شناسهٔ خبر: 52832 - سرویس باشگاه ترجمه
نسخه قابل چاپ

نقدی بر ترجمه‎ای فارسی به ‎نام «تنش جوهری» علی اردستانی؛

وای آنکو عاقبت‎اندیش نیست

کوهن بنده ابداً با آقای اردستانی همدل نیستم که «در ایران به‎واسطۀ فقدان وجود ویراستاران ماهر و چیره‎دست، همواره امکان وجود هر نوع اشتباه و خطایی وجود دارد.» اولاً امروزه به ‎یُمن رشتۀ مترجمی زبان انگلیسی، ویراستاران فنی ماهر در ایران کم نیستند، با قدری پرس‎وجو می‎توانید موارد خوبی بیابید. در ثانی، این سخن فرافکنی است و در این موارد، اول از همه شخص شخیص مترجم مقصر است و بعد ویراستاران و مدیر مسئولان انتشارات.

فرهنگ امروز/ محسن خادمی:

هنوز دانشجو بودم که خبر ترجمۀ کتاب The Essential Tension تامس کوون [یا بنا به برخی ترجمهها «کوهن»] را از یکی از دوستانم شنیدم. حقیقتاً خبر مسرتبخشی بود. از آنجا که هنوز کتاب کاملاً در بازار توزیع نشده بود، به دوستم سفارش کردم تا کتاب را برایم خریداری کند. کتاب را خرید، چه کتاب خوشدستی! با قلمی نسبتاً مناسب و شیرازهای خوب. سریعاً رفتم سراغ فهرست مطالب. میخواندم و از عنوان مقالات حظ میبردم تا اینکه رسیدم به مقالهای تحت عنوان «اندیشههای ثانوی در مورد پارادایم». قدری مشکوک شدم، اما اعتنایی نکردم. بلافاصله رفتم سراغ یادداشت مترجم. پاراگراف اول را خواندم تا آنجا که مترجم محترم میگویند: «امروزه ... علم توانسته است به چنان رود خروشانی تبدیل شود که معیار سنجش تمام دانشها به شمار میرود.» متوجه معنای جمله نشدم! «رود خروشانی که معیار سنجش» باشد یعنی چه؟! باز هم به خود گفتم: سخت نگیر!

باری، یادداشت مترجم را تا انتها با شوق و دقت تمام خواندم. در این میان دو پاراگراف توجهم را به خود جلب کرد: یکی اظهارنظری عجیب در مورد انتخاب نام کتاب و دیگری در مورد ترجمۀ کتاب. مترجم محترم چنین آورده بود: «اگرچه برای ترجمۀ این کتاب زمان بالنسبه زیادی (تقریباً ۵ سال) صرف شده و کوشیده شده است تا با کمترین عیب و نقص همراه باشد، اما ... در ایران بهواسطۀ فقدان وجود ویراستاران ماهر و چیرهدست، همواره امکان وجود هر نوع اشتباه و خطایی وجود دارد» (ص ۱۰). مدت «تقریباً ۵ سال» برایم بسیار حائز اهمیت بود. آفرین گفتم به مترجم این اثر که صبورانه توانسته است کتابی فنی، مشکل و نسبتاً حجیم را با «کمترین عیب و نقصی» ترجمه کند؛ اما در عجب بودم که چطور اسم حتی یک فرد متخصص نامآشنای این حوزه در این ترجمه نیامده است.

اما و هزار اما! وقتی شروع به خواندن اولین پاراگراف متن ترجمهشده کردم، دلپیچه و سرگیجه امانم را برید! برایم مسجل شد که بله! متأسفانه این ترجمه سیر دارد میان لوزینه. سریعاً نسخۀ انگلیسی کتاب را -که قبلاً تهیه کرده بودم- گشودم و شروع کردم به تطبیق موبهموی ترجمه با متن انگلیسی کتاب. از همان فهرست مطالب شروع کردم. آنچه در زیر میآید نتیجۀ آن تطبیقهاست. قضاوت با شماست؛ اما قبل از هر چیز توصیه میکنم ابتدا بدون در نظر گرفتن متن انگلیسی و ترجمههای صرفاً پیشنهادی، سراغ ترجمۀ مترجم رفته و سعی کنید آن را بفهمید و سپس به سراغ تطبیق متون بروید.

۱. بررسی پیشگفتار مترجم: پیش از بررسی تطبیقی این ترجمه نخست مایلم در مورد همان مطلب عجیبی که مترجم در «پیشگفتار مترجم» ذکر کردهاند نکاتی را مطرح کنم.

مترجم محترم در «یادداشت مترجم» نظری عجیب و غیرمستندی ارائه میکنند: «آنچه کوون بر آن تأکید دارد اولاً تغییر و تحول است ... و در ثانی، این تغییر امری معطوف به بنیان و ذات امور میباشد صرفنظر از اینکه چقدر اساسی و بنیانی است؛ از همین رو به نظر میرسد عنوان "تنش جوهری" بیش از هر عنوان دیگری میتواند ناظر به مباحث کوون باشد.» و در پاورقی هم ذکر میکند که «در گزینش این اصطلاح تحت تأثیر واژگان ملاصدرا بودهام.» چنانچه ملاحظه میکنید مترجم برای ادعای خود هیچ دلیل و شاهد مستند و مستدلی ارائه نمیدهد تا خوانندگان متوجه شوند در کجای آثار تامس کوون اشارتی به «تغییر در ذات [و جوهر] امور» رفته است.

کوهن خود دو بار در همین کتاب مورد بررسی (ص ۲۲۷, ۲۳۶) و یک بار در کتاب «ساختار» (ص ۷۹) اشاره میکند به «تنش اساسی مندرج در پژوهش علمی» میان دانشمندان، نه تنش در ذات و جوهر امور که واجد بارِ ارسطویی-صدرایی است! بدین معنا که این تنش اولاً در پژوهشهای علمی رخ میدهد تا جایی که به «بحران» منتهی میشود و بهطوری‌که خود کوون میگوید، برخی دانشمندان چون توان تحمل بحران را ندارند ناگزیر علم و پژوهشهای علمی تنشزا را ترک میکنند؛ و در ثانی، این تنش در لایه‌های زیرین علم صورت میگیرد؛ بدین معنا که در واقع تنش و نهایتاً بحران، نظریات مبنایی و زیرساختی دانشمندان را تحتالشعاع قرار میدهند و نظریات انقلابیتری به جای آن‌ها مینشاند. این مفهوم در سراسر کتاب «ساختار انقلابهای علمی» نیز مشهود است. جالب است که خود مترجم یک بار هم با گشادهدستی از ترجمۀ «in scientific research» شانه خالی میکند (ص ۳۴۳).[۱] عین جملۀ کوون را بخوانید:

That is why I speak of an ʽʽessential tensionʼʼ implicit in scientific research. (ET, Kuhn, P. ۲۲۷)

۲. بررسی فهرست مطالب:

اولین ترکیبی که در فهرست مطالب آمده Historiographic Studies است که مترجم محترم آن را «پژوهشهای تاریخشناختی»! ترجمه کردهاند. گمان نمیکنم یافتن معادل برای این ترکیب آنقدر سخت باشد که نتوان با چند ثانیه جست‌وجو در فرهنگ لغات تخصصی معادل مناسبی برای آن یافت (ترجمۀ پیشنهادی: مطالعات تاریخنگارانه). درست بلافاصله دو خط بعد، مترجم محترم مشت خود را باز میکند، گویی ایشان اصلاً با ادبیات بحث آشنا نیستند. ایشان کلمۀ development را با کلمۀ progress اشتباه گرفتهاند و آن را «پیشرفت» ترجمه کردهاند به جای آنکه آن را «توسعه/تغییر و تحول» ترجمه کنند. متخصصان فلسفۀ علم به‌خوبی آگاهند که به دلیل حساسیت واژۀ «پیشرفت» در این حوزه، تامس کوون سهلانگارانه آن را به کار نبرده است. این اشتباه و اشتباهی فاحشتر از آن درست در خط بعد تکرار میشود. آقای مترجم ترکیب Development of Physical Science را «پیشرفت علم فیزیک» ترجمه کردهاند! انصافاً ترجمۀ این ترکیب آن‌قدرها هم سخت نیست: [توسعه و] تحول علوم طبیعی یا خیلی ساده: تحول علوم فیزیکی. متأسفانه در سراسر متن کتاب این اشتباه را به‌کرات میبینید. چند خط بعد مترجم محترم باز هم دسته‌گل به آب میدهد: Second Thoughts on Paradigms: «اندیشههای ثانوی در مورد پارادایم»! مترجم محترم نمیدانند که ترکیب Second Thoughts اصطلاحی است به معنای «بازاندیشی/ بازبینی/ تجدیدنظر» (ترجمۀ پیشنهادی: تأملی دوباره در مورد پارادایمها).

