شناسهٔ خبر: 62180 - سرویس دیگر رسانه ها

یاد آر ز شمع مرده، یادآر/ بنیاد سینمایی فارابی خبر داده امسال دو فیلم درباره‏ی اقبال لاهوری و یعقوب لیث صفاری می‏سازد

در آستانه‏ی تغییر دولت، بنیاد سینمایی فارابی تصمیم به تولید فیلم گرفته؛ در تمام هفت سال گذشته بنیاد سینمایی فارابی، اول بدل به یک عابربانک شد که به فیلم‏ها وام می‏داد تا تولید شوند و بعد حداکثر به مشارکت در تولید آثار رو آورد.


فرهنگ امروز/ کریم نیکو‌نظر:

روز جمعه خبرگزاری تسنیم گفت‏وگویی را از حبیب ایل‏بیگی، قائم‏مقام و معاون فرهنگی و پژوهشی بنیاد سینمایی فارابی منتشر کرد که دو خبر مهم در آن بود؛ خبر تولید دو فیلم درباره‏ی اقبال لاهوری و یعقوب لیث صفاری. این اخبار در شرایطی منتشر شد که از مدتی پیش زمزمه‏ی تولید چند فیلم پرهزینه به‏وسیله‏ی بنیاد سینمایی فارابی به گوش می‏رسید و حتی شنیده می‏شد که ابراهیم داروغه‏زاده تهیه‏کننده‏ی یکی از این فیلم‏های فاخر و (به‏اصطلاح) بزرگ است.

 ایل‏بیگی در این مصاحبه گفته که «پروژه مهم اقبال لاهوری مدت زمان زیادی است که به‏عنوان یکی از پروژه‏های مشترک بین جمهوری اسلامی ایران و پاکستان مطرح است... پیش از این نیز صحبت‏هایی برای ساخت فیلم یا سریال از زندگی اقبال مطرح شده بود اما هیچ‌یک از طرفین به‏صورت جدی وارد مراحل تولید این فیلم نشده بود.» و ادامه داده که «طرح‏هایی به دست ما رسیده بود اما از کیفیت لازم برخوردار نبودند، بنابراین تصمیم گرفتیم این پروژه را به یکی از کارگردانان خوب کشور بسپاریم که ضمن اینکه جوان است و از روزآمدی کافی برخوردار است، در زمینه ساخت آثار بزرگ و پرهزینه (بیگ پروداکشن) نیز تجربه داشته باشد.  بنابراین انتخاب ما «بهرام توکلی» شد که به‏ویژه تجربه ساخت فیلم‏ موفق «تنگه ابوقریب» و همکاری با سعید ملکان در ساخت فیلم «روز صفر» را دارد، ضمن آن که معتقدم که ساخت فیلم «غلامرضا تختی» از نظر شرایط تولید، تجربه‏ای جدید برای سینمای ایران بود که به تجارب «بهرام توکلی» اضافه کرد.» آن‏طور که ایل‏بیگی خبر داده به زودی پروژه‏های دیگری هم از راه می‏رسند. اما بد نیست بدانید که مسعود جعفری جوزانی گزینه‏ی ساخت فیلم یعقوب لیث صفاری است و ظاهرا نگارش فیلمنامه‏ی آن را از مدت‏ها پیش شروع کرده است.  اما این دو خبر به‏هیچ‏وجه غافلگیرکننده نیست. چرا؟ مرور تاریخ نشان می‏دهد که مطابق یک رسم بیست ساله دولت‏ها در سال آخر به فکر تولید پروژه‏های بزرگ می‏افتند و با لفظ «ملی» و «فاخر» منتقدان را قلع‏و‏قمع می‏کنند. 

