شناسهٔ خبر: 55863 - سرویس دیگر رسانه ها
نسخه قابل چاپ

سخت‌ترین آثار فرانسوی زبان که نمی‌توان خواند کدام‌ها هستند؟

جیمز جویس، مارسل پروست، گوستاو فلوبر، مارتین هایدگر یا هگل... آثار کدام یک از این نویسندگان سخت‌ترین آثار برای فهم مخاطب به شمار می‌آیند؟-

مارسل پروست

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از ایبنا؛ تصویر مشهور مارسل پروست با دستی همواره زیر چانه، گویی نشان‌دهنده فردی است که خودش هم گه‌گاه از خواندن جملات طولانی و در هم پیچیده رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» نوشته خودش به حیرت فرو می‌رود. دشواری این اثر و آثار مشابه را این‌گونه می‌توان قلمداد کرد که این رمان محصول دوره‌ای از تاریخ تفکر بشر به شمار می‌آید که انسان به اوج ناتوانی در برابر پاسخگویی به سوالات بنیادین هستی رسیده است.


به زعم برخی از متفکران اگر تاریخ تفکر بشری را به سه دوره تقسیم کنیم، در دوره نخست با انسانی سر و کار داریم که با عالم پیرامونش پیوستگی معنایی داشت و حماسه «ایلیاد و اودیسه» اثر هومر را می‌توان انعکاس نگاه انسان دوران باستان به زندگی و طبیعت تلقی کرد. در دوره دوم انسان عهد روشنگری همچون رنه دکارت با چراغ عقل به دنبال کشف موضوع می‌رود و سرانجام در دوره سوم عقل بشری کم‌کم به ناتوانی خود پی برده و تنها شمعی کم‌رمق و روبه مرگ، چون نقطه‌ای نورانی در برابر تاریکی بی‌انتها قرار می‌گیرد. 

در این دوران از قرن نوزدهم آثاری نوشته می‌شوند که بیشتر و بیشتر انسان را در برابر سوال ساده و دو کلمه‌ای اما پیچیده «معنا چیست؟» قرار می‌دهند. شاید «در جستجوی زمان از دست رفته» که به زعم برخی از متفکران مانیفست انسان در جستجوی معنای از دست رفته به شمار می‌آید، پایانی بر ماجرای بی‌جواب تلاش و تکاپوی انسان برای کشف معنا باشد. جای تعجب نیست در این دوران آثاری خلق شوند که ظاهر پر پیچ و خم آنها از ابعاد گوناگون فلسفی، زبانی و ساختار داستانی، بازتاب گوشه‌ای از کلاف سر در گم سوالات معماگونه انسان ناتوان درباره هستی بیکران خود و دیگران باشند.

انتشار فهرست ۱۰ گانه سایت اینترنتی میلیونز از سخت‌ترین آثار ادبی و فلسفی که به نوعی قله اورست ادبیات به شمار می‌آیند و تنها خوانندگان بسیار حرفه‌ای، جسور و پراستقامت از عهده خواندن و درک آن‌ها برمی‌آیند، بحث ادامه‌داری را در گوشه و کنار جهان به راه انداخته است. این آثار از آن رو در این چارچوب ارزیابی می‌شوند که از لحاظ معیارهایی چون میزان طولانی بودن، بافت زبانی، ویژگی‌های نحوی، سبک نوشتاری، ساختار روایی، زمینه تجربی شکل‌گیری اثر و میزان کاربرد مفاهیم انتزاعی، خوانندگان را با دشواری‌های بسیاری مواجه می‌سازند.

انتخاب نهایی این سایت چه بود؟ «وجود و زمان» اثر مارتین هایدگر، «پدیدارشناسی روح» اثر گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، «رستاخیز فینیگان‌ها» اثر جیمز جویس، «به سوی فانوس دریایی» اثر ویرجینیا وولف، «قصه یک لاوک» اثر جاناتان سوییفت، «نایت وود» اثر جونا بارنز، «کلاریسا، یا داستان یک بانوی جوان» اثر ساموئل ریچاردسون، منظومه «ملکه پریان» اثر ادموند اسپنسر، «ساختن آمریکایی‌ها» اثر گرترود استاین و «زنان و مردان» اثر جوزف مک‌الروی.

با این حال کتاب‌هایی که در فهرست بالا به چشم می‌خورند به جز دو اثر فلسفی سرشناس «وجود و زمان» اثر هایدگر و «پدیدارشناسی روح» اثر هگل که به زبان آلمانی نوشته شده‌اند، به طور عمده در دسته آثار پرتکلف انگلیسی زبان قرار می‌گیرند اما برای عده فراوانی از خوانندگان فرانسوی آثار دیگری هم در حوزه ادبیات فرانسه یافت می‌شوند که بسیاری را به احتیاط و گه‌گاه دوری از خود وا می‌دارند.

اثر هفت جلدی «در جستجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست شاید برای شماری از خوانندگان ایرانی حکایت چنین تجربه ناخوشایندی باشد. ساختار نحوی بسیار پیچیده، تو در تو و پر پیچ و خم، امری است که در جای جای اثر طولانی پروست به چشم می‌خورد و طاقت بسیاری از خوانندگان فرانسوی اثر را هم می فرساید.

