شناسهٔ خبر: 53481 - سرویس اندیشه
نسخه قابل چاپ

نقدی بر ترجمه داریوش آشوری از کتاب شهریار ماکیاولی؛

شهریارِ آشوری

آشوری به نظر می‌رسد که در متن «شهریار ماکیاوللی» دقیقۀ معرفتی بسیار حائز اهمیتی وجود داشته است که در ترجمۀ آشوری «فوت» شده است، چنان‌که با دقت در آن می‌توان گفت که برگردان فارسی نه کتابی از ماکیاوللی بلکه برساخته‌ای از مترجم ایرانی است؛ از همین رو حتی می‌توان نسخۀ پارسی‌شدۀ اثر شهیر ماکیاوللی را -با عنایت به آن دقیقۀ معرفتی ازدست‌رفته- «شهریار آشوری» نامید.

شهریارِ آشوری

فرهنگ امروز/ محمدضا مرادی طادی:

شاید بتوان گفت که از جهاتی تمدن و ترجمه دو مولفۀ درهم‌تنیده‌اند؛ بدین معنا که هیچ ساحت تمدنی‌ای را نمی‌توان یافت که یا برآمده از ترجمه یا متأثر از آن نباشد -یا حداقل با تسامح می‌توان چنین حکمی را دربارۀ تمدن ایرانی-اسلامی پذیرفت: از دیروز ابدی سنتمان که تابعی از نهضت ترجمۀ متون سریانی و یونانی (در ضلع غربی امپراتوری اسلامی اولیه) و نهضت ترجمۀ متون ایرانشهری (در ضلع شرقی همان موقعیت تاریخی) بود تا این دهه‌های مواجهۀ ما با مدرنیته که در بُعد تأمین متون فلسفی و نظری آن، نهضت ترجمۀ دیگری آغاز شده است.

اگرچه دست‌کم تجربۀ جوامع و تمدن‌های مختلف نشان داده که ترجمه امری گریزناپذیر و از جهاتی موضوعی حیاتی برای پویایی و بالندگی هر فرهنگی است، ولی همان تجربه نیز نشان داده که متأسفانه یا خوشبختانه هیچ ترجمه‌ای موفق از کار درنیامده و در رویارویی با منتقدان نکته‌سنج و یا مخالفان بهانه‌گیر -که عموماً رقبای شغلی یا معاندان فکری یکدیگرند- کامروا نبوده است.

یکی از بی‌شمار ترجمه‌هایی که دچار چنان سرنوشتی شده است، برگردان داریوش آشوری از کتاب نامدار نیکولو ماکیاوللی، شهریار است که علی‌رغم زیبایی متن و لذتی که از خواندنش عارض خواننده می‌شود (که شاید علت اقبال قابل توجه خوانندگان به آن نیز باشد)، از معایب و سهل‌انگاری‌های بسیار و بعضاً فاحش، عاری و بری نیست.

جدال بر سر کیفیت و ارزش ترجمۀ آشوری از شهریار در چند سال گذشته بنا بر مناقشه‌ای که سید جواد طباطبایی علیه آن اقامه کرد، شهرۀ آفاق دانشکده‌های اندیشۀ سیاسی شده است و با توجه به رساله‌ای که طباطبایی برای نقد و رد آن نگاشت -تأملی در ترجمۀ متن‌های اندیشۀ سیاسی جدید: مورد شهریار ماکیاوللی- می‌توان گفت که تقریباً تمام بالابلند و فرازوفرودهایش با دقت بسیار کاویده شده و با توجه به قلم تند و نگاه تیزبین طباطبایی شاید دیگر نکته‌ای باقی نمانده باشد که به‌واسطۀ آن بتوان «شهریار آشوری» را فروکوفت (البته اگر از نقد چنین تصوری داشته باشیم).

