شناسهٔ خبر: 43041 - سرویس دیگر رسانه ها
نسخه قابل چاپ

نظریات کانت در عرصه اخلاق هنوز هم مطرح و اثرگذار است

شهین اعوانی، عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه در هم اندیشی هنر و اخلاق که در فرهنگستان هنر برگزار شد، گفت: نظرات کانت در عرصه اخلاق و هنر اثرگذار بوده و هنوزمطرح است.

 

شهین اعوانی

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ روز گذشته دوشنبه ۱۷ اسفند نخستین هم‌اندیشی هنر و اخلاق با سخنرانی علی معلم دامغانی، انشالله رحمتی و شهین اعوانی و جمعی از اندیشمندان در محل فرهنگستان هنر برگزار شد. در این نشست، شهین اعوانی در مورد نسبت هنر و اخلاق از منظر کانت به ایراد سخنرانی پرداخت.

شهین اعوانی موضوع خود را مناسبات هنر و اخلاق در نقد قوه حکم خواند و آن را به دو قسمت غایت شناسانه و زیباشناسانه تقسیم نمود و قسمت زیباشناسانه را مورد بررسی قرار داد. وی گفت این بحث خلاصه آن چیزی است که در آینده در قالب مقاله‌ای تقدیم دبیر همایش خواهد شد.

اعوانی در مورد کانت و نظریات او گفت: کانت، فیلسوف ایدئالیست آلمانی دوره مدرن قرن هجدهم است. نظرات او در عرصه اخلاق و هنر اثرگذار بوده و هنوز هم مطرح است. او معتقد است فلسفه تا جایی که شامل شناخت اصول عقلی اشیا به کمک مفاهیم می شود، به دو جز نظری و عملی قابل تقسیم است که فلسفه نظری را فلسفه طبیعت می نامد و فلسفه عملی را فلسفه اخلاق می نامد. ولی باید دانست سوژه آن فاعل شناسایی و ابژه آن متعلق شناسایی است که در هنر هر دو قسمت مهم است. کانت مطرح می کند آیا مثلا گل فی نفسه زیباست و شما با زیبایی مواجه می شوید و یا این که شما هستید که  این گل را بعنوان سوژه زیبا می بینید؟ بنابراین او برای متعلقات شناخت عقلانی می گوید مفاهیم طبیعی که شناخت نظری بر طبق اصول پیشین را ممکن می کند و مفهوم آزادی که در نسبت شناخت نظری فقط حامل اصلی سلبی در مفهوم خودش است. از یک جهت ما در بحث اخلاق آزادیم و می دانیم می توانیم کاری را انجام ندهیم و از یک طرف طبیعت مجبور است و وجود ما در طبیعت معنا پیدا می کند. این ضروت طبیعی و آزادی اخلاق در کجا به هم می رسند و به چه شکل می توان آنها را به هم مربوط کرد؟ در مبحث آزادی و ضرورت، انسان از یک طرف مجبور است و از یک طرف آزاد است.

وی گفت: بنابراین اگر بنا باشد اصول عقل عملی در عمل تحقق پیدا کند، عالم آزادی با طبیعت باید به هم برسند. سوال اصلی که کانت مطرح می کند این نقل قول است که «انتقال از نحوه تفکر منطبق با یک عالم به نحوه تفکری که منطبق با عالمی دیگر است چگونه امکان پذیر است؟» یعنی حلقه رابطه بین فلسفه نظری و فلسفه عملی چیست؟ چگونه می توان این مسئله را توضیح داد که ما انسان ها از طرفی هنجارها را ایجاد می کنیم و از طرفی تابع همان هنجارهایی هستیم که آن را قائده مند نموده ایم؟

اعوانی افزود: در دیباچه کتاب نقد قوه حکم یا نقد سوم، کانت دو نوع حکم را بعنوان احکام تاملی و تعینی، از هم جدا می کند. احکام تعینی آن است که ما کلیاتی را در ذهن خود داریم سپس جز را در کنار آن کل قرار می دهیم. یعنی ما یک مفهوم زیبایی را در ذهن خود داریم و سپس می گوییم این گل زیباست. ولی احکام تاملی یا فکری آن است که ما اصلا کلیتی در ذهن خود نداریم و بر اساس تجربه می گوییم که مثلا این اثر زیباست. یعنی ما جز را داریم و بعد کل را می سازیم. در واقع ما در احکام تاملی با جزییات سر و کار داریم و بعد به دنبال مفاهیم عام یا کلی می گردیم.

وی گفت:کانت هم احکام زیباشناسانه و هم احکام غایت شناسانه را نمونه احکام تاملی می بیند. او می گوید هر تجربه زیباشناسانه ای شامل یک ابژه و یک سوژه است. یعنی یک فاعل شناسا و یک متعلق شناسا باید وجود داشته باشد. او کلید درک احکام تاملی را در این می بیند که بگوید آنچه را که تجربه می کنیم زیباست. یعنی احکام زیبایی را به معنای عام و کلی در نظر نمی گیریم بلکه به معنای تجربی و جزئی در نظر می گیریم. کانت امر زیبا را از زیبایی جدا می کند.

