شناسهٔ خبر: 56451 - سرویس دیگر رسانه ها

اقبال افراطی به فانتزی و غفلت از ادبیات رئالیستی

مرجان فولادوند با اشاره به لزوم وجود ادبیات فانتزی و اهمیت کارکردی آن در تقویت تخیل و وسعت دادن به تجربه‌های ناممکن برای مخاطب، بر تأثیر ادبیات واقع‌گرا در زندگی کودکان تأکید کرد و آن را بستر مناسبی برای شنیدن صداهای متفاوت دانست.

اقبال افراطی به فانتزی و غفلت از ادبیات رئالیستی

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از ایبنا؛ یکی از موضوع‌های مورد توجه دست‌اندرکاران برگزاری هفته‌ ملی کودک در سال ۱۳۹۷ با شعار «آینده را باید ساخت» بحث کتاب و مطالعه است و به همین دلیل هم روز ۲۰ مهر در این هفته با عنوان «کودک، کتاب و فرهنگ مطالعه» نام‌گذاری شده است.


مرجان فولادوند که علاوه بر انتشار آثار متعدد برای کودکان‌ونوجوانان سردبیر دو نشریه‌ پرتیراژ کودکان نیز بوده در بررسی وضعیت این ادبیات معتقد است که دهه‌ هفتاد شمسی زمان توجه همه‌جانبه به ادبیات فانتزی بوده است.

او بیان می‌کند که بخشی از این اقبال به اقتضای مخاطب و کودکانگی جهان رنگین و هیجان‌انگیز فانتزی مرتبط است و بخش دیگر آن به شرایط تاریخی و اجتماعی جامعه‌ ‌پس از جنگ برمی‌گردد که مشتاقانه در پی دور شدن از فضاهای جدی و تجربه‌ بازیگوشی و هیجان است.

نویسنده‌ کتاب «ژینژانبر، مرغ نوروزی» همچنین معتقد است که دلیل دیگر این اشتیاق سلطه‌ افراطی واقع‌گرایی در دهه‌های چهل، پنجاه و شصت بر ادبیات کودک‌ونوجوان است.

فولادوند بیان می‌کند که هر چند این اقبال به ادبیات فانتزی ضروری بوده و به متعادل‌شدن فضا کمک کرده است، اما نویسندگان در سال‌های اخیر به شکلی افراطی به آن پرداخته و از ادبیات رئالیستی غافل شده‌اند.

خالق کتاب «من و یک گلدان خالی» در این رابطه می‌گوید: ادبیات رئالیستی فرصتی است که بچه‌ها با مساله روبه‌رو شوند، مهارت حل مساله پیدا کنند و صدای دیگر طبقات اجتماعی، اقلیت‌های قومی و فرهنگی و جنسیت‌های دیگر را بشنوند.

نویسنده‌ کتاب بازنویسی‌شده «طوطی و بازرگان» با اشاره به این‌که در سال‌های اخیر صداهای متفاوت در ادبیات ما بسیار کم بوده است می‌گوید: حتی در حوزه‌ ادبیات فانتزی هم کم‌تر چندصدایی می‌بینیم و بچه‌ها امکان رویارویی با جهان‌های تجربه‌نشده را پیدا نمی‌کنند. او معتقد است مهاجران، مشکلات اجتماعی و فردی و اتفاق‌هایی که در فضاهایی چون مدرسه و شهر می‌افتد کم‌تر در ادبیات کودک‌ونوجوان ما بازتاب پیدا کرده‌اند.

نویسنده‌ «به های‌های خندیدن» درعین‌حال می‌افزاید: این شاید قابل‌توجه باشد که ما فقدان صدای بچه‌های قشر مرفه را به همان اندازه‌ی فقدان صدای بچه‌های مهاجر یا کودکان کار در ادبیات‌مان داریم.

به اعتقاد این نویسنده به هر حال آن‌ها نیز بخشی از کودکان ما هستند، بخشی از جهان ما که مخاطب باید امکان شنیدن صدای‌شان را داشته باشد.

به گفته‌ فولادوند مساله‌ دیگر ادبیات کودک‌ونوجوان این است که نویسنده‌ها هم‌چنان از کودکی خود می‌نویسند، نه از جهان بچه‌های امروز و حتی نویسندگان جوان هم به دوران کودکی خود در دهه‌ شصت می‌پردازند.

او افزایش فاصله‌ بین نسل‌ها به واسطه‌ تحولات اجتماعی و رسانه‌ای را تشدیدکننده‌ این فاصله می‌داند و می‌گوید: نویسندگان باید به این گذر زمان و همچنین این نکته که بچه‌ها نوستالژی چندانی ندارد توجه کنند. این نویسنده با بیان این‌که بچه‌ها متعلق به آینده‌اند و روی‌شان به گذشته نیست، روایت فضاها و مسائل گذشته را تنها در صورت جذابیت روایت و گنجاندن مسائل امروز بچه‌ها در آن موفق می‌داند.