تا اینجا احتمالاً برخی خوانندگان محترم میگویند این اشکالات چندان جدی نیستند و به اصل زحمت ایشان لطمهای وارد نمیکنند؛ اما صبور باشید و بیایید تنها ۲۰ پاراگراف از پیشگفتار پانزده‌صفحهای این ترجمه را با هم بررسی کنیم تا به معضلات جدیتر این ترجمه واقف شویم.

۳. بررسی پیشگفتار کتاب:

پاراگراف اول:

از خواندن همان پاراگراف اول متن پیشگفتار متوجه چند اشتباه فاحش میشوید: اولاً این ترجمه ابداً وفادارانه نیست، چراکه مترجم محترم بارها واژه، ترکیب و حتی جملاتی را از قلم انداختهاند؛ ثانیاً بیدقتی در یافتن معادلهای مناسب در این ترجمه بیداد میکند؛ و بالأخره اینکه ترجمۀ خام و مکانیکی برخی جملات، خواننده را جداً کلافه میکند؛ مثلاً در همین پاراگراف نخست تامس کوون میگوید:

I had reservations both about their initial list and about authorizing translations I could not altogether control. But my doubts vanished entirely when an attractive German visitor, who has since become a friend, agreed to take editorial responsibility for a redesigned German volume. He is Lorenz Krüger, professor of philosophy at the University of Bielefeld, and the two of us worked closely and harmoniously together on the selection and arrangement of the volumeʼs contents.

ترجمۀ مترجم: اگرچه هم در مورد فهرست اولیه مقالهها و هم دربارۀ تأیید ترجمههایی که نمیتوانستم نظارت کنم شروطی داشتم، اما شک و تردیدهایم هنگامی که آلمانی جذابی به نام لورنتز کراگر، پروفسور فلسفه در دانشگاه بیله فیلد، مسئولیت ویراستاری آن را بر عهده گرفت کاملاً برطرف گردید. هر دوی ما از نزدیک و به‌طور هماهنگ بر روی انتخاب و ترتیب محتویات این مجموعه کار کردهایم.

بیدقتیها و ترجمۀ خام و مکانیکی آن را ملاحظه میکنید؟ اولاً چرا لغات altogether و visitor را ترجمه نکردهاند؟ چرا جملۀ سادۀ who has since become a friend پاک از قلم افتاده است؟ همچنین بنگرید به ترجمۀ لغت closely (از نزدیک)! به جای اینکه آن را «بهدقت» ترجمه کنند. نیز بنگرید به ترجمۀ دو اسم خاص Lorenz Krüger و Bielefeld با ترجمههای سهلانگارانۀ «بیله فیلد» و «لورنتز کراگر»! به جای اینکه آن‌ها را «بیلهفلد یا بیلفِلد» و «لورنز کروگر» ترجمه کنند. خوب است که مترجم محترم هر دو اسم خاص را در پاورقی ذکر کردهاند؛ اما باز هم با بیدقتی، چراکه اسم خاصKrüger  را این‌گونه Kruger (بدون دقت به u دونقطه: ü) آوردهاند که احتمالاً دلیل ترجمۀ نادرست ایشان نیز بیاهمیت انگاشتن ü بوده است. جالب است مترجم در پاورقی باز هم اشتباه دیگری مرتکب شدهاند، نام یکی از مترجمان کتاب «ساختار انقلابهای علمی» را عباس آرام! ذکر کردهاند. حال آنکه نام صحیح مترجم آن عباس طاهری است. این‌ها را همه اشکالات درجهدو تلقی کنید! چراکه مصیبتبارتر از این‌ها در راه است! برویم سراغ دو سه سطر بعد:

It was he, in addition, who persuaded me to prepare a special preface, indicating the relation between the essays and my better-known work, whether as preparation for it or as development and correction. … Since the present book is very nearly a version in the original English of the German volume published under his supervision, I owe him a very special debt.

ترجمۀ مترجم: در واقع او بود که مرا به تهیۀ پیشگفتاری ویژه که ارتباط بین مقالهها و اثر شناختهشدهترم را نشان میداد، ترغیب کرد ... با ‌وجود این، کتاب حاضر به اصل نسخۀ انگلیسی خیلی نزدیک است و من دِین زیادی به وی دارم.

همان‌طور که ملاحظه میکنید باز هم متن به طور کامل ترجمه نشده و ترجمۀ دو جملۀ آن از قلم افتاده است:

whether as preparation for it or as development and correction

the German volume published under his supervision

درست در اولین جملۀ پاراگراف بعد کوون میگوید:

Inevitably, the effort required by the sort of preface Krüger envisaged is autobiographical, and my exertions have sometimes induced the sense that my past intellectual life was passing before my eyes.

ترجمۀ مترجم: به‌گونهای اجتنابناپذیر، این نیز همانند پیشگفتار کراگر حالتی اتوبیوگرفی مییابد و برخی اوقات تلاشهایم به مفهومی تقلیل مییابد که سیر زندگی فکری گذشتهام را به ذهن متبادر میسازد.

باز هم ترجمهای سطحی، خام و مکانیکی. «به‌گونهای اجتنابناپذیر» را خیلی راحت میتوانستند «ناگزیر» ترجمه کنند. به علاوه، مرجع ضمیر «این» چیست؟ «همانند پیشگفتار کراگر» از کجا آمد؟ متأسفانه مترجم در ادامه نیز فعل induce را با reduce اشتباه گرفتهاند و لذا آن را به «تقلیل مییابد» ترجمه کردهاند. به علاوه که در اینجا sense به معنی «حس/احساس» است نه «مفهوم»! به همین دلیل جملۀ «... و برخی اوقات تلاشهایم به مفهومی تقلیل مییابد که...» جملهای بیمعنا از آب درآمده است.

ترجمۀ پیشنهادی: این تلاش [یا این اثر] که نیازمند مقدمهای بود که کروگر در نظر داشت، ناگزیر اثری است که جنبۀ خودزیستنگارانه دارد و لذا جِدّ و جهدم [در این اثر] بعضاً این احساس را به من القا میکرد که گویی حیات فکری پیشینم دارد از پیش چشمانم میگذرد.

جملۀ بعد:

Originally I had planned to reprint some of those early essays here, hoping thereby to supply the autobiographical ingredient now lacking— some indication of the decisive role of historical practice in the development of my views.

ترجمۀ مترجم: در ابتدا قصد چاپ مجدد برخی از همان مقالات اولیه را در اینجا داشتم، با این امید که برخی از عناصر مفقود اتوبیوگرافی حاضر را برطرف کنم -نقش تعیینکنندۀ کردار تاریخی را در بسط دیدگاههایم.

ملاحظه میکنید که جملۀ پایانی را نه تنها ناقص که کاملاً خام و بیمعنی ترجمه کردهاند (ترجمۀ پیشنهادی: منظورم اشاراتی است در مورد نقش ...)، بگذریم از اینکه معادل historical practice نیز بسیار نارساست (مترجم محترم آقای عزتالله فولادوند این ترکیب را «آنچه عملاً در تاریخ روی میدهد» ترجمه کردهاند که به گمانم بهتر منظور را میرساند).

