شناسهٔ خبر: 49332 - سرویس مسائل علوم‌انسانی
نسخه قابل چاپ

نقدی بر پرونده «ایران‎شناسی ایرانی» منتشره در شمارۀ ۱۳ نشریه فرهنگ امروز؛

ایران‎شناسی در ایران؛ از امکان تا ضرورت

ایران شناسی   ایران‎شناسی علمی است که فرهنگ ایران را به‌عنوان یک کل واحد و مجموعۀ پیچیده می‎نگرد و هریک از مظاهر آن را به‌عنوان یک عنصر فرهنگی در زمینۀ این کل و در ارتباط با سایر اجزای این مجموعه مطالعه می‎کند. این تعریف هیچ‎یک از سایر علوم انسانی را در بر نمی‎گیرد و به‌عنوان یک رشتۀ کارآمد، عمیق، دشوار و زیبا قابل طرح و دفاع است.

فرهنگ امروز/ سامان قاسمی فیروزآبادی:

بخش تاریخ ماهنامۀ فرهنگ امروز در شمارۀ ۱۳ خود در بحثی تحت عنوان «ایرانشناسی ایرانی»، به بررسی فلسفۀ وجودی رشتۀ ایرانشناسی در ایران پرداخته است. بحث با سرمقالهای از دبیر پرونده با عنوان «کشکول ایرانشناسی به کدام سو میرود؟» آغاز میشود.

کشکول اصطلاحاً ظرفی است که محتویات آن بیهیچ تناسبی و نظمی در هم ریختهاند. اگر ایرانشناسی به واقع حجم بیارتباطی از اطلاعات باشد که تخصص واحدی را ایجاد نکند، قطعاً وجودش پایۀ منطقی نخواهد داشت؛ نتیجهای که به نظر میرسد این پرونده نیز تلویحاً به آن رسیده است.

این نوشتار سعی دارد ایرانشناسی را به‌عنوان یک رشتۀ کارآمد در دانشگاههای ایران تعریف کند و به موضوع، مسئله و هدف آن بپردازد، به گونهای که این تعریف سایر رشتههای دانشگاهی را در بر نگیرد.

    برای رسیدن به یک تعریف جامع و مانع از ایرانشناسی باید از اینجا شروع کرد که این رشتۀ تخصصی از علم، ابتدا در خارج از ایران و به‌عنوان یک شاخه از شرقشناسی تأسیس و تعریف شده است. در این تعریف، منظور از ایرانشناسی علمی نیست که موضوع آن ایران باشد، بلکه منظور مجموعه مطالعاتی است که در حوزۀ جغرافیایی ایران انجام میگیرد. موضوع این مطالعات را تخصص و زاویۀ دید پژوهشگر مشخص میکند: مطالعات اقتصادی، سیاسی، زبانشناختی، باستانشناختی، تاریخی، ادبی، نسخهشناسی، جغرافیایی، فولکلوریک و ... که در حوزۀ جغرافیایی ایران انجام گیرد، در دایرۀ ایرانشناسی قرار دارد و پژوهشگر مذکور به‌عنوان ایرانشناس شناخته میشود. موضوع هریک از این علوم با دیگری متفاوت است و حتی مسائل و اهداف متفاوتی را هم دنبال میکنند؛ لذا باز تأکید میشود که ایرانشناسی در خارج از ایران با موضوع علم تعریف نمیشود، بلکه با حوزۀ جغرافیایی پژوهش تعریف میشود؛ همین نکته است که ضرورت تأسیس و تعریف این علم را در داخل ایران با ابهام مواجه کرده است.

 منتقدین ایرانشناسی، به‌حق این انتقاد را مطرح میکنند که اکثر مطالعات علوم انسانی در داخل ایران در ظرف مکانی ایرانزمین است؛ پس با این تعریف باید تمام این مطالعات در حوزۀ ایرانشناسی قرار گیرد و هیچ مرز ممیزی میان ایرانشناسی و سایر رشتهها نیست. برای بیرون آمدن از این تنگنا باید گفت تعریف ایرانشناسی در خارج و داخل ایران نمیتواند یکی باشد و ما باید ایرانشناسی را با تعیین دقیق موضوع، مسئله و هدف آن به گونهای تعریف کنیم که سایر علوم انسانی را در بر نگیرد.

