شناسهٔ خبر: 45302 - سرویس دیگر رسانه ها

بحران کنونی به خاطر تعریف علم به عنوان دانش آزمون پذیر است

حجت الاسلام پارسانیا گفت: اشکالی که پوزیتیویست ها داشتند و پست مدرن ها هم در همین میدان بازی کردند و پیش رفتند این است که علم را در معنای مواجهه حسی و آزمون پذیر با واقعیت در نظر گرفته اند.

 

حمید پارسانیا

 

 

 

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ نشست علمی با موضوع «مرز عینیت و ذهنیت در علوم انسانی با نگاهی انتقادی به نفی و اثبات علوم انسانی اسلامی» با سخنرانی خسرو باقری استاد دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و حجت الاسلام صادق زاده و حجت الاسلام پارسانیا روز گذشته در مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت برگزار شد.

حجت الاسلام پارسانیا در نقد ارائه خسرو باقری در مورد موضوع نشست گفت: آقای باقری امروز یک نگاه گادامری به بحث داشت. البته با برداشتی که بنده از گادامر دارم که سنت دخیل در تکوین نظریات علمی است و هر سنتی از منظر خود تصویری از عالم ارائه می دهد.

وی گفت: استقرار نگاه علمی جامعه ما با یک نگاه پوزیتیویستی بود و آن زمان که آقای باقری با یک نگاه پوپری به علم وارد می شد واقعا یک نوآوری بود.

این استاد داشگاه افزود: با همان نگاه گادامری اگر بناست منظرهای مختلف در محیط علمی حضور داشته باشند باید تحولی در کتاب های ما رخ دهد و این یک امر طبیعی است. تا از تحول در کتاب های درسی سخن گفته می شود عده ای با این لحن که این تحول سیاسی است وارد بحث می شوند که این امر فضای علمی گفتگو را دور می کند.

وی ادامه داد: کسانی هستند که قائل به توقیفی بودن علم اند و می گویند علم همان است که فلان روایت گفت و دیگر متوقف شدند اما این افراد خیلی نادر هستند و دیدگاه های متنوع دیگری وجود دارد.

پارسانیا گفت: امروز کسانی که نگاه های پوزیتیویستی محض دارند شاید استقرار داشته باشند اما کمتر وارد گفتگو می شوند و امروز خیلی پست مدرن حرف می زنند.

این استاد دانشگاه تهران ادامه داد: ما می توانیم دوگانه خود را در مقام صورتبندی بیان کنیم که یکی نگاه های کاملا تصویرگرا و رئالیسم خام را مطرح کند و علم را عینیت محض در نظر بگیرد و یا در مقابل دیدگاهی که بخواهد ذهنیت را فعال بکند که می توان این ذهنیت را فرهنگ و ساختار و... در نظر گرفت که این ها دو طرف طیف هستند. این دوگانه اگر توانسته به صورت جدی به ایران بیاید به این دلیل است که به صورت جدی در مواجهات غربی حضور دارد.

وی گفت: اما وقتی که قرار است منظر مطرح شود، یک منظر هم فرهنگ و تاریخ و فلسفه اسلامی است. البته جهان اسلام هم متکثر است و ما می توانیم منظر خود را وارد کنیم. ما باید بحث را جلوتر ببریم و به جای اینکه اتهامات سیاسی بزنیم باید هر کس منظر خود را بیان کند و لوازم آن را توضیح دهد.

پارسانیا ادامه داد: نکته دیگر این است که این عینیت چیست؟ وقتی میراث آکادمیک علمی مدرن ما با تعریفی که science پیدا کرد، شکل گرفت، عینیت امور جهان مادی شد. مواجهه با این عینیت بوسیله حس صورت گرفت. آنچه از راه حس به دست می آید عینی و بقیه ذهنی تلقی شد. این یک معنای از عینیت است و معنای science هم دانش آزمون پذیر تلقی شد. بعدها نوعی نسبی انگاری و فرهنگ محور شدن مفاهیم علمی شکل گرفت و علم با یک بحران مواجه شد. این بحران بر این مدار است که واقعیت و علم به دانش آزمون پذیر تبدیل شد.

وی ادامه داد: اگر متفکرین ما در گذشته علم را به کار می برند دیگر آن مفاهیم، تاریخی انگاشته می شود و اکنون آن را ایدئولوژی می پندارند. لذا یک تحولاتی رخ داده که در کانون آن معنای عینیت است. عینیت جهان طبیعی شده است.

پارسانیا گفت: درست است که علم باید عینی باشد اما مفهوم عینیت چیست؟ علم باید با واقع تعامل داشته باشد و به سوی مطابقت با آن حرکت کند، اما واقعیت چیست؟ فهم واقعیت از افق حس ایجاد می شود تا گزاره های غیر محسوس و غیر طبیعی، ذهنی قلمداد شده و ذهنیت نام گیرند، آیا عینیت در اینجا باید خود را نشان دهد؟

وی ادامه داد: آنچه از قرن 19 به بعد رخ داد و کلمه علم متناظر با آن تغییر کرد این است که عینیت را در عالم طبیعی و مادی و این جهانی گرفت و کانال ارتباط آن را هم حس قلمداد کرد. «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً» یعنی ما به تو ایمان نمی آوریم تا خدا را آشکارا ببینیم.

