شناسهٔ خبر: 46932 - سرویس دیگر رسانه ها

مقدمه سید حسین نصر بر کتاب عشق الهی؛ برای شناخت خداوند باید عاشق او باشیم/تقوا، آغاز حکمت است

سید حسین نصر در مقدمه کتاب عشق الهی می نویسد: عشق باوران مسلمان بارها تأکید کرده اند که عشق و معرفت در مستوای معنوی در کنار کمال بخشیدن به یکدیگرند. عاشق خدا شدن به معنای شناخت اوست.

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ کتاب عشق الهی، سیر به سوی خدا در متون اسلامی نوشته ویلیام چیتیک با مقدمه دکتر سیدحسین نصر توسط سیدامیرحسین اصغری ترجمه و توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی به بهای ۲۵۰۰۰ تومان منتشر شده است. در ادامه مقدمه سید حسین نصر بر این اثر را با هم می خوانیم؛

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

حافظ

آنی را که از عشق بهره نباشد، آیا توان از عشق هست؟ با این سؤال می توان پاسخ داد: «آیا کسی هست که عاشقی نکرده باشد؟» بی بهره از عشق را توان خلق اثر عاشقانه نیست، اما برای نگارشی که قوت تبیین حقیقت عشق در آن باشد، کسی را باید یافت که از منزل نخستین عشق، یعنی عشق به خود، پا فراتر نهاده باشد.

آدمیان تا خود را فارغ از غیر بشناسند، عاشق خود می شوند، حتی مردان و زنانی که از خود متنفرند، به هر دلیلی، بسته و عاشق آن صفت خودند که «متنفر از خود» است؛ هر چند برای انسان روحانی این خودناپسندی یا به بیان دقیق تر، نفس گریزی گام نخست در مسیر عشق فراتر از خود و در نهایت عشق خداست که از ازل ساکن قلب مخلوقات خود است، چه بدانند و چه ندانند، فرآیند تحقق و تبدیل در معنویت اسلامی بسته به خودآگاهی از دایره هر چه فراتر رونده عشق آدمی است که شعاعش تا آنجا می گسترد که به ساحل الوهیت می رسد و آدمی عشق الهی را در می یابد و بر وی محقق می شود که فقط این عشق حقیقی است و همه عشق های دیگر مجازی و سایه ای از آنند که به تعبیر دانته در کمدی الهی، «خورشید و ستارگان را به گردش در می آورد».

الزاما همه آنان که عشقشان به ساحل وجود رسیده و محبت خداوند را احساس کرده اند، درباره آن تجربه ها اثری نیافریده اند، اما دیگرانی که چنین کرده اند، بهانه شان عشق به مخلوقاتی بوده که خداوند هم عاشق آنان است. نوشتن از این عشق برتر برای این مؤلفان نه برای نیل به هدف دنیایی، بلکه وظیفه ای است برای هدایت دیگران به سرمنزل محبوب و چون اصولا، چنان که در مستوای آدمی عشق و جمال در هم آمیخته اند، شر عشق ایشان نیز چه در شعر و چه در نثر با زیبایی فوق العاده ای توأمان است.

در قرآن و روایات می بینیم که معنویت اسلامی انباشته از عشقی است که با معرفت اصیل عجین شده است. عشق باوران مسلمان بارها تأکید کرده اند که عشق و معرفت در مستوای معنوی در کنار کمال بخشیدن به یکدیگرند. عاشق خدا شدن به معنای شناخت اوست. آدمی چگونه می تواند بی معرفت عاشق شود؟ خدا هم حقیقتی غایی است که از اسمای حسنایش بی معرفت عاشق شود؟ خدا هم حقیقتی غایی است که از اسمای حسنایش «الودود» یا عشق است و کس نمی تواند بی عشق، شناسای او باشد.

او عشق و سرچشمه عشق است. عارفان میان عشق حقیقی و مجازی تفاوت نهاده اند، اما حتی عشق مجازی هم جز نردبانی نیست که مشتاقان حق را به عشق فراتر، که فقط متعلق به اوست، رهنمون کند. فرمان عالی مسیح بر عشق خداوند و همسایه مشیر به دو عشق نیست، بلکه عشقی یگانه است که همه حقیقت را در بر می گیرد، چنان که در حدیث قدسی آمده است: خداوند گنج پنهانی بود که عاشق شناخته شدن بود.(احببت ان اعرف) پس خلق خدا را آفرید تا شناخته شود. این حدیث که اغلب در متون عرفانی بدان ارجاع داده می شود، نه تنها به همراهی بنیانی عشق و معرفت، بلکه بر درآمیختگی آنها به منزله علت آفرینش هستی تأکید دارد.

افزون بر آن، چون خداوند علت غایی همه چیزهاست، عشق او به ما غلبه داشته و جواز عشق ما به اوست. احمد غزالی، از بزرگترین شارحان معنای عشق در اسلام، در کتاب سوانح خود یکی از برترین امتیازات آدمی را، بر حسب آیه «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ»، در آن می داند که خداوند به او عشق می ورزد، پیش از آنکه آدمی عاشق او باشد. واو، که در عربی به معنای «و» است، در این آیه آشکارا معنای بنابراین دارد.