موضوع علم ایرانشناسی

    موضوع علم ایرانشناسی در داخل ایران (برخلاف موضوع این علم در خارج از ایران)، «ایران» است، یعنی ایرانشناسی در ایران به هر مطالعهای که در بازه مکانی ایران انجام شود، اطلاق نمیگردد، بلکه به علمی اطلاق میگردد که ایران را به‌عنوان یک واحد منسجم مطالعه میکند. اما در اینجا مشکل بزرگتری ایجاد میشود، اینکه «ایران» چیست و چگونه میتوان تعریف روشن، جامع و مانعی از آن ارائه کرد، به گونهای که با استناد به این تعریف بتوان موضوعات این علم را از غیر آن تمیز داد.

بهترین معیار برای تعریف «ایران» بهعنوان موضوع علم «ایرانشناسی»، مقولۀ فرهنگ است که در ادامه دلایل این برتری شمرده میشود.

در دوران جهانگشاییهای جهان غرب و گسترش مرزهای جغرافیایی و کشف مکانهای تازه، یکی از تازگیهایی که غرب با آن مواجه شد، برخورد با شیوههای متفاوت زندگی سایر مردمان و کشف نظامهای دیگر روابط انسانی بود. مطالعۀ این حوزۀ جدید که ویژگیهایی متفاوت از اکتشافات جدید در عالم طبیعت را از خود بروز میداد، نیاز به اصطلاحی تازه داشت و واژهای که به‌مرور برای آن شکل گرفت و پذیرفته شد، واژۀ culture بود که معادل فارسی «فرهنگ» برای آن لحاظ شد. (آشوری،۱۳۵۴: ۴-۵)

    دیده میشود که اصطلاح فرهنگ، نوعاً برای مطالعۀ تفاوت میان جوامع مختلف بشری ایجاد شده است و با تمام گستردگی معنا و دشواری تعریف، بهترین میزان و معیار است برای نمایش تشابهات اعضای یک جامعۀ بشری با هم و تفاوت میان آنها با سایر جوامع. در تعریف ایران هم ما سعی داریم بهترین معیار را برای تعیین یک گروه مشخص از مردم و تمیز آنها از سایر گروهها به کار گیریم که بیشک همان فرهنگ ایرانی است.

از تعاریف متعددی که از فرهنگ و مصادیق آن ارائه شده است (نک. آشوری،۱۳۵۴: ۴۳-۸۱)، برمیآید که:

۱. فرهنگ یک مجموعۀ پیچیده و واحد منسجم است.

۲. فرهنگ یک مفهوم اجتماعی است: تواناییها و عاداتی که انسان به‌عنوان عضو جامعه به دست میآورد، یا رفتارهایی که جامعه بدانها سازمان میدهد.

۳. فرهنگ رابط میان نسلهای مختلف است، از نسلهای گذشته به ارث رسیده است، در اکنون عمل میکند و آینده را شکل میدهد.

۴. فرهنگ راه و رسم خاص زندگی است که در یک جامعه رعایت و به‌عنوان شیوۀ صحیح و بهنجار زیستن، پذیرفته شده است. این قواعد، تا درونیترین و فردیترین ابعاد زندگی، اندیشه و احساس افراد جامعه را متأثر میکند. همین شیوۀ زندگی و نوع روابط خاص میان افراد یک گروه یا جامعه است که آنها را از سایر گروهها و جوامع متمایز میسازد.

۵. فرهنگ انباشتهای است از آفرینندگی بشر یا بخشی از جهان است که انسان ساخته است. به این تعبیر، فرهنگ، تمام میراث مادی و معنوی بشر را شامل میشود.

در یک تعریف نسبتاً جامع از فرهنگ اتوکلاین برگ میگوید:

«فرهنگ از نظر عامۀ مردم به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی است و توسعه علم و هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است. ولی از نظر جامعهشناسان و مردمشناسان، فرهنگ علاوه بر همۀ اینها شامل تمامی چیزهایی است که فرد به‌عنوان عضو از جامعه کسب میکند. یعنی همۀ عادات و اعمالی که فرد از راه تجربه و سنت آموخته است به انضمام تمام اشیای مادی که توسط گروه تولید میشود و آنچه را که میتوان در آثار هنری یا مطالعات علمی متجلی دید. به علاوه در آنچه میخوریم و میآشامیم و میپوشیم، در انواع خانههایی که بنا میکنیم، در روابطمان با اعضای خانوادۀ خود و با سایر افراد جامعه، در نظام ارزشی جامعه، در آنچه میآموزیم، در تصورمان از خوب و بد، در آرزوهایمان، در نظرمان نسبت به سایر جوامع و در بسیاری چیزهای دیگر تجلیات فرهنگ مشهود است.»(روحالامینی،۱۳۶۸: ۱۹)