۱-

برای این‏که بدانید از چی حرف می‏زنیم کافی است نگاهی بیندازید به دو سال‏ آخر دولت محمود احمدی‏نژاد؛ به فیلم‏هایی مثل «استرداد» ساخته‏ی علی غفاری، «راه بهشت» به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده، «عقاب صحرا» ساخته‏ی مهرداد خوشبخت و «روز چهارم» کارِ وحید موساییان. شاید بعضی از این نام‏ها هنوز برای شما آشنا نباشند (راستی علی غفاری چه‌شد؟)  اما آن‏ها سازنده‏ی پروژه‏های چند میلیاردی بودند که بنیاد سینمایی فارابی در راستای تولید آثار فاخر سراغ‏شان رفته بود، اگرچه انگار اصلا متوجه نبود که سازندگان این آثار تجربه‏ای در تولید چنین فیلم‏هایی (اگر منظور از فاخر، آثار تاریخی یا بیگ پروداکشن است) ندارند. نتیجه این شد که همه‏ی فیلم‏ها در بازار  شکست خوردند و این شکست به این معنی بود که تماشاگر آن‏ها را ندید، هیچ جایی ازشان نام برده نشد و مثل ده‏ها فیلم دیگر فراموش شدند. بودجه‏های این فیلم‏ها در مجلس تحت عنوان «فیلم فاخر» تصویب شده بود و فارابی می‏توانست (آن زمان) تا مبلغ ۲۰ میلیارد تومان در این فیلم‏ها سرمایه‏گذاری کند. می‏دانید، همه‏ی این فیلم‏ها روی کاغذ هیجان‏انگیز به نظر می‏رسیدند؛ ماجرای گم شدن چند ده تن طلا در دوره‏ی محمدرضا پهلوی، ماجرای عشقی نامعمول در بیابان‏های سیستان و داستان عاشقانه‏ای در صدر اسلام حتما جذاب بود اما واقعیت این بود که فقط در حد ایده و فکر، جالب به نظر می‏رسیدند و این فیلم‏ها هیچ‏کدام به آثار ماندگار و مهمی بدل نشدند و حتی کمک نکردند تا سازندگان‏شان یک گام به جلو بردارند. این قصه را می‏شود در دهه‏ی هشتاد هم ادامه داد؛ مثل ده فیلمی که مرکز مستند و تجربی به مناسبت سی‏امین سال پیروزی انقلاب تولید کرد اما یکی از دیگری بدتر از آب درآمد. همه‏ی این فیلم‏ها با اصطلاحات بی‌ربط به سینما، مثل استراتژیک، فاخر و ملی آراسته شده بودند. اما دقت نشده بود که فیلم، قبل از هر چیز باید «خوب» باشد و فیلم خوب حتما و الزاماً با بودجه‏ی میلیاردی تولید نمی‏شود.  

۲-

حالا در آستانه‏ی تغییر دولت، بنیاد سینمایی فارابی تصمیم به تولید فیلم گرفته؛ در تمام هفت سال گذشته بنیاد سینمایی فارابی، اول بدل به یک عابربانک شد که به فیلم‏ها وام می‏داد تا تولید شوند و بعد حداکثر به مشارکت در تولید آثار رو آورد. در تولید فیلم‏های کودک و نوجوان مشارکت کرد بدون این‏که حواس‏اش باشد تولید فیلم به شیوه‏ی دهه‏ی شصت نه فقط کاربردی نیست که رغبتی برای تماشاگران ایجاد نمی‏کند. اما حالا باز هم سراغ مباحثی رفته که بیشتر از این‏که هنری باشند و مربوط به جامعه‏ی امروز، نگاه سیاسی در آن‏ها به چشم می‏خورد. واقعیت این است که هیچ‏وقت نمی‏شود مشخص کرد که ساخت چه فیلمی اولویت است؛ هیچ ایده‏ای به خودی خود اهمیت مبنایی ندارد. قصه‏ی یعقوب لیث صفاری را می‏شود جوری ساخت که فیلم خوبی شود و تماشاگر شیفته‏اش شود، می‏شود جوری تولیدش کرد که مفت هم نیارزد. درباره‏ی اقبال لاهوری هم همین‏طور؛ فیلم ساختن درباره‏ی شاعر و سیاستمداری پاکستانی که ۱۲ هزار بیت شعر به فارسی دارد شاید برای ما ایرانی‏ها جذاب باشد اما ممکن هم هست که این اثر زندگی‏نامه‏ای خیلی خیلی خنثی ساخته شود و تماشاگر آن را دوست نداشته باشد. اما مهم این است که چرا الان سراغ این فیلم‏ها می‏رویم و قرار است چه‏چیزی را با این آثار نشان دهیم. چه چیزی در یک سال آخر دولت باعث شده که افراد آن بنیاد، به فکر تولید فیلم بیفتند و به سرعت چند پروژه را به اسم ملی آماده‏ی تولید کنند. می‏بینید؛ وقتی از این نوع فیلم‏ها حرف می‏زنیم بیشتر از هر چیز این سیاست است که در ذهن ما می‌چرخد و بعد می‏شود به این فکر کرد که چه انگیزه‏ی سیاسی پس تولید این فیلم‏ها هست. آیا سرمایه‌گذار پاکستانی حاضر به مشارکت شده یا نه خودِ دست‏اندرکاران بنیاد فارابی فکر کرده‏اند که تولید فیلم درباره‏ی اقبال، مهم است. و بعد، آیا «اقبال» برای تماشاگر ایرانی تولید می‏شود یا پاکستان، و اگر برای تماشاگر پاکستانی تولید می‏شود آیا معیارهای فرهنگی آن‏ها، موسیقی و شعر و رفتار آن‏ها در فیلم منعکس می‏شود، یا نه، معیارهای ما ایرانی‏ها از زندگی و زیست اجتماعی بر فیلم غالب می‏شود. می‏شود این بحث را ادامه داد و در آخر به این فکر کرد که ساخت این فیلم‏ها برای تماشاگر ایرانی در سال ۱۴۰۰ چه اهمیتی دارد. 