خالق کتاب «ماه مهربان» همچنین معتقد است که نویسندگان کودک‌ونوجوان باید ذهن‌شان را از مونولوگ دایم با خود رها کنند. او در این رابطه می‌گوید: شاید این موضوع به عنصر فرهنگی ما برگردد، ولی رابطه‌ ما با جهان و همین‌طور با بچه‌ها رابطه‌ای یک‌سویه و بر مبنای تسلط و قدرت است.

فولادوند با ذکر این‌که اصلاح این ساختار کار دشواری است بیان می‌کند که نویسنده‌ها باید تمرین شنیدن کنند. او با اشاره به این‌که درحال‌حاضر ارتباط نویسندگان با مخاطبان کودک‌ونوجوان بیشتر شده معتقد است که تغییر در این نگاه یک‌سویه تغییری ساختاری است و نویسندگان باید ابتدا از چهارچوب امن باورهای پذیرفته شده‌ خود بیرون بزنند.

مؤلف کتاب بازنویسی‌شده «نقاشان چینی و رومی» این مهارت تفکر را نوعی از آزادگی می‌داند که با تمرین به دست می‌آید و می‌افزاید: ما باید از موضع حق مطلق خود پایین بیاییم و به این فکر کنیم که می‌توان در حرف‌ها و تضادهای دیگر هم حقیقت را جست‌وجو کرد.

این پژوهشگر ادبی هم‌چنین با بیان این‌که ما دچار دوگانه‌انگاری هستیم معتقد است که تفکر ما همچنان تفکری اساطیری و مبتنی بر خیر و شر است. او در توضیح این موضوع می‌گوید: ما اصولاً خودمان را در سویه‌ خوب می‌بینیم و به خاطر همین نیازی به شنیدن صداهای دیگر احساس نمی‌کنیم و حتی از آن می‌ترسیم، چراکه ممکن است جایگاه قدرت و تسلط ما را بر اوضاع کم‌رنگ کند.

فولادوند همچنین با اشاره به ورود ابزارهای دیجیتال و در دست‌رس بودن رسانه‌های مختلف برای عموم یادآور می‌شود که تک‌صدایی همیشگی در تاریخ بشر در حال تغییر است.

او که سابقه‌ همکاری با نشریات و رسانه‌هایی چون همشهری بچه‌ها، کانون پرورش فکری و رشد را در کارنامه دارد معتقد است که در گذشته افراد باید به جایگاه خاصی می‌رسیدند تا به رسانه‌ عمومی چون کتاب و تلویزیون دست‌رسی پیدا کند؛ اما امروزه هر کس می‌تواند هر آن‌چه می‌خواهد را در قالب‌های نوشتاری، صوتی یا تصویری منتشر کند.

این نویسنده با بیان این‌که این شرایط هم فرصت و هم تهدید است در توضیح می‌گوید: البته آشفته‌بازاری شکل می‌گیرد که در آن هر کسی با هر میزان از دانش، نوع تفکر و حتی هر میزان از سلامت روان می‌تواند صدای خود را بلند کند؛ ولی در عین‌حال نباید ترسید چراکه فراهم‌شدن فرصت چندصدایی بسیار مهم‌تر است.

به گفته‌ی فولادوند در این شرایط آن کسی که هم‌چنان خیال می‌کند صدای مسلط‌ است و به واسطه‌ این‌که کتابش طی روندی رسمی تولید شده از اقبال و تضمین بیشتری برخوردار است، پس می‌تواند از موضع حق مطلق با مخاطب نوجوانش حرف بزند، به احتمال بسیار شکست خواهند خورد.

او در این رابطه می‌گوید: ما ناچاریم یاد بگیریم صداهای دیگر را بشنویم و بپذیریم که به عنوان نویسنده باید بستر خوبی برای شنیدن حرف‌ها و صداهای متفاوت فراهم کنیم. فولادوند در پایان توصیه می‌کند که نباید از تنوع صداها، هر چند ناساز، ترسید؛ زیرا در این بازار آن‌که خوش‌آهنگ‌تر است و صدای بهتری برای بیان حرف آدم‌های بیشتری دارد سر انجام بهتر شنیده خواهد شد.

براساس خبر اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، ویژه‌برنامه‌های هفته ملی کودک از ۱۴ تا ۲۰ مهر ۱۳۹۷ در تهران به میزبانی مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون واقع در خیابان حجاب و همچنین مراکز فرهنگی هنری سراسر کشور برگزار خواهد شد.