اما بااین‌حال، به نظر می‌رسد که در متن «شهریار ماکیاوللی» دقیقۀ معرفتی بسیار حائز اهمیتی وجود داشته است که در ترجمۀ آشوری «فوت» شده است، چنان‌که با دقت در آن می‌توان گفت که برگردان فارسی نه کتابی از ماکیاوللی بلکه برساخته‌ای از مترجم ایرانی است؛ از همین رو حتی می‌توان نسخۀ پارسی‌شدۀ اثر شهیر ماکیاوللی را -با عنایت به آن دقیقۀ معرفتی ازدست‌رفته- «شهریار آشوری» نامید.

همان‌گونه که مشهور است، به‌تقریب نظر کافۀ عُمای اندیشۀ سیاسی بر آن است که ماکیاوللی میان دو جهان اندیشۀ سیاسی قدمایی و جدید ایستاده است و به‌واسطۀ گسست رادیکالی که از آن یک (قدیم) ایجاد کرده است، به این یک (جدید) گذر کرده است؛ این دقیقۀ معرفتی گسست‌آفرین همان انقلاب کپرنیکی ماکیاوللی در علم سیاست است که به کشف قاره‌ای جدید در این حوزه منتهی می‌شود. به تعبیر کاسیرر، همان‌گونه که گالیله بانی علم دینامیک جدید است، ماکیاوللی واضع علم سیاست نوین است. با ماکیاوللی سیاست از جهان خیالات به عرصۀ واقعیات پای می‌گذارد و از قدیم خودش به جدیدی گذر می‌کند که همانا «سیاست مدرن» است.

پس اولین، اصلی‌ترین و بی‌تردید مهم‌ترین نکته برای فهم اثر او و درک نظام اندیشگی یک‌سر نوآیینش -برای هر خواننده‌ای عموماً و برای خوانندۀ نوآموز و مبتدی علم سیاست، خصوصاً- التفات به همین گسستی است که ماکیاوللی ایجاد کرده است؛ و علی‌القاعده نیز آرزومند آن است تا هر خواننده‌ای اثرش را نه بسان تداوم و تکراری در سنت و بازنویسی‌ای از بی‌شمار متونی که در آن نحله نگاشته شده، بلکه همچون «معنی» نویی بخواند که «لفظ کهن» از گفتنش قاصر بوده است. بدیهی است که هرگونه خوانشی غیر از این، نقض‌غرض مؤلف شهریار است و درغلتیدن در جهانی که برای ماکیاوللی از ارزش و اعتبار افتاده بوده است.

ماکیاوللی برای بیان منظور فوق همین نکتۀ بسیار مهم را به اولین خوانندۀ کتاب شهریار متذکر می‌شود که یقیناً می‌تواند دستورنامه‌ای برای هر خواننده‌ای باشد که به خواندن این اثر خطیر خطر می‌کند. ماکیاوللی در این نامۀ تقدیمیه‌ای -که امروزه در آغاز هر چاپی از کتاب شهریار نقش بسته است- به عالی‌جناب لورنتسو مدیچی می‌گوید (از ویراست دوم ترجمۀ انگلیسی هاروی منسفیلد Harvey C. Mansfield؛ شیکاگو، ۱۹۹۸):

Thus, since I desire to offer myself to your Magnificenc with some testimony of my homage to you, I have found nothing in my belongings that I care so much for and esteem so greatly as the knowledge of the actions of great men, learned by me from long experience with modern things and a continuous reading of ancient ones (p.۳).

اما ترجمۀ آشوری (ویراست سوم، تهران، ۱۳۸۹) از عبارت فوق (البته با تغییر در رسم‌الخط) بدین‌صورت است:

«من نیز بر آنم که برای نمایاندن ارادت خویش به شما سرور ارجمند چیزی بدان پیشگاه فراز آورم؛ و در میان همۀ دارایی خود چیزی ارجمندتر و ارزنده‌تر از آن توشۀ معرفتی نیافته‌ام که دربارۀ کردار مردان بزرگ آموخته‌ام؛ معرفتی که دستاورد آشنایی دیرینه‌ام با کار روزگار و پژوهش پیوسته در آثار روزگار باستان است» (ص ۵۳).