درست سطر بعد:

But experimenting with alternative tables of contents gradually persuaded me that…

حال ببینید شاهکار مترجم محترم را: اما آزمایش و تجربه همراه با برنامههای بدیل بهتدریج مرا به این باور کشاند که...

فعل experimenting در اینجا (بررسی کردن) چه ربطی به آزمایش و تجربه دارد؟ به علاوه، ترکیب tables of contents به معنی فهرست مندرجات/فهرست مطالب است نه «برنامه»! بگذریم از ترجمۀ بیربط significantly misleading (به گونهای معنادار گمراهکننده!) در ادامۀ همان جمله؛ و بالأخره، سه سطر آخر پاراگراف دوم:

Though experience as a historian can teach philosophy by example, the lessons vanish from finished historical writing. An account of the episode that first led me to history may suggest what is involved, simultaneously supplying a useful base from which to consider the essays that follow.

ترجمۀ مترجم: اگرچه تجربه نیز همانند تاریخنگار قادر به آموزش فلسفه از طریق مثال است، اما درسهایش از آثار تاریخی پایانیافته محو و ناپدید میگردند. گزارشی از رویدادی که برای اولین بار مرا به سمت تاریخ سوق داد، ممکن است ضمن عرضۀ محتویات خود، بهطور هم‌زمان بنیانی سودمند برای بررسی مقالات بعدی فراهم کند.

این بار بدون آنکه خام و سطحی بودن ترجمۀ فوق را بررسی کنم، ترجمهای پیشنهادی از آن ارائه میکنم؛ خوانندگان خود متوجه بیدقتیها و بدفهمیهای مترجم خواهند شد:

ترجمۀ پیشنهادی: گرچه تجربه همچون مورخ/تاریخنگار میتواند فلسفه را با موارد [تاریخی] آموزش دهد، اما درسها [یی که میتوان از آن آموخت] از لابهلای متون تاریخی گذشته گم میشوند. [باری] شرح این قسمت/ماجرا که نخستین بار مرا به [مطالعۀ] تاریخ سوق داد، از این امر حکایت دارد که مطالب ذیل درعینحال میتوانند مبنایی/بستری مفید برای بررسی مقالات بعدی فراهم آورند.

پاراگراف سوم:

 درست خط اول این پاراگراف:

A finished historical narrative consists largely of facts about the past…

ترجمۀ مترجم: یک روایت تاریخی پایانیافته به‌گونهای گسترده شامل واقعیات گذشته میگردد...

به غیر از خام بودن ترجمه، معادلیابیها نیز در نوع خود شگفتانگیزند. «به‌گونهای گسترده» یعنی چه؟ خیلی ساده میتوان largely را «عمدتاً» معنا کرد. در جملۀ بعدی همین پاراگراف، to examine texts را به جای بررسی متون، «آزمایش متون»! ترجمه کردهاند؛ و باز در ادامه، جملۀ سادۀ the historical narratives I produced را این‌گونه ترجمه کردهاند: روایتهای تاریخیای که تولید میکردم!

در پاراگراف چهارم:

صرف‌نظر از ترجمه نکردن for a time ,to discover, simply, apparently در سطر اول همین پاراگراف، مترجم محترم جملۀ My own enlightenment began in ۱۹۴۷ را این‌گونه ترجمه کردهاند: «روشناندیشی من در ۱۹۴۷  آغاز گردید.» روشناندیشی در اینجا ترجمهای خام از enlightenment است که باید آن را آگاهی/بصیرت ترجمه میکردند. در ادامه نیز Aristotleʼs Physica را (به جای طبیعیات ارسطو) فیزیک ارسطو ترجمه کردهاند! بیشک میدانید که طبیعیات ارسطو در واقع رسالهای فلسفی در باب طبیعت است که با واژۀ «فیزیک» به معنای امروزین آن تفاوت بسیار دارد.

حال ببینید که در پاراگراف پنجم چگونه چرخش معنایی ایجاد شده است:

When dealing with subjects other than physics, Aristotle had been an acute and naturalistic observer.

ترجمۀ مترجم: ارسطو هنگام سروکله زدن با سایر موضوعات فیزیک مشاهدهگری دقیق و طبیعتباور بود.

متأسفانه مترجم محترم توجه ندارند که other than چه معنایی دارد، به همین خاطر معنای جمله را کاملاً تغییر دادهاند (ترجمه پیشنهادی: به‌جز مباحث طبیعیات، ارسطو در سایر حوزهها ...).

پاراگراف ششم:

For the first time I gave due weight to the fact that Aristotle̕s subject was change-of-quality in general…

ترجمۀ مترجم: برای اولین مرتبه وزن لازم و شایستهای به این واقعیت دادم که موضوع ارسطو درمجموع تغییر کیفیت... میباشد.

متأسفانه مترجم در سراسر کتاب، بدون زحمت زیادی، سادهترین و دمدستترین معادلها را برگزیدهاند. در سطر فوق توجه ندارند که ترکیب give weight to sth چه معنایی دارند (به معنی: اهمیت چیزی را بالا بردن/بر اعتبار چیزی افزودن). از این مهمتر، fact را بیمحابا (به جای: امر/مطلب/موضوع/نکته) واقعیت ترجمه کردهاند! آن هم در این متن جدی فلسفۀ علم! باز از اشتباهات درجهدوم این پاراگراف (نظیر انتخاب معادل نادرست برای واژۀ isolable: مجزا!) میگذرم و سراغ پاراگراف هفتم میروم:

After I achieved this one, strained metaphors often became naturalistic reports, and much apparent absurdity vanished. I did not become an Aristotelian physicist as a result, but I had to some extent learned to think like one.

ترجمۀ مترجم: بعد از حصول به این شیوه، استعارههای تصنعی اغلب به گزارشهای طبیعتباورانه بدل میشوند و بیمعنایی و پوچی ظاهری محو میگردند. در نتیجه من به فیزیکدانی ارسطویی بدل نمیشوم، اما تا اندازهای میآموزم که شبیه وی فکر کنم.

به غیر از اینکه ترجمه خام و نارساست، نمیدانم چرا مترجم محترم اصلاً توجه ندارند که کوون دارد ماجرای کشف و تحول فکری خود را بازگو میکند، به همین خاطر از افعال زمان گذشته استفاده میکند که مترجم تمام آن‌ها را با بیاعتنایی به زمان حال برمیگرداند! متأسفانه این مشکل در جایجای کتاب به چشم میخورد؛ به‌عنوان نمونه، درست در پاراگراف هشتم:

Lessons learned while reading Aristotle have also informed my readings of men like Boyle and Newton, Lavoisier and Dalton, or Boltzmann and Planck.

ترجمۀ مترجم: درحالیکه قرائت ارسطو مرا از قرائت مردانی مانند بویل و نیوتون، لاوازیه و دالتون یا بولتزمن و پلانک آگاه میسازد، درسهایی نیز به همراه دارند.

بدفهمی مکرر، معادل‌ها خام، و زمان و معنایِ افعال تماماً غلط. متأسفانه مترجم محترم نمی¬دانند که در اینجا inform به معنای «تحت تأثیر قراردادن» است. به‌علاوه، زمان افعال را نیز باید به همان زمان گذشتۀ متن اصلی برگردانند. از طرفی، بهترست به جایِ معادلِ men: مردان! از معادل‌های پخته‌تری (افراد/ دانشمندان) استفاده کنند.

 درست در خط بعد:

there are many ways to read a text, and the ones most accessible to a modern are often inappropriate when applied to the past.

ترجمۀ مترجم: راههای زیادی برای قرائت یک متن وجود دارد و هنگام کار با گذشته اغلب قابل دسترسترین قرائت برای یک تازهکار نامناسب است.