    با جمعبندی مواد و موارد فوق درمییابیم که اگرچه فرهنگ شامل موضوعات بسیار متعدد و متنوعی است، یک واحد منسجم و یکپارچه است؛ یعنی وقتی دم از فرهنگ ایران میزنیم، با یک موضوع واحد و مشخص مواجهیم. به بیان دیگر اگرچه تمام مظاهر و مصادیق فرهنگ ایرانی، جزء موضوع علم ایرانشناسی هستند، فرهنگ ایران به‌عنوان یک کل واحد در نظر گرفته میشود و هریک از این مظاهر به‌عنوان جزئی از این کل و در زمینۀ این کل مورد مطالعه قرار میگیرد؛ به‌عنوان مثال، اسلام به‌عنوان آخرین دین توحیدی و دینی که بر پیامبر اسلام نازل میشود، موضوع اسلامشناسی است، اما مسلمانی مردم ایران یا اسلام به‌عنوان جزئی از فرهنگ ایرانی، موضوع علم ایرانشناسی است؛ سیاستهای شاهان صفوی در ترویج تشیع امامیه موضوع علم تاریخ است، اما تبدیل باور مذهبی مردم ایران از تسنن به تشیع به‌عنوان یک تحول فرهنگی، موضوع علم ایرانشناسی است.

    باز در تعاریف فوق از فرهنگ دیده میشود که فرهنگ ماهیت اجتماعی و تاریخی دارد، به این معنا که ذهن و رفتار یک فرد به فردیت خودش مورد مطالعۀ فرهنگ نیست و افراد به‌عنوان جزئی از جمع دیده و شناخته میشوند؛ لذا مطالعاتی که انسان را از حوزۀ گروهش خارج میکند و مورد مطالعه قرار میدهد، مطالعۀ فرهنگی نیست. ماهیت تاریخی فرهنگ هم به این معنا است که فرهنگ نه در یک لحظه شکل میگیرد و نه در یک برش لحظهای از تاریخ قابل مطالعه است، فرهنگ یک لحظه را در طول تاریخ گذشته و آیندهاش تعریف میکند.

    منظر دیگری که در تعاریف فرهنگ مورد تأمل قرار گرفته است، این است که فرهنگ شیوۀ خاص زیستن است یا شیوۀ زندگی خاص یک گروه است، در تمام ابعاد اندیشه و احساس و عمل. به تعبیر دیگر، فرهنگ بخشی از جهان است که انسان در ابعاد مادی و معنوی ساخته است؛ به‌عنوان مثال، کودکی که در ایران ۱۰۰ سال پیش متولد شده است، در یک معماری خاص زندگی کرده است، در کوچههای محلهای با مختصات ویژۀ خود رفته و آمده است، به گونۀ خاصی لباس پوشیده است، غذاهای خاصی خورده است، افسانهها و لالاییهای خاصی را شنیده است، به دین خاصی گرویده است، هنجارها و ناهنجاریهای خاصی را در پی تنبیه و تشویقهای جامعه پذیرفته است، به گونۀ خاصی شادی کرده است، به گونۀ خاصی عزا گرفته است و خلاصه به گونۀ خاصی زیسته است، در این روند زندگی، شخصیتش شکل گرفته است یا به قولی اجتماعی شده است و تبدیل شده است به چیزی که به‌عنوان انسان ایرانی شناخته میشود؛ این شیوۀ خاص زندگی را که توسط این جامعۀ خاص دنبال میشود، فرهنگ ایرانی مینامیم.

    با اتکا بر مباحث فوق، برای ایضاح دقیقتر حدود و ثغور فرهنگ ایرانی به‌عنوان موضوع علم ایرانشناسی اینگونه میتوان گفت که فرهنگ سرزمینی که امروز ایران نامیده میشود به علاوۀ تمام عناصری که در طول تاریخ بشری در شکلگیری این فرهنگ مؤثر بودهاند، فرهنگ ایرانی دانسته میشود و موضوع مطالعۀ علم ایرانشناسی است؛ یعنی اگر سمرقند جزء خاک امروز ایران نیست، رودکی سمرقندی به‌عنوان پدر شعر فارسی، جزء فرهنگ ایرانی و موضوع علم ایرانشناسی است؛ اگر رود جیحون جزء ایران نیست، به‌عنوان مرز ایران و توران در حماسۀ ملی، جزء فرهنگ ایرانی و موضوع علم ایرانشناسی است؛ اگر منشأ دین اسلام در ایران نیست، به‌عنوان دین مورد اعتقاد بخشی از مردم ایران، موضوع علم ایرانشناسی است.