نکتۀ بسیار تأمل‌برانگیزی که ماکیاوللی در اینجا بدان اشارتی داشته است و در واقع محل گسستی است که به تعبیر اشتراوس برآورندۀ نخستین موج مدرنیته می‌شود، بند آخر عبارت است:

Learned by me from long experience with modern things and a continuous reading of ancient ones.

همان‌گونه که به‌راحتی قابل تشخیص است، آشوری در اقدام (فی‌الواقع «اهمال») تعجب‌برانگیز، صفت بسیار مهمی که ماکیاوللی کاملاً با التفات و عنایت آن را به کار گرفته است را حذف کرده است: modern. در واقع ترجمۀ آشوری بایستی این‌گونه می‌بوده تا می‌توانسته معنای مورد نظر ماکیاوللی را منتقل کند: «...معرفتی که دستاورد آشنایی دیرینه‌ام با کار روزگار [با امور مدرن یا نوآیین] و پژوهش پیوسته در آثار روزگار باستان است.»

شاید این‌گونه بنمایاند که ماکیاوللی در اینجا -که نامه‌ای است برای ادای احترام و احتمالاً جذب صله و مرحمت- چندان در بند کاربرد دقیق مفاهیم و کاربست آن‌ها در ما وُضِعَ له آن‌ها نبوده است و از همین رو نمی‌توان با برجسته کردن این اهمال احتمالاً غیرعمدی به کار بزرگی چون آشوری -که بنده نیز چون بسیاری همیشه از شاگردان غیابی‌اش بوده‌ام و بسیار از او آموخته‌ام- خرده گرفت و این‌گونه مته بر خشخاش گذاشتن شرط انصاف نیست.

 اما ظاهراً متن شهریار چنین نظری ندارد. ماکیاوللی در آغاز فصل هشتم شهریار با عنوان «در باب آنان که با تبهکاری به شهریاری رسند» -ترجمۀ هاروی منسفیلد از عنوان همین فصل در منبع پیش‌گفته: (Of Those Who Have Attained a Principality through Crimes) - به دو راه دیگری اشاره می‌کند که به‌واسطۀ آن‌ها می‌توان از شهروندی ساده به شهریاری برکشیده شد:

«... یکی از این دو راه آن است که مردی با تبهکاری و نابکاری به شهریاری رسد و دیگری آنکه مردم یکی را از میان خود به شهریاری بردارند. در باب راه نخست دو نمونه به دست خواهم داد، یکی کهن و دیگری نو، بی‌آنکه در باب چندوچون آن سخنی گویم؛ و گمان می‌دارم که این دو نمونه بس باشد کسانی را که بخواهند از این شیوه پیروی کنند» (ص ۹۵).

در اینجا نیز -که متن اصلی کتاب است فلذا دقت مفهومی شرطی بر ناگذشتنی است- ماکیاوللی تفاوت قدیم و جدید را متذکر شده و بی‌هیچ تردیدی بر جدال و تنشی نظر داشته که لاجرم میان آنان درگرفته بوده است. ترجمۀ آشوری بی‌آنکه بتواند این دقایق نظری را منتقل کند، صرفاً با تقید به روش ترجمه‌اش که به تصریح شخص ایشان تلاش برای ارائۀ متنی «کهن‌شیوه» است، این‌گونه آورده است: «یکی کهن و دیگری نو.» تقابل کهنه و نو تقابلی در قدمت است و نه در مضمون؛ که بی‌تردید مدنظر ماکیاوللی بوده است. منسفیلد این عبارت را با ذکر همان مفهوم کلیدی (مدرن) ترجمه کرده است:

...the other modern, without entering otherwise into the merits of this issue... (p.۳۴).