ترجمه اصلاً معلوم است چه میگوید؟! ترجمهای غلط، مکانیکی و مملو از دستاندازی. معادلهای «تازهکار و هنگام کار با گذشته» دیگر از کجا پیدا شدند؟

نکات پیشنهادی: یکم، شیوههای متعددی برای خوانش یک متن وجود دارد؛ دوم، «to a modern» یعنی از دید مورخ مدرن و «the ones most accessible … when applied to the past» یعنی زمانی که دمدستترین آن‌ها بر گذشته بار میشوند/در مورد گذشته به کار میروند.

خط بعد:

Trying to transmit such lessons to students, I offer them a maxim: When reading the works of an important thinker, look first for the apparent absurdities in the text and ask yourself how a sensible person could have written them….

ترجمۀ مترجم: به‌منظور انتقال چنین درسهایی به دانشجویان به ذکر مثالی میپردازم...

نمیدانم «مثال: maxim»! از کجا آمد؟ مترجم محترم! آیا ادامۀ متن گویا نیست که تامس کوون دارد یک اصل روششناختی و قاعدهای کلی برای مواجهه با متون تاریخی ارائه میدهد؟ روشن است که در ادامه کوون میگوید: هنگام مطالعۀ آثار متفکری مهم، نخست به دنبال بیمعناییهای ظاهری متن باشید و از خود بپرسید که چطور فرد فهمیدهای [چون او] توانسته است این‌ها را بنوسید...

پاراگراف نهم:

… that autobiographical fragment would not be worth recording.

ترجمۀ مترجم: ... بخش اتوبیوگرافیاش ارزش چندانی ندارد.

مترجم محترم! ... ارزش ضبط و ثبت ندارد، نه اینکه ارزش چندانی ندارد.

و سه خط بعد:

In my case, however, the discovery of hermeneutics did more than make history seem consequential. Its most immediate and decisive effect was instead on my view of science. That is the aspect of my encounter with Aristotle that has led to my recounting it here.

ترجمۀ مترجم: با وجود این، در مورد من کشف علم هرمنوتیک بیش از تاریخ اهمیت دارد. در عوض، فوریترین و تعیینکنندهترین تأثیر آن به دیدگاهم از علم مربوط میشود و عرصۀ برخورد و رویارویی من با ارسطو است.

مترجم محترم! فعل گذشتۀ جمله را چرا به زمان حال ترجمه میکنید؟ از طرفی دیگر، «کشف علم هرمنوتیک بیش از تاریخ اهمیت دارد»؟ جداً؟ به علاوه، «فوریترین و تعیینکنندهترین تأثیر آن به دیدگاهم از علم مربوط میشود» یعنی چه؟ ویراستار محترم شما چرا؟ معنای این جمله که بسیار ساده است: هرمنوتیک مستقیمترین و تعیینکنندهترین تأثیر را بر دیدگاه من نسبت به علم داشته است؛ و لابد جملۀ آخر هم اضافی بوده که آن را از قلم انداختهاید؟ (that has led to my recounting it here.)

پاراگراف دهم:

Descartes, for example, early in Le monde, ridicules Aristotle by quoting his definition of motion in Latin, declining to translate on the ground that the definition makes equally little sense in French, and then proving his point by producing the missing translation.

ترجمۀ مترجم: برای مثال، دکارت ابتدا در لوموند با نقل تعریف حرکت ارسطو به زبان لاتین وی را مسخره میکند و سپس نقطهنظرات وی را با ترجمهای گمراه‌کننده ثابت میکند.

مترجم محترم ذرهای به خود زحمت ندادهاند که با جست‌وجو در گوگل معادل مناسبی برای رسالۀ دکارت (Le monde) بیابند، خیلی راحت نوشتهاند: دکارت در لوموند... . کافی بود چند ثانیه جست‌وجو میکردند آن‌گاه مییافتند که: Le monde رسالهای است از دکارت تحت عنوان عالم؛ و باز هم مترجم یک جمله را اضافی تشخیص داده و آن را از قلم انداختهاند:

declining to translate on the ground that the definition makes equally little sense in French

سه خط بعد از همان پاراگراف:

What my reading of Aristotle seemed therefore to disclose was a global sort of change in the way men viewed nature and applied language to it, one that could not properly be described as constituted by additions to knowledge or by the mere piecemeal correction of mistakes.

ترجمۀ مترجم: بنابراین به نظر میرسد قرائت من از ارسطو بیانگر نوعی تغییر جهانی در راه مردانی است که برای بررسی طبیعت از آن سود میجستند، موضوعی که نمیتوان از طریق چیزهای افزوده به دانش یا تصحیح تدریجی صرف اشتباهات توضیح داد.

نمیدانم مترجم چه اصراری دارند که زمان گذشتۀ افعال را کماکان به زمان حال ترجمه کنند. به علاوه، مترجم محترم عبارت «تغییر جهانی در راه مردانی است که برای بررسی طبیعت از آن سود میجستند» را احتمالاً برای ایضاح مطلب به ترجمه افزودهاند!

ترجمۀ پیشنهادی: به نظر، خوانش من از آثار ارسطو بیانگر نوعی تغییر کلان/همهجانبه در نحوۀ نگرش دانشمندان به طبیعت و استعمال [به کار بردن] زبان دربارۀ آن [= طبیعت] بود؛ زبانی که نمیشد با افزودههایی [یا ملحقاتی] به معرفت یا صرفاً با تصحیح تدریجی اشتباهات، به نحو شایستهای آن را -آنگونه که هست [یا آن‌گونه که شکل گرفته]- توصیف نمود.

در ادامه کوون، عبارتی از هربرت باترفیلد نقل میکند:

… described by Herbert Butterfield as ‘‘putting on a different kind of thinking-cap’’

که مترجم آن را «پوشیدن نوع متفاوتی از لباس تفکر» ترجمه کردهاند! از معنای اصطلاحی آن گذشتیم، از توضیحاتی که میتوانستید در پاورقی ذکر کنید، گذشتیم، دیگر چرا cap را «لباس» ترجمه کردهاید؟ خوانندگان توجه دارند که thinking-cap به معنی طرز تفکر (a state in which one thinks) است و عبارت باترفیلد اصطلاحاً به معنی طرز تفکری دیگر اختیار کردن است.

پاراگراف یازدهم:

But, though the interest in history that has resulted is welcome, it has so far largely missed what I take to be the central philosophical point: the fundamental conceptual readjustment required of the historian to recapture the past or, conversely, of the past to develop toward the present.

ترجمۀ مترجم: هرچند علاقهمندی به تاریخ باعث خوشحالی است، اما به طرز خیلی گستردهای امتیاز فلسفی محوری خود را از دست میدهد: تاریخنگار برای بازسازی گذشته، یا برعکس، گذشته برای گسترش به‌سوی حال نیازمند به یک سازگاری مجدد مفهومی بنیادی میباشد.

صرف‌نظر از خام بودن ترجمۀ بخشهایی از همین پاراگراف که از ذکرشان خودداری میکنم و به غیر از اشتباهات فاحشی نظیر «central concerns: کانونهای توجه!»، «philosophers: فلسفه!»، «For present purposes: در شرایط موجود!» و اشتباهات ریز و درشت دیگر، ترجمۀ جملۀ فوق فاجعهای است به تمام معنا!

ترجمۀ پیشنهادی: گرچه اینگونه علاقه به تاریخ مایۀ مسرت است، اما به گمان من تا حد بسیار زیادی فاقد بار مبنایی فلسفی است؛ یعنی آن سازگاری مجدد مفهومی بنیادی که برای بازسازی گذشته از مورخان انتظار میرود یا بالعکس، [سازگاریای که] برای پیشروی بهسوی زمان حال، لازمۀ گذشته است.

پاراگراف دوازدهم:

The paper ‘‘Concepts of Cause in the Development of Physics’’ is clearly a by-product of the exposure to Aristotle described above. If that exposure had not taught me the integrity of his quadripartite analysis of causes, …

ترجمۀ مترجم: مقالۀ مفهوم علت در پیشرفت فیزیک آشکارا محصول جانبی مقالۀ فوقالذکر است. اگر آن انسجام تحلیلهای علل چهارگانه وی را به من نیاموخته بود ...