۳-

اما بیایید قضاوت را بگذاریم برای زمانی که فیلم‏ها دیده شدند. اما هنوز هیچ‌کدام از ما تعریف دقیقی از فیلم فاخر، فیلم استراتژیک و فیلم ملی نداریم؛ نمی‏دانیم چرا یک فیلم تاریخی استراتژیک و فاخر است اما فیلمی درباره‏ی امروزِ ایران نه، چطور فیلمی درباره‏ی مأموریت‏های نیروهای امنیتی مهم است و ملی اما فیلمی درباره‏ی آدم‏های امروز، درباره‏ی تک‏تک مردم ایرانی نه. فیلمِ فاخر یعنی چه فیلمی؟ فیلمی که هزینه‏اش بالاست؟ فیلمی است درباره‏ی تاریخ ما؟ فیلمی است درباره‏ی مسائلی که به‏شان نمی‏پردازیم؟ و بعد، هر چه ساخته شد فاخر است؟ نسبت به چی فاخر است؟ اصلا فخر بابت چی؟ بابت مضمون؟ بابت موضوع؟ بابت ساختار؟ هزارسئوال بی‏جواب هست که هیچ‏کس به‏شان توجه نمی‏کند، اما راستش پاسخ آن‏ها مهم است. این روزها که داد همه بابت انتشار نامه‏ی سینماگران برای آزادی یک سرمایه‏دار متهم به فساد اخلاقی درآمده بد نیست حواس‏مان باشد که پولِ بنیاد سینمایی فارابی، مثل پول دولت و هر نهاد دیگری در این مملکت، متعلق به همه‏ی مردم است و باید چهارچشمی مراقب‏اش باشیم که در این اوضاع بی‏پولیِ مردم و فقرِ عمومی این پول‏ها به یک ریخت‏وپاش بی‏خودوبی‏جهت و بی‏فایده و نالازم تبدیل نشود. 

۴-

اما بگذارید خوش‏بین باشیم به این فیلم‏ها، به «اقبال لاهوری» و «یعقوب لیث صفاری». ما همه دوست داریم فیلم خوب ببینیم و بهرام توکلی و مسعود جعفری جوزانی دوتا از کارگردان‏های معقول ما هستند. مسئله این است که فیلم خوب ساخته شود و تماشاگر در سینما یک دنیای تازه را تجربه کند و فکر کند که این فیلم ارزش تماشا داشت. اما می‏شود به محالات هم فکر کرد، به این فکر کرد که دولت در این یک سال به چهره‏های معاصر و وقایع تازه‏ی اجتماعی هم توجه کند و خودش را از حالت انفعال خارج کند؛ مثلا فیلمی درباره‏ی زندگی محمدرضا شجریان بسازد، درباره‏ی آوازها و نغمه‏هایش، درباره‏ی «ربنا»یش و درباره‏ی نقشی که در پیوند ما ایرانی‏ها به همدیگر داشته، درباره‏ی زبان فارسی و شعر که همه نیازمندش هستیم. فیلمی ساخته شود درباره‏ی حاج قاسم سلیمانی و عقیده‏اش در حفظ ایران و ایرانی، با همه‏ی تفاوت‏ها و تضادهایشان.  فیلمی ببینیم درباره‏ی مردمی که بعد سیل و زلزله دوباره جان گرفته‏اند و زندگی می‏کنند، درباره‏ی آبانی که پشت سر گذاشتیم و اصلاً خود ما که نیاز داریم به همدردی با هم. به این فیلم‏ها می‏شود صفت ملی، استراتژیک، فاخر و... نداد اما حتما این فیلم‏ها مهم‏تر از آثاری‏اند که مدیران فارابی برای ما تدارک دیده‏اند. باور نمی‏کنید؟ تا جشنواره صبر کنید... .

روزنامه سازندگی