معنای این آیه آن نیست که چون آنها عاشق خداوندند، خدا هم عاشق آنان است، بلکه آن بدین معناست که عشق با طرف آسمانی و الوهی آغاز می شود، البته از منظر انسانی، باید اراده عشق به خداوند را داشته باشیم، اما از نظر مابعدالطبیعی نمی توان بدون عشق اولیه خداوند به انسان عاشق او شد. کسی که خداوند به سبب عناد و سرپیچی اش به او عشق نمی ورزد، عشق الهی را در قلب خود نخواهد یافت، هر چند این عشق به سبب آدم بودن در قلب خود نخواهد یافت؛ هر چند این عشق به سبب آدم بودن در قلب همه انسانها هست و حتی اگر به علتی بسیار پنهان و راکد بماند، باز مغفول انسان سنگدل است.

جای تعجب است که در بسیاری از نوشته های غربی و امروزین درباره اسلام، گذشته از نقش عشق در هر عبادت اسلامی، اهمیت محوری آن در تقوا و معنویت اسلامی مغفول مانده و تمرکز بر رابطه اسلام و غنای بی مانند متون اسلامی درباره عشق نادیده انگاشته شده است. دلیل این نادیده انگاری، جدال چند قرنه بر سر معرفی مسیحیت، در حکم دین مبتنی بر عشق است، در حالی که به زعم آنان اسلام در مقابل، فقط حاوی مفهوم جزا و پاداش از خداست. چنان سخن می گویند که گویی در مسیحیت مفهوم جهنم یا برزخ و در اسلام معنای عفو و رحمت و عشق وجود ندارد.

در این مقدمه کوتاه امکان بحث کافی درباره این پریش مهم نیست. با این حال باید گفت که آئین کاملی چون اسلام در کنار عشق و معرفت در حیات دینی بر تقوای الهی نیز تأکید می کند. این جمله نه از یک مسلمان، بلکه برگرفته از کتاب مقدس مسیحیان است: «تقوا، آغاز حکمت است»؛ جمله ای که تقریبا کلمه به کلمه در حدیث نبوی تکرار شده است. برای شناخت خداوند باید عاشق او باشیم و برای عشق او باید تقوا پیشه کنیم. معنای تقوای الهی را نباید با ترس معمولی خلط کرد که حالت منفی روانی دارد؛ چنان که ابوحامد محمد غزالی می گوید: ترس از موجودی عامل فرار از آن است، اما ترس از خداوند سبب خرامیدن به سوی اوست.» در نفس آدمی چیزی است که وی را از رسیدن به کمال معنوی باز می دارد. آن چیز باید در سایه تقول و عدالت الهی از میان برود تا مجال صفات عالی تر نفس برای عشق الهی مهیا شود. از منظر انسانی، مقاماتی بر تقوا، عشق و معرفت مترتب است که سالک کمال باید آنها را با موفقیت طی کند.

کتاب حاضر از دقیق ترین و مؤثرترین آثاری است که در موضوع عشق در اسلام به انگلیسی نوشته شده است. شاید برخی از اینکه در این اثر منابع پس از قرن ششم بررسی نشده اند، انتقاد کنند. این نقد، به دلیل ناآگاهی از ماهیت تاریخی بسط سنت معنوی اسلام، موجه نیست. آری! بسیاری از مسلمانان پس از قرن ششم، کتابهای مهمی درباره عشق به نثر و شعر نوشته اند، اما این قرن چون سرچشمه ای بود که پس از آن دنبال شد و محدود کردن خود به قرون اولیه به معنای نادیده گرفتن آموزه های کانونی اسلام در عشق و معنویت نیست.

افزون بر آن، اثر حاضر فقط با منابع منثور فارسی عربی سر و کار دارد. شاید خواننده آگاه به شعرهای عاشقانه که اغلب شاهکار هم هستند، از به کار نگرفتن شعر در این اثر پرسش کند. پاسخ آنکه تاکنون اشعار سنتی مورد مطالعه قرار گرفته و ترجمه های متعددی از آن شده است؛ از جمله اثر معروف دکتر چیتیک با عنوان راه عاشقانه صوفی که با گفتار شعری یکی از بزرگترین مشایخ عرفان، یعنی جلال الدین رومی(مولوی) که هماره از عشق می سرود، سر و کار دارد. در مقابل سنت قوی آثار منثور عرفانی در غرب چندان شناخته شده نیست. ترجمه دقیق مؤلف از آثار شخصیتهایی چون میبدی و سمعانی دروازه شناخت نویسندگان بزرگ و مهجور عرفانی را به روی خوانندگان غربی باز می کند. مؤلف را باید برای انتخاب درست آثار، ترجمه دقیق و تحلیل عمیق آنها ستود.

عارفانی که ذکرشان در این اثر رفته است، عشق را نه از مجرای دیگران که براساس آنچه خود از عشق الهی دریافته اند شرح کرده اند. با مطالعه روش مؤلف، نه تنها در آمیختگی بهترین تحقیقات با عشق، بلکه دلبستگی وی به موضوعات مطرح شده در متون هم آشکار می شود. این اثر نتیجه تحقیقی عظیم در ساحت عرفان و نیز رساله ای باارزش در کل معنویت اسلامی است که عطر و نور برکت حقیقت عرفان از درون آن به مشام جان می رسد؛ حقیقتی که هماره مشحون از عشق به وحدت و کثرت در نور وحدت است.