مترجم محترم! اولاً عنوان مقاله را با بیدقتی تمام ترجمه کردهاید (مفاهیم علت در تحول فیزیک)، ثانیاً مقالۀ فوقالذکر معادل the exposure to Aristotle described above است؟ واقعاً؟! (... نتیجۀ فرعی آشنایی با آثار ارسطو است که در بالا ذکر آن رفت). همین ناآگاهی نسبت به معنی exposure به خط بعد هم سرایت کرده و مترجم با زیرکی، با نوشتن «آن» از زیر ترجمهاش درمیرود.

… my few remarks about it are interspersed below with those on other papers from the same period. The sixth, ‘‘The Relations between History and the History of Science, ’’ is in some sense a companion piece to the paper with which part ۱ opens.

ترجمۀ مترجم: ملاحظات ناچیز من در مورد آن در زیر همراه با مقالات دیگر در همین دوره پراکنده میباشد. مقالۀ ششم رابطۀ میان تاریخ و تاریخ علم با نخستین مقالۀ بخش اول هممعنا میباشد.

از سایر اشتباهات ترجمه که بگذریم، فقط به ترجمۀ فعل جمله توجه کنید: are interspersed with یعنی پراکنده میباشد! و in some sense یعنی هممعنا!

پاراگراف سیزدهم:

ترجمۀ این پاراگراف هم که در مجموع بَدَک نبود باز هم از اشتباهات ریز و درشت مصون نبود؛ مثلاً عبارت on which the book depends که اصلاً ترجمه نشده است و عبارت the early models of the sort of history نیز بهکل غلط ترجمه شده است: اولین مدلهای از نوع تاریخ! و باز ترجمۀ بینمکی از Increasingly, I suspect that anyone who: بهطور فزایندهای میپندارم کسی که... مترجم محترم! واقعاً شما در زبان فارسی اینگونه سخن میگویید یا مینویسید؟ بهطور فزایندهای میپنداری که...؟ چرا زحمت چند ثانیه جست‌وجو در یک فرهنگ لغت را به خود ندادهاید؟

پاراگراف چهاردهم:

In its penultimate section, ‘‘The History of Science’’ also provides the beginning of an answer to a line of criticism persistently directed to my book.

ترجمۀ مترجم: همچنین، در یکی مانده به آخر، مقالۀ «تاریخ علم» پاسخی را به خط انتقادیای که همواره به کتابم جهت میدهد، فراهم میکند.

… the society which supports them and from which their members are drawn;

ترجمۀ مترجم: جامعهای که از آن‌ها حمایت و اعضایشان را ترسیم میکند؛

فقط میپرسم «در یکی مانده به آخر/ اعضای جامعه را ترسیم میکند» یعنی چه؟! قضاوت با شما.

پاراگراف پانزدهم:

But the special relevance of the latter to my book on scientific revolutions is of another sort. It underscores the existence of a significant mistake in…

ترجمۀ مترجم: اما ارتباط خاص دومی با کتاب انقلابهای علمی از نوع دیگری است. آن هم‌زمان با برجسته ساختن وجود اشتباهی مهم در...

مترجم محترم! بهتر نبود زحمت میکشیدید و مشخص میکردید که the latter به چه چیزی اشاره دارد؟ لابد میگویید در متن که مشخص است. بله مشخص است، اما نکتۀ مهم اینجاست که ترجمه خام و مکانیکی است و مترجم اصلاً مرجع ضمیر را تشخیص نمیدهند. میگویید نه سطر بعد از آن را ببینید: آن هم‌زمان با برجسته ساختن... «آن»؟

Once pointed out, the anachronism is obvious.

ترجمۀ مترجم: یک بار اشاره شد اشتباه تاریخی آشکار است.

بعید میدانم که ترجمۀ گوگل به این خامی و نارسایی باشد! (ترجمۀ پیشنهادی: البته قبلاً اشاره کردم که [در این موارد] خطای نابهنگامی امری بدیهی است). به علاوه اینکه anachronism باید به پاورقی منتقل شود و توضیحی دربارۀ آن ذکر شود (برای این منظور، ر.ک. ساختار انقلابهای علمی، سه صفحۀ نخست بخش اول، تحت عنوان: «A Role for History» نقشی برای تاریخ)

پاراگراف شانزدهم:

I first took time to finish my physics dissertation and then began to educate myself in the history of science.

ترجمۀ مترجم: ابتدا رسالهام را به پایان رساندم و سپس به تقویت و آموزش خود در رابطه با علم تاریخ روی آوردم.

باز بیدقتی در ترجمه. نمیدانم چرا واژۀ فیزیک از ترجمۀ my physics dissertation افتاده است. بدتر از همه، مترجم ترجیح دادهاند که history of science را به «علم تاریخ»! ترجمه کنند.

The first opportunity to present my developing ideas was provided by an invitation to deliver a series of Lowell Lectures…

ترجمۀ مترجم: فرصت اولیه با دعوت برای ایراد رشته سخنرانیای در مورد لاول فراهم شد ...

ترجمۀmy developing ideas  را که از قلم انداختهاید، اما جناب مترجم! لطف میکنید بفرمایید «لاول» کیست که کوون قرار بود در موردش سخنرانی کند؟ احیاناً منظورتان سخنرانی ایرادشده در «مؤسسۀ لوئل» در بوستون نبوده؟

پاراگراف هفدهم:

گذشته از ترجمۀ غلط سطر اول همین پاراگراف و از قلم انداختن ترجمۀ برخی لغات، این پاراگراف دارای معادلهای محیرالعقولی است که آدم شاخ درنیاورد، بالش حتمی است!

… a process of non-incremental or revolutionary change:

فرایند غیرانبوهشی یا تغییر انقلابی

… existing ways of ordering phenomena:

شیوههای موجود از نظم پدیده

... that renders the anomalous lawlike:

که به ارائۀ شبهقانون نابهنجاری میپردازد.

معادلها به ترتیب:

الف. فرایند تغییر غیرتدریجی (یا غیرنموّی) یا انقلابی. توجه داشته باشید که برای معنای دقیق incremental باید به دنبال واژهای بود که در عین تدریجی بودن، معنای افزایشی بودن نیز در آن مندرج باشد. به گمانم معادل «نموّی» معادل بدی نباشد.

ب. شیوههای موجود مرتبسازی (یا تنظیم و تنسیق) پدیدهها.

ج. که امر معوج (یا اعوجاجات) را قانونمند میکند (یا اعوجاجات را به شکل قانون درمیآورد).

پاراگراف هجدهم:

ابتدا ترجمۀ مترجم را بخوانید: اگرچه سالها بر آن بودم که ادوار تحت حاکمیت یک یا شیوۀ سنتی دیگری از کردار باید بالضروره در میان انقلابها حادث شوند، اما ماهیت خاص این کردار وابسته به سنت در بخش اعظم گذشته از من گریزان بود.

چیزی دستگیرتان شد؟ جملۀ فوق ترجمۀ متن زیر است:

Though I had recognized for some years that periods governed by one or another traditional mode of practice must necessarily intervene between revolutions, the special nature of that tradition-bound practice had in large part previously escaped me.

ترجمۀ پیشنهادی:

گرچه سال‌ها دریافته بودم که ناگزیر باید دورههای تحت سلطۀ/تأثیر یکی از شیوههای سنتی کاوش [علمی] میان انقلابها قرار گرفته باشد، اما پیش از آن، ماهیت خاص این کاوش سنتبنیاد تا حد زیادی از من گریزان بود [یا: پیش از آن تا حد زیادی از فهم ماهیت این کاوشِ بسته به سنت قاصر بودم].

و باز در همین پاراگراف:

The bulk of scientific practice is thus a complex and consuming mopping-up operation that consolidates the ground made available by the most recent theoretical breakthrough and thus provides essential preparation for the breakthrough to follow.