وی افزود: اصطلاح دیگری که کانت در آن تفکیک ایجاد می کند زیبایی و والایی است. هر دو مفهوم مخصوص انسان اند. امر زیبا تحریک می کند در حالی که امر والا انسان را متاثر می کند. امر زیبا بعنوان چیزی که شایسته دوست داشتن است در صورتی که امر والا تاثیر گذار است. شما وقتی در کنار اقیانوسی هستید آن ابهتی که اقیانوس به شما می دهد امر والاست. ممکن است آن را زیبا ببینید ولی والایی آن را تحسین می کنید. کانت زیبایی و والایی را در مقاله ای در ۱۷۶۴ نوشته است که عنوان آن مشاهداتی در باب احساس زیبا و والا می باشد. ولی همین مطلب را در نقد قوه حکم که در سال ۱۷۹۰ نوشته است مطرح می کند که آیا هنر و اخلاق ذوقی هستند؟ زیبایی را هم در امور اخلاقی به کار می بریم و هم در امور هنری. آیا حکم ما در هر دو جا نوعی ذوق است؟ این سوال را مطرح می کند که وقتی می گوییم چیزی زیباست به ذوق زیباشناسی پرداخته ایم یا خیر؟
کانت بحث زیبا را از قلمرو مابعدالطبیعه جدا می کند. او این بحث را در قلمرو زیبایی شناسی قرار می دهد. به این ترتیب زمینه تاسیس زیبایی شناسی Aesthetic را فراهم می کند.
در نقد قوه حکم امر زیبا بر اساس چهار مولفه مورد پژوهش کانت قرار می‌گیرد. یکی بر اساس مقوله کیفیت است. یعنی بعنوان متعلَق یک خوشایندی است فارغ از هرگونه علاقه شخصی. یعنی آن چیز خودش کیفیت زیبا را در خود دارد.

اعوانی گفت: دومی بر اساس کمیت است. یعنی چیزی فارغ از مفاهیم به مثابه خوشایندی کلی. حکم ذوقی این چیز زیباست، در اینجا باید اعتبار همگانی داشته باشد و توسط دیگران تایید شود. همانطور که در اخلاق وقتی می گوییم این فعل حسن است، انتظار داریم که بقیه هم آن را تایید کنند. مولفه سوم این است که امر زیبا حکم ذوقی را از نسبت میان غایات اخد می کند. می گوید «زیبایی، صورت غایتمندی یک شی یا همان ابژه است از آن حیث که بدون تصور یک غایت، قصد و غرض ادراک می شود.» اینجا مشکل ترین نقطه کانت است که تا حالا هم اعتراض شدیدی نسبت به آن وجود دارد. اگر به گلی نگاه کنیم احساس می کنیم همه چیز آن درست است و یک زیبایی دارد و این احساس به ما دست می دهد که صورت آن، قصد و غرضی را محقق می کند. شما در یک گل چه قصد و غرضی می بینید؟ غیر از آنکه آن را زیبا می بینید به چه منظور می گویید زیباست؟ آیا این زیبایی اعتباری است؟ کانت می گوید هیچ قصد و غرضی در گل نهفته نیست و ما هستیم که این غرض را برای آن تعریف می کنیم. هیچ قصد و غرضی را تعقل نمی کنیم.

وی تشریح کرد: در اینجا در حقیقت فرق تعقل و تخیل را بیان می کند. به تعبیری که بدون مفهوم عقلی احساس می کنیم که گل باز هم متضمن قصد و غرضی است و نمی تواند بی هدف باشد. کانت می گوید احساس زیبایی، احساس معنایی موجود است. اگر از طریق وجود شناسانه بخواهیم بگوییم این گل زیباست و این زیبایی به چه معناست، عقل در اینجا ساکت می ماند ولی تخیل است که ما را هدایت می کند که این زیبایی را بپرورانیم.

عضو موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه: موضوع دیگری که در نظریات کانت می بینیم زیبایی آزاد و زیبایی هدفدار است. او بین این دو نیز تمایز قائل می شود. او می گوید وقتی حکم می کنیم که گلی زیباست به احتمال زیاد مفهومی از قصد و غرض متحقق در آن را نداریم و یا نمی بینیم لذا زیبایی آن گل زیبایی آزاد خوانده می شود و حکم ذوقی ما هم درباره این محض و خالص و بدون غایت می شود. اما وقتی به زیبایی ساختمانی مثلا کلیسا یا مسجد اشاره می کنیم این زیبایی هدفدار است. من اگر مسیحی باشم کلیسا را یک جور زیبا می بینم و اگر مسلمان باشم مسجد را یک جور دیگر زیبا می بینم. این هدفدار است یعنی پیش زمینه دینی و فرهنگی و تربیتی و تاریخی دارد. در این صورت نگاه ما به این ساختمان جانبدارانه است. نمی توانم خودم را از همه چیز عاری کنم و بگویم این ساختمان زیباست. در عین حال احساس خوشی هم اگر به من دست دهد آن هم جانبدارانه است.