نوشته‌های مارسل پروست را می‌توان در زمره آثار به اصطلاح با «جملات پایان‌ناپذیر» گنجاند. برای برخی خوانندگان «طرف خانه سوان» نخستین جلد از مجموعه هفت‌گانه «در جستجوی زمان از دست رفته» تجربه‌ای تلخ به شمار می‌آید که پس از مواجه شدن با جملاتی ۲۰ خطی مخاطب را از خواندن همه آن زده می‌کنند. سرانجام خواننده بنا به تجربه، دور آثار مارسل پروست را خط قرمزی می‌کشد و دیگر تلاشی برای خواندن آن از خود بروز نمی‌دهد.

در همین مقوله باید از رمان «جاده فلاندر» اثر کلود سیمون برنده نوبل ۱۹۸۵ نام برد که ترجمه آن اواخر دهه ۶۰ شمسی به همت منوچهر بدیعی از سوی نشر نیلوفر در اختیار خوانندگان ایرانی قرار گرفت. در جایی از رمان «جاده فلاندر» با سه گذار به گذشته در یک عبارت که ۱۱ صفحه به درازا می‌کشد، مواجه می‌شویم و در همین حال باز کردن پرانتزی تازه، و سپس پرانتزی دیگر، و جایی که پرانتز بسته می‌شود، چنان خواننده ار گیج می‌کند که دیگر نمی توان دریافت درباره کدام ماجرا بحث می‌شود. نکته آن که با پایان یافتن جمله با یک نقطه، جمله بعدی به ندرت با یک حرف بزرگ (که نشانه جمله تازه‌ است) شروع می‌شود.

همچنین کتاب «امپراتوری» اثر آنتونیو نگری فیلسوف مارکسیست پست مدرن و مدرس دانشگاه سوربون پاریس و پادوی روم، به زعم بسیاری نه یک کتاب عادی بلکه تنها سرفصلی از اشارات بی‌شمار است که بدون ده‌ها دایره‌المعارف در کنار خود هرگز نمی‌توان به کنه اثر پی برد. این اثر درخشان و نبوغ‌آمیز که مانیفست کمونیستی نو پس از «مانیفست» اثر مارکس و انگلس به شمار می‌رود، سرشار از ارجاعاتی است که تنها خوانندگان صبور و تشنه دانش فلسفی را به خود فرا می‌خواند. نگری زمستان سال ۱۳۸۲ هم به ایران آمد و در مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، خانه هنرمندان و دفتر انتشارات قصیده‌سرا ناشر کتاب «امپراتوری» با ترجمه رضا نجف زاده سخنرانی کرده بود.

با این حال هر چند آثار پر از ارجاعات آثار جالبی به شمار می آیند که دایره دانسته‌های مخاطب را بسیار گسترده می‌سازند، اما توان اندکی در جذب مخاطب فراوان دارند. در این حوزه هم می‌توان از رمان «یازده‌تا» اثر پی‌یر میشون نام برد که سال ۲۰۰۹ به دریافت جایزه فرهنگستان زبان و ادبیات فرانسه نایل آمد. اثر سرشناس میشون هم قصه‌ای بسیار پیچیده محسوب می‌شود که برای فهم آن هم باید دایره‌المعارف تاریخ هنر را همراه داشت و هم جسارت گذر از خطی به خط دیگر.

رمان «مرد بی‌خاصیت» اثر روبرت موزیل نویسنده مشهور اتریشی هر چند یکی از قله‌های ادبیات آلمانی به شمار می‌آید بسیار پیچیده، فلسفی و انتزاعی است. همچنین «واترلند» اثر گراهام سوییفت نویسنده انگلیسی با وجود داشتن ادبیاتی بسیار فاخر به زبان انگلیسی اما به دلیل ساختاری هزار تو و معماگونه، خواننده را وا می‌دارد تا بارها یا به دیوار روبه‌رو نگاه کند یا به درختان اطراف! این کتاب کتابی است که در ساختارهای به دور از نظم طبیعی و زمانی غوطه می‌خورد.

سرانجام برخی از رمان‌ها برای عده‌ای مترادف با واژه آزاردهنده هستند؛ چون رمان «دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک که هر چند بسیاری از خوانندگان روس آن را در پانتئون ادبی خود جای می‌دهند، گرایش و کشش آثار بزرگان ادبیات داستانی روسی چون تولستوی و داستایفسکی را در خود ندارد.

همچنین توصیفات داستانی بزرگانی چون گوستاو فلوبر هم برای بسیاری آزاردهنده هستند. مانند داستان «یک دل ساده» از مجموعه «سه قصه» اثر گوستاو فلوبر، که در آن ماجرای پیشخدمتی به نام فلیسیته و تنها دوستش روایت می‌شود. تنها دوست فلیسیته یک طوطی است و در پایان ماجرا هم می‌میرد. خواندن این قصه با شرح و توصیف فلوبر یک تجربه آزاردهنده محسوب می‌شود. همین طور در این مقوله می‌توان از رمان مشهور «مادام بوواری» اثر دیگر فلوبر نام برد که با توصیفات بسیار طولانی، زندگی بسیار آزاردهنده‌ قهرمان داستانش را روایت می‌کند.

نظر شما