ترجمۀ مترجم: بنابراین، قسمت اعظم کردار علمی عملیاتی پیچیده و پایانیافته است که زمینۀ موجود را با تازهترین پیشرفتهای نظری مستحکم میسازد و آمادگی جوهری تداوم پیشرفت را فراهم میکند.

بینیاز از توضیح! ترجمۀ پیشنهادی: ازاینرو، بخش عمدۀ کاوش علمی [یا علمورزی] پرداختن به کارهای ناتمام پیچیده و طاقتفرسایی است که زمینهای که تازهترین توفیقات نظری ایجادکرده را تثبیت کرده و بدین طریق بستر اساسی توفیقات آتی را فراهم میسازد.

پاراگراف نوزدهم:

These papers may speak for themselves, together with the two I have not yet mentioned.

ترجمۀ مترجم: این مقالهها همراه با دو مقالۀ دیگری که تاکنون اشارهای به آن‌ها نکردهام، ممکن است صرفاً برای خود سخن بگویند.

حتم دارم اینجا قلم بد چرخیده است! وگرنه مترجم معنای اصطلاح speak for themselves را میدانستهاند: «خود به قدر کافی گویا بودن/بینیاز از توضیح بودن».

In this sense my work has been deeply sociological, but not in a way that permits that subject to be separated from epistemology.

ترجمۀ مترجم: در این معنا، کار من عمیقاً جامعهشناسی میباشد، اما به شیوهای که امکان جدایی سوژه از اپیستمولوژی را میدهد.

فقط به not توجه کنید، مابقی ترجمه بینیاز از توضیح است!

پاراگراف بیستم (و یکی دو پاراگراف دیگر):

… though impotent to dictate an individual’s decisions, may nevertheless determine the choice of the group which shares them.

ترجمۀ مترجم: اگرچه آن‌ها در تحمیل تقسیمات منفرد ناتوانند، اما ممکن است گزینش گروهی را که با هم اشتراک نظر دارند، تعیین کنند.

مترجم محترم! یک بار از خود نپرسیدید که «تقسیمات منفرد» به چه معناست؟ گمان نمیکنم یافتن معادلی برای individual’s decisions آن‌قدر سخت بوده باشد. بگذریم که ترجمۀ جملۀ سادۀ زیر کلاً از قلم افتاده است:

The epilogue to ‘‘The Essential Tension’’ is relevant in this connection.

In addition, these critics point out that, whatever the values of a given community may be, one or another of them is repeatedly violated by its members.

ترجمۀ مترجم: به علاوه، این منتقدان اشاره میکنند که بهرغم ارزشهای اجتماعی معین ممکن است یک یا بیشتر آن‌ها به‌کرات از سوی اعضایش نقض گردند.

ترجمۀ پیشنهادی: به علاوه، این منتقدان اشاره میکنند که اعضای یک جامعۀ معین، بدون توجه به ارزشهای جامعۀ خود، یکی از آن‌ها [= آن ارزشها] را مکرراً زیر پا میگذارند.

For that matter, the significance of values as guides to action would not be reduced if values were, as some claim, mere rationalizations that have evolved to protect special interests.

ترجمۀ مترجم: بر همین اساس، چنانچه ارزشها -آنگونه که برخی مدعیاند- عقلانیتهای صرفی باشند که بهمنظور پاسداری از منافع خاصی به وجود آمدهاند، اهمیت آن‌ها بهعنوان راهنمای عمل تقلیل خواهند یافت.

مترجم محترم rationalization (عقلانیسازی) را با rationality (عقلانیت) اشتباه گرفته است و بدتر از آن، باز فعل منفی جمله را مثبت ترجمه کردهاند!

These essays suggest that in learning such a language, as they must to participate in their community's work, new members acquire a set of cognitive commitments that are not, in principle, fully analyzable within that language itself. Such commitments are a consequence of the ways in which the terms, phrases, and sentences of the language are applied to nature, …

ترجمۀ مترجم: این مقالهها بر آنند که در فراگیری چنین زبانی اعضای جدید، به دلیل مشارکت در کار اجتماعی، نیازمند مجموعهای از تعهدات شناختیاند که در اصول کاملاً در محدودۀ خود آن زبان قابل تجزیه و تحلیل نمیباشند. این تعهدات پیامد و نتیجۀ شیوههاییاند که در آنها اصطلاحات، عبارات و جملات زبان بهطور طبیعی بهکار برده میشوند...

اولاً: مقالهها بدین نکته اشاره دارند که... (These essays suggest that) نه اینکه مقالهها بر آنند...!

ثانیاً: اصولاً، اساساً (in principle) نه در اصول!

ثالثاً: جملۀ پایانی (sentences of the language are applied to nature): از جملات آن زبان برای [توصیفِ] طبیعت استفاده میکنند، نه اینکه «جملات زبان بهطور طبیعی بهکار برده میشوند»!

این بود بررسی تنها ۲۰ پاراگراف از ترجمۀ پیشگفتار کتاب The Essential Tension، حال تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل. البته گمان نکنید که مشکل این پاراگرافها تنها همین یکی دو جملهای است که ذکر کردهام و مابقی قسمتهایی که از ذکرشان خودداری میکنم بدون اشکالند، حاشا و کلا! کسانی که این کتاب را با متن اصلی تطبیق دادهاند، تصدیق خواهند کرد که متأسفانه در سراسر این ترجمه بهندرت میتوان پاراگرافی یافت که از اشکالات خرد و درشت فاحش مصون بوده باشد.

نتیجۀ تحلیل و بررسیهای فوق روشن است: کتاب «تنش جوهری»، مترجم محترم آقای علی اردستانی، رویهمرفته خام، نامفهوم، غیروفادارانه، غیرقابل اعتماد و حتی در مواردی گمراهکننده است و انتشارات باید تمام کتاب‌های توزیعشده را از بازار جمعآوری کرده و مترجم به کمک یکی دو متخصص، ترجمۀ اثر را از نو آغاز کنند. ازقضا معتقدم که در این موارد میتوان با ترجمهای دقیق، پخته و روان، آب رفته را به جوی بازگرداند؛ اما به یاد بسپاریم که با «حاجی سخت نگیر!» و «صلوات بفرست!» نمیتوان کتاب ترجمه کرد (چنانچه متأسفانه روال عادی خیلی از کارهای امروز ماست!).

و نکتۀ پایانی اینکه بنده ابداً با آقای اردستانی همدل نیستم که «در ایران بهواسطۀ فقدان وجود ویراستاران ماهر و چیرهدست، همواره امکان وجود هر نوع اشتباه و خطایی وجود دارد.» اولاً امروزه به یُمن رشتۀ مترجمی زبان انگلیسی، ویراستاران فنی ماهر در ایران کم نیستند، با قدری پرسوجو میتوانید موارد خوبی بیابید. در ثانی، این سخن فرافکنی است و در این موارد، اول از همه شخص شخیص مترجم مقصر است و بعد ویراستاران و مدیر مسئولان انتشارات (درکل همان افرادی که وظیفۀ تأیید آثار را برعهده دارند)؛ این افراد میتوانستند تنها با صرف هزینۀ بسیار ناچیز، یعنی با نشان دادن نسخۀ پیشنویس کتاب به یک متخصص مانع از ضررهای مالی-زمانی-حیثیتی کلانی شوند که اینک بهسادگی قابل جبران نیستند.

ارجاعات:

 

[۱] . در همین باره از یکی از دوستانم -که چند سال در مورد آثار تامس کوون پژوهش جدی کرده‌اند و کتب و مقالات مهم وی را بعضاً چند بار مطالعه نموده و رسالۀ ارشد خود را نیز در همین راستا نوشته و دفاع کرده‌اند- نظرشان را جویا شدم. آنچه در ذیل می‌آید مطالب اوست:

آنچه می‌نویسم دلایل مخالفتم در مورد استفاده از عبارت «تنش جوهری» به‌عنوان ترجمۀ کتاب The Essential Tension  (به اختصار ET) است. چنانچه می‌دانید این کتاب مجموعه‌ای از مقالات و سخنرانی‌های تامس کوهن است و خودِ عبارت ET برگرفته از عنوان یکی از مقاله‌های این کتاب است.