ماکیاوللی در تمام متن شهریار، مدرن را در برابر قدمایی (باستانی) آورده است که هیچ از سر بازیچه نیست. با توجه به آنکه مفهوم مدرن بار معنایی خاصی دارد و برابرنهاده‌هایی مثل نو، نوین، جدید و مانند این‌ها، معمولاً نمی‌تواند معنای اصلی را افاده کند و عموماً منجر به از دست رفتن سایه‌روشن‌های (connotation) معنایی می‌شود که در کنه مفهومی این کلمه وجود دارد. به نظر می‌رسد که حداقل کاری که مترجم می‌تواند انجام دهد کاربرد همان کلمه یا حداقل تذکر آن در پانوشت است. جناب آشوری نه تنها چنان کاری نکرده است، بلکه در یکی دو مورد با حذف (اشتباهی) کلمۀ متن را از دایرۀ معنایی خود خارج کرده است. یکی از این اهمال‌ها یا اشتباه‌ها در فصل هجدهم شهریار رخ داده است که موضوع آن چگونگی پایبندی شهریار به پیمان‌هایی است که می‌بندد و شیوه‌هایی که می‌تواند برای عهدشکنی برگزیند (فصلی که در آن تضاد تصور مدرن از نسبت اخلاق و سیاست با فهم قدمایی آن به اوج خود می‌رسد). در عبارتی قابل توجه از این فصل آمده است:

«اگر مردمان همگی نیک می‌بودند، این حکمی شایسته نبود؛ اما از آنجا که بدخیمند و پیمان خویش را با تو نگاه نمی‌دارند، تو نیز ناگزیر از پایبندی به پیمان خود با ایشان نیستی. و کدام شهریار است که عذری پسندیده برای پیمان‌شکنی خویش در آستین نداشته باشد؟ از همین روزگار نمونه‌های بی‌شمار می‌توان آورد و نشان داد که چه بسیار پیمان‌ها و عهدها که از بدعهدی شهریاران شکسته و بی‌پایه گشته است» (ص ۱۴۸).

اما ترجمۀ منسفیلد آشکارا نشان می‌دهد که آشوری بی‌هیچ دلیلی کلمۀ کانونی و پرمعنای مدرن را حذف کرده است:

And if all men were good, this teaching would not be good; but because they are wicked and do not observe faith with you, you also do not have to observe it with them.Nor does a prince ever lack legitimate causes to color his failure to observe faith. One could give infinite modern examples of this, and show how many peace treaties and promises have been rendered invalid and vain through the infidelity of princes (p.۶۹).

پس در ساده‌ترین حالت باید ترجمۀ آشوری این‌گونه می‌بود (که نیست): «از همین روزگار نمونه‌های [مدرن] بی‌شمار [ی] می‌توان آورد...» در موارد دیگر نیز ترجمۀ آشوری رسا نیست، برای نمونه، در بخشی از فصل بیستم شهریار (p.۸۶)، آشوری در برابر عبارت (with examples drawn from ancient and modern things) آورده است: «... به یاری آن نمونه‌ها که از تاریخ باستان و نو در دست است...» (ص ۱۶۹)؛ که با توجه به بافت تاریخی، جدال‌های نظری و مناقشاتی مفهومی که حول‌وحوش واژه وجود دارد، به‌سختی می‌توان «نو» را برابرنهادۀ مناسبی برای کلمۀ «مدرن» در این عبارت دانست؛ و با توجه به اینکه در پانوشت متذکر اصل کلمه نشده است، موجب غفلت خواننده و از دست رفتن معنای اصلی می‌شود.

آشوری در آخرین مورد از ترجمۀ این کلمه، در بخش پایانی فصل بیست‌وسوم شهریار، با توجه به سیاق ظاهراً ساده‌انگارانۀ عبارت که در نگاه نخست عاری از پیچیدگی مفهومی می‌نماید، این جمله (I want to bring up a modern example in this regard) را چنین ترجمه می‌کند: «می‌خواهم در این باب نمونه‌ای تازه به دست دهم» (ص ۱۸۰). درحالی‌که قرینه‌های متنی نشان می‌دهد که کلمۀ مدرن در این عبارت را بایستی لاجرم در همان بافت جدال قدیم و جدیدی فهمید که مدنظر ماکیاوللی بوده است؛ چراکه ماکیاوللی مثالی از تجربۀ سیاسی امپراتوری را در برابر شهریار قرار می‌دهد که بی‌تردید ناظر بر دو تجربۀ متفاوت از نظام سیاسی است؛ لذا کلمۀ مدرن نه به معنای تازه (New) بلکه در همان معنای اصلی -با بار معنایی ویژه‌اش- به کار رفته است.