شهین اعوانی افزود: کانت در این مطلب اصرار دارد که وجه خاص و منفرد حکم ذوقی را حفظ کند و بگوید که ما ذوق داریم که می گوییم این ساختمان زیباست. اگر حکم ذوقی متضمن مفهوم عقلی غایت و غرض عینی باشد مثل حکمی که بوسیله آن چیزی را خیر می شماریم در این صورت حکم ما حکمی معرفتی است. یعنی اگر بگویم این مسجد زیباست، در آن نماز خوانده می شود و نماز خیر است. در اینجا هم جانبدارانه است، هم غایت مدارانه است و هم اینکه معرفتی سخن گفته شده است. اینجا هنر کجا خودش را نشان می دهد؟ در اینجا حکم را از این جهت ذوقی می خوانند که مبنای ایجاب کننده آن مفهوم عقلی نیست بلکه احساس درونی است.

وی افزود: مثال دیگری که کانت در موضوع زیبایی طرفدارانه و جانبدارانه یا آزاد می زند این است که شما نقاشی را در نظر بگیرید که می خواهد چهره ای را بکشد. این چهره تعین دارد. مثلا ایرانی ها یک شکل صورت دارند و آفرقایی نوع دیگری. این را با یک کاریکاتور مقایسه کنید. این چهره کاریکاتوری جانبدارنه است و می خواهید چهره را طوری به تصویر بکشید که به آن مفهومی که در پی نقد آن هستید، برسید. لذا در اینجا جانبدارانه عمل کرده اید. ایجاست که اخلاق در هنر جانبدارانه است که من در کجا وجدان خود را به کار می برم. به عنوان مثال در کاریکاتور و طنز ملتی یا گروهی را به تمسخر می گیرم اینجاست که هنر و اخلاق باید با هم تلاقی پیدا کنند.
اینجا باز ایده متعارف زیبا و ایدئال زیبا معنی پیدا می کند. ایدئال زیبا آنجاست که هنر در قالب اخلاق و با وجدان اخلاقی بروز پیدا کند. غایت مدارانه، هدفدار و جانبدارانه که جانب اخلاق را در نظر بگیرد. بنابراین این علاقه و انصاف در هنر ایجاد می کند.

وی گفت: چهارمین مولفه حکم ذوقی به جهت خوشایندی شی مربوط می شود. زیبا چیزی است که بدون مفهوم عقلی بعنوان متعلق یک خوشایندی، ضروری شناخته می شود. این ضروت، نه ضروت نظری عینی و نه ضروت عملی که نتیجه آن قانون اخلاقی است بلکه این ضرورت، ضرورت مصداق است. مصداقی که اخلاق و هنر را با هم در این اثر نشان می دهیم. اینجاست که تصدیق همگانی را با خود به همراه دارد.

اعوانی در ادامه گفت: در مجموع از منظر کانت علاقه ای بی واسطه به زیبایی طبیعت داشتن همواره نشان از روح خوب است. من اگر از نظر اخلاقی درست باشم اثر هنری را هم به اخلاق می بینم و اگر درون من خوب نباشد و وجدان من بیدار نباشد، برداشت دیگری از هنر می کنم. بنابراین در صدور حکم ذوقی فرض قبلی ما این است که رضایت مشابهی از عمل متقابل قوای ذهنی در همه کسانی که عین را مورد بحث قرار می دهند این زیبایی حاصل می شود. یعنی یک شعور و معیاری به انسان می دهد. اینجا اخلاق و هنر، فرهنگ ساز می شود و وقتی فرهنگ ساز می شود، کانت آشتی با طبیعت را مطرح می کند. «طبیعت زیباست زیرا شبیه هنر به نظر می رسد و هنر وقتی می تواند زیبا خوانده شود که ما از هنر بودن آن آگاه باشیم و بر ما همانند طبیعت ظاهر می شود. زیرا هم در مورد زیبایی طبیعی و هم زیبایی هنری می توانیم بطور کلی بگوییم زیبایی چیزی است که در داوری صرف خوشایند باشد.» در نهایت اخلاق و هنر وقتی به هم برسند، غایتمندی آن هم مشخص می شود. وقتی خلق یک اثر هنری می کنیم اینجا کانت انسانیت انسان را به وی گوشزد می کند. در مابعدالطبیعه اخلاق می خوانیم که همه چیز قیمت دارد و انسان است که ارزش دارد. اگر هنر را در قالب قیمت ببینید با همه اشیای دیگر فرقی نمی کند. انسانیت می تواند در هنر تبلور پیدا کند که خالق آن یک انسان اخلاق مدار است.

نظر شما