مسئلۀ علم ایرانشناسی

    حالا موضوع علم ایرانشناسی مشخص شد، باید گفت مسئلۀ این علم این است که هریک از این موضوعات را در زمینۀ فرهنگ ایرانی به‌عنوان یک کل مطالعه کند و ماهیت آن را در تعامل با سایر اجزای فرهنگ تببین نماید؛ به‌عنوان مثال، کشت زعفران میتواند موضوع علم اقتصاد، مهندسی کشاورزی، تغذیه و گیاهشناسی باشد، اما مسائل این علوم متفاوت است؛ اقتصاد، زعفران را به‌مثابه یک کالا میبیند و به قیمت زعفران مبتنی بر میزان عرضه و تقاضای آن و همچنین بازار جهانی زعفران و صادرات آن و مسائلی ازاین‌دست توجه دارد. مهندسی کشاورزی، زعفران را به چشم یک محصول کشاورزی میبیند و به کشت بهینۀ زعفران و میزان محصول آن و آفات مربوط به آن و مسائل مشابه مینگرد. برای علوم تغذیه، زعفران یک خوراکی است، لذا به ارزش غذایی آن میپردازد و برای یک گیاهشناس، زعفران یک گیاه زنده است و سازوکار زیستیاش اهمیت دارد.

    زعفران موضوع علم ایرانشناسی هم میتواند باشد، اما نه به‌عنوان یک گیاه بلکه به‌عنوان یک عنصر فرهنگی؛ مثلاً در روستای سیجاوند خراسان که زعفران جایگزین کشت محصولات دیگری چون گندم و جو و خربزه میشود، سطح درآمد تغییر میکند، زحمت و شیوۀ کشت تغییر میکند، زمان پرداختن به کشت‌وکار و زمان فراغت تغییر میکند، زمان برداشت محصول و به تبع آن زمان گشایش مالی افراد روستا تغییر میکند، اصطلاحاتی وارد زبان میشود که تاکنون نبوده است، مانند وعدۀ سر زعفران به جای وعدۀ سر خرمن، نقش خانمها و آقایان در انجام امور تغییر میکند؛ به‌عنوان مثال، پاک کردن گل زعفران بر عهدۀ زنان است، درحالیکه در کاشت گندم این مرحله وجود ندارد. درگیری زنان در فصل برداشت زعفران باعث میشود که در این دوره غذاهای سادهتری خورده شود. بخشی از زعفران نذر امام رضا میشود و حتی با کاشت زعفران انگیزۀ جوانان به ادامۀ تحصیل کاهش مییابد (مصاحبه با ابراهیم مالداری سیجاوندی، ۱۳۹۴، میبد). میبینیم که زعفران به‌عنوان یکی از عناصر فرهنگی روستایی که شغل مردمش کشت زعفران است، با تمام ابعاد زندگی این مردم در ارتباط است و بر آنها تأثیر میگذارد و از آنها تأثیر میپذیرد.

هدف علم ایرانشناسی

    با توجه به موضوع این علم که مظاهر فرهنگ ایرانی است و مسئلۀ این علم که بررسی موضوع مورد مطالعه در زمینۀ فرهنگ ایرانی و در تعامل با سایر اجزای این فرهنگ است، میتوان هدف و ایدئال ایرانشناسی را رسیدن به شناخت کل فرهنگ ایران به‌عنوان یک واحد منسجم و پیچیده دانست و علم ایرانشناسی را اینگونه تعریف کرد:

    ایرانشناسی علمی است که فرهنگ ایران را به‌عنوان یک کل واحد و مجموعۀ پیچیده مینگرد و هریک از مظاهر آن را به‌عنوان یک عنصر فرهنگی در زمینۀ این کل و در ارتباط با سایر اجزای این مجموعه مطالعه میکند.

    این تعریف هیچیک از سایر علوم انسانی را در بر نمیگیرد و به‌عنوان یک رشتۀ کارآمد، عمیق، دشوار و زیبا قابل طرح و دفاع است.

منابع:

آشوری، داریوش (۱۳۵۴)، فرهنگ شناخت. تهران: دفتر مطالعات و برنامهریزی فرهنگی، وزارت فرهنگ و هنر.

روحالامینی، محمود (۱۳۶۸)، زمینه فرهنگشناسی، تألیفی در انسانشناسی و مردمشناسی، چاپ دوم. تهران: انتشارات عطار.

*استادیار گروه ایرانشناسی دانشگاه آیتالله حایری میبد

نظر شما