ریکور در سخنرانی‌هایی که در باب ترجمه داشته با نیم‌نگاهی به ضرب‌المثل مشهوری در زبان فرانسه که ترجمه‌ها یا زیبایند و خائن و یا زشتند و وفادار، دو پارادایم متفاوت در ترجمه را با عنوان خائن و وفادار از یکدیگر تفکیک می‌کند. می‌توان با همین خط‌کش گفت که ترجمۀ آشوری از شهریار در بسیاری از دقایق و ظرایف، خائن به متن است و در کمال زیبایی. اما اگر بپذیریم که ترجمه در ماهیتش رفتن از جایی به جایی دیگر است، پس ضرورتاً جز با خیانت (رفتن از زبان مبدأ، ترک آنجا، خیانت به آن) امکان‌پذیر نخواهد شد؛ اما گاهی مترجم فراموش می‌کند که تنها مجاز به خیانت به متن است و نه قتل آن!

نظرات مخاطبان 0 11

  • ۱۳۹۶-۱۱-۱۰ ۲۳:۰۷ 4 10

    کاملاً آشکار است که در نمونه های مورد اشاره واژه «مدرن» صرفا به معنای معاصر و هم روزگار ماکیاولی است نه به معنای خاص آن که در برابر «سنتی» قرار می گیرد. درو اقع در بندهای مذکور صفت «مدرن» دلالتی تقویمی و کرونولوژیک دارد تا فلسفی و ایدئولوژیک.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۱۱ ۰۱:۱۹محسن 4 13

    نویسنده محترم!
     لطفاً منصفانه سخن بگویید. چنان القا نکنید که آقای طباطبایی با نقدهایش بر آشوری، کار را تمام کرده و تیر خلاص را به قلب ترجمه او وارد کرده. آقای آشوری، چنانکه "پیگیران" می دانند، به نقدهای گاها بی معنی و غلط آقای طباطبایی پاسخ درست و مناسب داده اند. رجوع کنید به مقاله ای تحت عنوان:
    # اندر فوایدِ “لغت‌بازی” ، پاسخ داریوش آشوری به سید جواد طباطبایی، منتشر شده در * صدانت 
    
    من واقعاً نمی دانم هدف نویسنده از این نقد چیست. اگر نکته ها از اقای آشوری آموخته اید و خود را وامدار ایشان می دانید، آیا بهتر نبود که این نقد را- فارغ از صحت و سقم آن - برای خود مترجم می فرستادید تا هم ادای دین او باشد و هم در خوارداشت بزرگان، شریک جرم طباطبایی نمی شدید؟  
    
    بزرگش نخوانند اهل خرد 
    كه نام بزرگان به زشتی برد
    
    سعدی
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۱۵ ۱۷:۴۶علیرضا 0 8

    مدرن به معنایی که نویسندۀ این مقاله می فهمد، از قرن نوزدهم به این سو به ویژه در قرن بیستم رایج شده. در زمان ماکیاوللی به آن معنا به کار نمی رفته. درنتیجه، ترجمۀ داریوش آشوری درست است. کسانی که فرانسه می دانند به این معناها در توضیح صفت مدرن در فرهنگ لاروس توجه کنند.
    Moderne :
    1- Qui appartient au temps présent ou à une époque relativement récente.
    2- Qui s’adapte pleinement aux innovations de son époque, qui est de son temps.
    