یکم: وقتی مترجمی در عنوان کتاب ترجمه‌شده از واژۀ «جوهر» استفاده می‌کند و مخصوصاً اگر موضوع کتاب فلسفی باشد، ذهن خوانندۀ کتاب خواه‌ناخواه به سمت متافیزیک ارسطویی می‌رود. «جوهر» از مهم‌ترین مؤلفه‌های متافیزیک ارسطو است و کاربرد خاص خود را در آن زمینه و زمانه دارد. اما نه این مقالۀ خاص (ET) و نه سایر مقالات این کتاب، هیچ‌یک دربارۀ موضوعات متافیزیکی نوشته نشده‌اند و هیچ ‌ربطی به متافیزیک ارسطو ندارند.

دوم: کوهن عبارت ET را دربارۀ پژوهش علمی (Scientific Research) به‌ کار می‌برد (ن.ک. ص ۲۲۶ و ۲۲۷ کتاب)؛ به‌عبارت‌دیگر، او معتقد است که در پژوهش علمی تنش وجود دارد نه در ذات امور! از این مهم‌تر، مراد کوهن از تنش، حتی تنش در جوهر و ذات پژوهش علمی هم نیست. بسیار بعید به نظر می‌رسد که کسی بتواند برای پژوهش علمی، جوهر و ذات قائل باشد. اما فارغ از اینکه نظر ما دربارۀ این مطلب چه باشد، موضوع مهم‌تر این است که خود کوهن در هیچ‌یک از آثارش حتی اشاره‌ای به جوهر و ذات پژوهش علمی نکرده است. آیا ممکن است نویسنده‌ای در حد و اندازۀ تامس کوهن نام کتابش را «تنش جوهری» بگذارد، اما هیچ ‌جای کتابش اشاره‌ای به «جوهر» آن نکند؟

سوم: ویتگنشتاین متأخر یکی از مهم‌ترین منتقدان ایدۀ جوهر ارسطویی است و کوهن به‌عنوان کسی که بسیار تحت تأثیر ویتگنشتاین متأخر بوده قطعاً با انتقادات او آشنایی داشته است. استفاده از عبارت «تنش جوهری» در ترجمۀ کتاب کوهن (به‌عنوان یک فیلسوف علم ویتگنشتاینی) نشان‌دهندۀ این است که مترجم، او و جبهه‌گیری‌های فلسفی او را نمی‌شناسد. به این سه دلیل، فکر می‌کنم استفاده از «تنش جوهری» برای ترجمۀ عنوان کتاب ET غلط، گمراه‌کننده و نشان‌دهندۀ عدم شناخت کافی مترجم نسبت به نویسندۀ کتاب است. من این عنوان را «تنش ضروری» ترجمه می‌کنم. [با تشکر از دوست عزیزم آقای «مهدی ابراهیم‌پور» که این نکته و نکات مفید دیگری را به بنده گوشزد نمودند.]

نظرات مخاطبان 0 8

  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۲ ۱۱:۵۱مملی 0 3

    بجز موارد اندک، سالهای طولانی ای است که هرجمه و خرجمه جای ترجمه را در جامعه ما گرفته است و افرادی دست به ترجمه در رشته ای خاص می زنند که هیچ تخصص آکادمیک در رشته مربوطه ندارند. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۴ ۱۶:۱۹ارتا 0 2

    فقط ناآشنایی مترجم به زبان و موضوع کتاب نیست. ناآشنایی و نا آگاهی به فلسفۀ فکری نویسنده (نه تخصص آکادمیکی اش یا علاقه کاریش)، ناآشنایی به جایگاه نویسنده در جامعۀ خودش، دیدگاه هموزن هایش به او، ... نیز باعث انتخابهای گاهی تأمل برانگیز مترجمین میشود (البته اگر انتخاب، "پیشنهادی" و یا بدتر "سفارشی" نبوده باشد): تامس سمیواِل کون ("واو" دوم تغیری در تلفظ نمیدهد؛ کوهن اسپلش فرق میکند)، ایو انسلر ("من موجودی احساساتی ام")، نیکول کرَوس ("تاریخ عشق")، ... . هیچکدام از این نویسندگان، گوئینکه در آمریکا زندگی میکنند، خود را بخشی از فرهنگ، تمدن، وتاریخ غرب نمیدانند و فعالییتشان در زمینه های کارییشان، زیر سوال بردن بافت جامعۀ غرب است بدون اعلان آن به خواننده. خواننده ایرانی به امید انتخاب غربال شدۀ مترجم، انگار میکند با فراوردی از اندیشۀ غرب آشنا شده است. کون روند شناخته شدۀ دانشورزی را با واژگان نامتعارفی "کشف" کرده و به اسم خودش ثبت میکند. ما همیشه سه مرحله در روند پویش دانشورزی داشته ایم: 1- تغیرات کمی؛ 2- بحران اشباع؛ و 3- تغیرات کیفی. حالا کون "یافتم" گویان میآید که تکامل علمی سه مرحله دارد:1- دانش نرمال؛ 2- بحران؛ و 3- انقلاب علمی. بدنۀ اصلی نظریۀ کون همین بخش سوم است که آنرا در نوشتاری با تیتر "ساختار انقلابهای علمی" در 1966 (؟) بیرون داد و ستون فقرات همین "تنش ضروری" در 1977 میشود. انقلاب یعنی متلاشی کردنِ ساختاری و جایگزین کردن ساختاری نو. این در علم اتفاق نمی افتد. وقتی چرخدنده ساعت
    به کوارتس تبدیل شد، ما چرخدنده را از بین نبردیم. وقتی مکانیکِ نیوتن در توضیح چرا الکترون روی هستۀ اتم نمی افتد، چرا زمین روی خورشید نمی افتد کم آورد و بعد از یک دوران بحرانی، مکانیک کوانتم بوجود آمد و آنرا توضیح داد، ما مکانیک نیوتن را از بین نبردیم. آنرا جایگزین نکردیم. هنوز آنرا درس میدهیم و در جای خودش استفاده میکنیم. کون اصرار میکند که گره های بافت یک نظریۀ جدید، با گره های یک نظریۀ رقیب در مرحلۀ "انقلاب علمی" فرق میکنند و لذا قابل مقایسه  و آزمایش
    نیستند. "پاپر" انگلیسی از جدی ترین خرده گیران کون بود که تلویحن به او حمله میکند که میخواهد راهگشای وارد کردن نظریه های "ظاهرن" علمی به جامعۀ دانشورزان بشود بدون راستی آزمائی مرسوم در علوم. این یعنی بید زدن به بافت جامعۀ دانشورز. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۵ ۱۳:۵۸فاطمه 1 2

    به نظرم باید انتقادات را به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول مربوط به ایرادات غیرجدی (یعنی کلمات و جملات پیشنهادی برای روان بودن متن) . مثلا
    ترجمۀ
    there are many ways to read a text
     «راه‎های زیادی برای قرائت یک متن وجود دارد» تفاوت چندانی ندارد با «شیوه‎های متعددی برای خوانش یک متن وجود دارد» یا men (مردان یا افراد یا دانشمندان) یا مواردی از این قبیل که تعدادشان زیاد هم نیس.
    