وی افزود: آیا ما وقتی گزاره های ریاضی را بیان می کنیم و یا می گوییم اجتماع نقیضین محال است با واقعیت مواجه شدیم یا نه؟ این مواجهه با واقعیت از افق حس است یا از افق عقل؟

پارسانیا ادامه داد: آیا در مفهوم «من» با واقعیت مواجه شدیم یا نه؟ هیوم که تامل دقیقی داشت و با حس سر و کار داشت قبل از همه نسبت به این مسائل ذهن گرا شد و گفت مفهوم همه اینها ذهنی است و به عینیت ربطی ندارد. به نظر من رویکردهای پسامدرن همان هیوم باز شده هستند. یعنی باید این مسیر دیر یا زود به اینجا کشیده می شد.

وی گفت: چرا اگر ما یک مشاهده حسی داشته باشیم نمی گوییم ذهنی است و یا می گوییم این بخشی از ذهنیت است که با واقعیت مواجه است؟ چرا عقل خودش مواجهه با عینیت نداشته باشد؟ لایه مواجهه ما با عینیت قبل از اینکه به افق حس برسد در افق عقل است.

این استاد دانشگاه ادامه داد: وقتی برهان صدیقین را مطرح می کنند عمدتا معتقدند عقل تسلیم است. حوزه مواجهه با عینیت حوزه سواری گرفتن نیست، حوزه فهمیدن، گوش کردن، تسلیم شدن و عدم مخالفت است.

وی گفت: ما راه عینیت را محدود به آنچه در افق حس می آید نکنیم. مواجهه با عینیت را به حس نیاوریم و برای عقل نیز یک ارزش کاشفیت قائل شویم و یک ساحت های از عینیت قبل از اینکه در افق حس باشد در افق عقل بر انسان منکشف می شود. اتفاقا انکشاف در عرصه حس و تجربه همواره در حاشیه انکشاف های برتر است که معنادار می شود و اگر اینطور شود ما مثل گادامر می توانیم بگوییم سنت های حوزه های فرهنگی در تصویر عالم نقش ایفا می کنند و ما با آن لایه های سنت، ملاک های پرسشگری از حقیقت را داریم که آنجا جای حس نیست اما جای علم است و آن علمی است که فراسوی این علم تجربی است.

وی افزود: آن لایه ممکن است عقل باشد و ممکن است فوق عقل باشد. حتی ممکن است شهود هم باشد و به تبع آن ممکن است نقل هم در نظر گرفته شود.

پارسانیا ادامه داد: اگر قرار شد عقل و وحی و نقل و حس و تجربه وجود داشته باشد بحث هایی جدی پیش می آید که تعامل اینها با یکدیگر چگونه باید باشد و همه اینها مواجهه با عینیت است.

وی گفت: نمی توانیم بگوییم هیچکدام از این مفاهیمی که عقل ما را در عرصه داوری در مشکلات حسی و تجربی می آورد ذهنیت است. اتفاقا عینیت حسی ممکن است کلا زیر سوال برود و آن عینیت عقلی هرگز زیر سوال نمی رود. اگر عینیت عقلی زیر سوال نرفت به این معنی نیست که ابطال ناپذیر سخن می گوییم. ابطال آن متناسب با آن و منطق عقلی آن است.

وی ادامه داد: اگر گفته شده بسم الله گفتن با کیفیتی خاص عالم را کن فیکون می کند و موارد حسی یک جاهایی ان را نشان نداد و گفت بسم الله این کیفیت را ندارد این به این معنی نیست که آزمون پذیر نیست. آزمون پذیری آن منوط به منطق خودش است.

وی گفت: نقطه اولی که باید بحث را از آنجا آغاز کنیم این است که عینیت چیست و مسیر مواجهه ما با عینیت از کجا آغاز می شود. اشکالی که پوزیتیویست ها داشتند و پست مدرن ها هم در همین میدان بازی کردند و پیش رفتند این است که علم را در معنای مواجهه حسی و آزمون پذیر با واقعیت در نظر گرفته اند.

پارسانیا گفت: بدون شک حس یکی از مجاری معرفت است که «مَن فَقَدَ حسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً». به این معنا نیست که همه علوم در افق حس است. اما بخشی از علم و بخشی از عینیت بدون حس حاصل نمی شود.

وی در پایان تصریح کرد: همانطور که در جهان واقع، عالم جبروت و ملکوت تعامل با ملک دارد، در سطوح معرفت هم معرفت عقلی و معرفت حسی تعامل و داد و ستدهایی با هم دارند. باید ابتدا نسبت به عینیت و مواجهه با عینیت مواضع خود را مشخص کنیم.