    ماکیاوللی صحبت از روزگار یا عصر مدرن  از نظر تاریخی نمی‌کرد. اصلاً در زمان او این مفهوم به صورت کنونی اش مطرح نبود. در قرن نوزدهم بود که بعضی نویسندگان و سپس مورخان صحبت از روزگار یا عصر مدرن کردند. دربارۀ آغاز و پایان آن عصر نیز در غرب هنوز اختلاف نظر وجود دارد. کسانی آغاز آن را پایان قرون وسطا قرار می‌دهند و رویدادهایی مانند سقوط قسطنطنیه (1453 م) یا کشف آمریکا (1492 م) سرآغاز آن می‌دانند. مورخانی هم پایان آن را انقلاب فرانسه می‌دانند. بحث مدرن و مدرنیته هم مثل خیلی از مباحث دیگر درست در ایران مطرح نشده است.
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۱۵ ۱۸:۳۳علیرضا 0 9

    مفهوم‌ها تاریخی دارند. آن ها را نباید بی توجه به تاریخ پیدایش و تحول آن‌ها ترجمه کنیم. چندی پیش دوستی بخشی از ترجمه اش را دربارۀ یونان باستان برای من می‌خواند، دیدم کوشش یا تلاش فکری را «تلاش روشنفکری» ترجمه کرده است. چون در متن فرانسه effort intellectuel   آمده است. به او گفتم دوست عزیز، در یونان باستان روشنفکر به معنای امروز وجود نداشت. این پدیده، یک پدیدۀ تازه است. درنتیجه، باید در این ترجمه از معنای رایج و کهن انتلکتوئل استفاده کنی. خیلی‌ها در ایران به تاریخ مفاهیم توجه نمی‌کنند. علتش هم این است که هنوز در عصر اسطوره زندگی می‌کنند.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۱۶ ۰۳:۰۴ 0 6

    سلام و درود بر نویسندۀ کامنت دوم، محسن. 
    من تلاش کردم چیزی بنویسم، لکن کامنت آقای محسن کفایت می کند برای تذکر پاسداشت ادب استادان. آیا دوست داشتن استاد طباطبایی می بایست به چشم بستن بر تقابل آفرینی های ایشان بینجامد؟  
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۲۱ ۲۳:۴۸همایون 0 8

    ایراد نویسنده، اگر پایه ای هم می داشت، نباید دستاویز چنین پرخاشی می شد: این که واژه ای بد برگردانده شده باشد «اینهمه الغوث و یا اله ندارد»
    و اما ایراد بی پایه است. نکتۀ اصلی همانست که علیرضا درست گفته و خوب روشن کرده : توجه به تاریخ مفاهیم و واژه ها. نویسنده واژۀ «مدرن» را نه به معنای «نو»، بل به معنای «نو آیین» می فهمد، اما این واژه یقینا در قرن شانزدهم کمترین معنای «آیینی» نداشته. (تحول معنای واژۀ مدرن را می توان در « واژه نامۀ تاریخی زبان فرانسوی » دید.)
    ازین گذشته، در باب واژۀ «مدرن» نزد ماکیاول، نویسنده تنها به یک ترجمۀ انگلیسی تکیه میکند. اما ترجمه های دیگری هم هست، انگلیسی و غیر آن.
    در باب «تقدیم نامه» :  آنچه آشوری به « معرفتی که دستاورد آشنایی دیرینه‌ام با کار روزگار» است برگردانده، در ترجمۀ انگلیسی دیگری ـ که در اینترنت هست و هر که بخواهد می تواند ببیند ـ چنین آمده :
    “The knowledge ... , acquired by long experience in contemporary affaires »
    (برابر مدرن: معاصر)
    یک مترجم آلمانی متن (که آشوری در دیباچۀ ویراست دوم، ص 11 مشخصاتش را داده و در اینترنت هم میتوان دید) عبارت را چنین برگردانده :
     “die Kenntnis ..., die ich durch lange Erfahrung in der Gegenwart ... erworben habe”
    (برابر مدرن: زمان حال)
    مترجمی فرانسوی ، در 1851، عبارت را چنین برگردانده: 
    « … la connaissance ..., que j’ai acquise, soit par une longue expérience des affaires des temps modernes, soit … »
    (برابر مدرن: ایام مدرن)
    یک مفسر فرانسوی در حاشیۀ این عبارت می گوید منظور ماکیاول از« تجربۀ درازی در امور ایام مدرن» یادآوری خدمت پانزده سالۀ او در حکومت فلورانس است. (یعنی مدرن را باید در معنای «اخیر» فهمید) 
    (Machiavel, Le Prince, Paris, Nathan, 1982, p. 42) 
    و این نکته ایست که، با رجوع به اصل متن، میتوان دید جای چون و چرا ندارد، چون خود ماکیاول واژۀ مدرن را مرادف «تازه» و «اخیر» به کار برده : در همان فصل هجدهم، پس از گفتن آن که « نمونه های مدرن بیشمار میتوان آورد ...»، در بند بعد می گوید:    
    « Io non voglio, delli esempli freschi, tacerne uno »
    واژه به واژه یعنی: من نمی خواهم، ازین نمونه های تازه، یکی را ناگفته بگذارم.
    ماکیاول مدرن را مرادف تازه (فرسکی) به کار می برد. بحث بیش ازین بیهوده است.
    