    اما بخش دوم: ایرادات جدی به معادل ها و ترجمه های غلط جمله. که متاسفانه تعدادشان خیلی زیاده و همه ش قابل قبولن.
    امیدوارم مترجم یه بازنگری بکنه در چاپ بعدی کتابش
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۸ ۲۳:۲۹‌. tabasoom 0 0

    سلام. 
    سقراط میگه ما از نقد بیشتر درس می گیریم تا مداحی.
    به نظرم بهتره که اقای مترجم کتاب را یه ویرایش اساسی کنن . مترجم اقای اردستانی انسان کار درستی هستن. حیفه چنین ترجمه ای در کارنامه اش باشه. فک میکنم حتما ترتیب اثر میدن با شناختی که ازشون دارم. برای کسی که ۵سال وقت گداشته برا ترجمه ش یه سه ماه هم روش.چیزی نمیشه. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۱۱ ۲۳:۲۹طنزک 0 0

    یه چن تا مطلب هس که به نظرم خوبه گفته بشه
    یک ای که لحن گوینده باس آروم تر باشه به نظرم . هر چن که خود آقای اردستانی هم یه جاهایی تند حرف می زنن
    
    دو ای که یه جاهایی از کتاب رو که نیاز داشتم مث مقالۀ «منطق اکتشاف» هم به نظرم خوب ترجمه کرده حالا من مقایسه نکرده ام اما به نظرم میشد فمهید . خوب بود
    
    سه ای که قبول دارم که کتاب یه ویرایش خوبی نیاز داره چون ادم تنهایی نمی تونه یه کتاب قطور رو یه تنه و بدون خطا ترجمه کنه . به جز عده خاصی. مثلا اینو ببینید
    Few members of this audience will need to be told that, at least in the United States, the history and the philosophy of science are separate and distinct disciplines.
    ترجمه ایشون: 
    عده اندکی از جمعیت حاضر نیاز به بیان آن دارند که تاریخ و فلسفه، دست کم در ایالات متحده، علم رشته های جدا و متمایز هستند. (ص 35)
    
    Each of you will want to articulate and to qualify those crass generalizations
    ممکن است هر یک از شما خواهان مفصل بندی و بیان چنین تعمیمات خشک و بی روحی باشد (ص 36)
    
    من وارد نیستم زیاد اما فک کنم مشکل داره ترجمه ش.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۱۹ ۲۲:۴۹محمد جواد 0 0

    با درود و احترام،
    منتقد محترم اشکالات اساسی و درستی به ترجمه وارد کرده اند که نشان می دهند ترجمه از اساس غیر قابل استفاده است، اما به گمانم در مواردی خود ایشان نیز به خطا رفته اند که در اینجا نظرم را در مورد آن ها بیان می کنم:
    1- در ترجمه ی 
    Inevitably, the effort required by the sort of preface Krüger envisaged is autobiographical, and my exertions have sometimes induced the sense that my past intellectual life was passing before my eyes.
    منتقد محترم پیشنهاد داده اند:
    "این تلاش [یا این اثر] که نیازمند مقدمه‎ای بود که کروگر در نظر داشت، ناگزیر اثری است که جنبۀ خودزیست‎نگارانه دارد و لذا جِدّ و جهدم [در این اثر] بعضاً این احساس را به من القا می‎کرد که گویی حیات فکری پیشینم دارد از پیش چشمانم می‎گذرد."
    به نظرم خود این پیشنهاد چندان درست نیست، ترجمه ی پیشنهادی بنده بدین قرار است:
    "به ناچار، آن نوع مقدمه ای که کروگر در ذهن داشت تلاشی می طلبد [از جنس] خودزندگی نامه ای، و کوشش های من [در تدارک آن مقدمه ی خودزنگی نامه وار] گاه این حس را در من به وجود می آورد که ..." . یا با جابجا کردن به ناچار در جمله:
    "آن نوع مقدمه ای که کروگر در ذهن داشت به ناچار تلاشی می طلبد [از جنس] خودزندگی نامه ای، و کوشش های من [در تدارک آن مقدمه ی خودزنگی نامه وار] گاه این حس را در من به وجود می آورد که ..." .
    2- در ترجمه ی
    What my reading of Aristotle seemed therefore to disclose was a global sort of change in the way men viewed nature and applied language to it, one that could not properly be described as constituted by additions to knowledge or by the mere piecemeal correction of mistakes.
    
    
    منتقد محترم پیشنهاد داده اند:
    "به ‎نظر، خوانش من از آثار ارسطو بیانگر نوعی تغییر کلان/همه‎جانبه در نحوۀ نگرش دانشمندان به طبیعت و استعمال [به ‎کار بردن] زبان دربارۀ آن [= طبیعت] بود؛ زبانی که نمی‎شد با افزوده‎هایی [یا ملحقاتی] به معرفت یا صرفاً با تصحیح تدریجی اشتباهات، به ‎نحو شایسته‎ای آن را -آن‎گونه که هست [یا آن‌گونه که شکل گرفته]- توصیف نمود."
    پیشنهاد من: [ادامه در کامنت بعد]
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۲۲ ۱۶:۴۲محمد جواد 0 0

    [ادامه کامنت قبل]
    پیشنهاد من:
    "در نتیجه آنچه به نظر می رسید خوانش من از ارسطو آشکار می کرد قسمی تغییر کلی در نحوه ی نگاه انسان به طبیعت و نحوه ی استفاده از زبان در توصیف طبیعت بود، زبانی که نمیشد به نحو شایسته ای چونان ضمیمه ای بر معرفت یا تصحیح تدریجیِ اشتباهات و خطاها توصیفش کرد."
    
    3- منتقد پاره ی اول این بخش را درست ترجمه می کند اما در ادامه به نظرم ترجمه ی درست تر می تواند بدین صورت باشد،
    But, though the interest in history that has resulted is welcome, it has so far largely missed what I take to be the central philosophical point: the fundamental conceptual readjustment required of the historian to recapture the past or, conversely, of the past to develop toward the present.
    
    "لیکن گرچه این‎گونه علاقه به تاریخ مایۀ مسرت است، اما به گمان من تا حد بسیار زیادی فاقد بار مبنایی فلسفی است: [به دیگر سخن فاقد آن] بازآراییِ مفهومیِ بنیادینی [است] که مورخ برای بازپس گیریِ گذشته یا، بالعکس، گذشته برای حرکت [یا بسط] به سوی حال باید داشته باشند."
    
    4- در ترجمه ی 
    Though I had recognized for some years that periods governed by one or another traditional mode of practice must necessarily intervene between revolutions, the special nature of that tradition-bound practice had in large part previously escaped me.
    منتقد محترم پیشنهاد داده اند:
    "گرچه سال‌ها دریافته بودم که ناگزیر باید دوره‎های تحت سلطۀ/تأثیر یکی از شیوه‎های سنتی کاوش [علمی] میان انقلاب‎ها قرار گرفته باشد، اما پیش از آن، ماهیت خاص این کاوش سنت‎بنیاد تا حد زیادی از من گریزان بود [یا: پیش از آن تا حد زیادی از فهم ماهیت این کاوشِ بسته به سنت قاصر بودم]."
    پیشنهاد بنده:
    "گرچه چند سالی می شد پی برده بودم که دوره های تحت حاکمیت این یا آن شیوه ی سنتیِ کار علمی لزوماً می بایست میان انقلاب ها[ی علمی] قرار گرفته باشند، پیشتر تا حد زیادی ماهیتِ خاصِ آن کارِ علمیِ سنت بنیاد از نظرم می گریخت."
    [ادامه در کامنت بعد]
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۲۲ ۱۶:۴۳محمد جواد 0 0

    [ادامه کامنت قبل]
    
    5- منتقد محترم بخش ابتداییِ این قطعه
    The bulk of scientific practice is thus a complex and consuming mopping-up operation that consolidates the ground made available by the most recent theoretical breakthrough and thus provides essential preparation for the breakthrough to follow.
    
    را اینگونه ترجمه کرده اند،
    "ازاین‎رو، بخش عمدۀ کاوش علمی [یا علم‎ورزی] پرداختن به کارهای ناتمام پیچیده و طاقت‎فرسایی است که ..."
    پیشنهاد من برای ترجمه ی این بخش،
    "در نتیجه بخش اعظمِ کار علمی امری پیچیده و تصحیح و تنقیحی است جانفرسا که ..."
    
    به طور کل به نظر می رسد سطح انگلیسی دانیِ مترجم آن قدر پایین است که به کارِ ترجمه ی متونی بسیار ساده تر از این کتاب هم نمی آید چه رسد به این کتاب پیچیده ی علمی-فلسفی.
    
                                

نظر شما