    
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۲۳ ۰۷:۲۷خشایار 2 6

    داریوش آشوری انسان بزرگی است و زحمات زیادی هم برای رشد فرهنگ در این کشور کشیده است. اگر هم کسی یا کسانی مدعی اند ترجمه کتاب شهریار مشکلی دارد بهتر است آستین همت بالا بزنند و خود آن را ترجمه کنند. قضاوت را هم بگذارند به عهده خوانندگان.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۲۳ ۱۰:۲۷بهنام صفوی 4 6

    من نمی دونم این چه رسمی است که در ایران باب شده است که هر کس به خودش اجازه می دهد درمورد اهل فکر با چنین لحن خشنی صحبت کند. اگر به واقع کسی ادعایی دارد و فکر می کند می تواند بهتر کار کند این گوی و این میدان. شما هم ترجمه کن تا مشخص شود که چه چیزی در چنته دارید.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۲۴ ۱۰:۱۸زکیه 2 11

    من با دیدگاه دوستان موافق نیستم که چون کسی مشهور است نباید نقدش کرد. این با روح علم در تضاد است. چه ایرادی دارد ایرادات گفته شود. البته من امیدوارم این نقدها فقط به افراد خاصی محدود نشود و همه را در برگیرد.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۲۵ ۱۲:۴۲طنزک 3 2

    نکته اول: بله همه باید نقد شوند اما نقد با تحقیر و تخفیف و تمسخر فرق دارد. 
    
    به اضافه، به غیر از لحن نقد، زمان نقد هم مهم است. موج سواری بر نقد دیگران برای اسم-و-رسم علمی نیست.
    
     نکته دیگه اینکه تا نقد چه باشد. یه وقت هست که کل یه ترجمه داغونه. اما یه وقتم هست که یه چند مورد معدود و گاهاً سلیقه ای در متن مترجم وجود دارد- که به نظر من هیچ کتابی از اشتباهات نوع دوم مستثنی نیست (حتی غولان ترجمه در ایران). که در این صورت، با رعایتِ ادب و تواضع، باید نقدها را به مترجم ایمیل کرد. نه اینکه آنرا در بوق و کرنا گذاشت که واحسرتا که ... .  
                                
  • ۱۳۹۶-۱۱-۲۶ ۰۹:۴۴محمدامین مرئی 0 2

    متن خوب و قابل ملاحظه و از جمله متنهایی ست که می تواند در مباحث تاریخ مفاهیم در ایران مورد توجه جدی قرار بگیرد.ضمن اینکه چنین مطالبی بمعنای بی حرمتی به شخصیتها نیست.بقول هابز: ...اگر نیک بنگریم ستایش نویسندگان قدیم از احترام به مردگان ناشی نمی شود بلکه از رقابت و حسادت میان زندگان برمیخیزد. 
                                

نظر شما