به گزارش فرهنگ امروز به نقل از روزنامه ابتکار؛ در روز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ حزب زحمتکشان ملت ایران به دبیرکلی مظفر بقایی کرمانی تاسیس شد. پس از اختلافاتی که از بدو تشکیل دولت مصدق به علت ترکیب کابینه به وجود آمد، عدهای از همراهان پیشین جبهه ملی از آن جدا شده و برخی از آنها تشکلهایی ایجاد کردند. عبدالقدیر آزاد، فراکسیون وطن را تشکیل داد و مظفر بقایی حزب زحمتکشان ملت ایران را به وجود آورد. این حزب از ائتلاف سازمان نگهبانان آزادی که بقایی آن را ایجاد کرده بود، با انشعابیون حزب توده به رهبری خلیل ملکی به وجود آمد.
احمد ملکی مدیر روزنامه ستاره و از موسسین جبهه ملی نطفه تاسیس حزب زحمتکشان را در جریان ملاقاتهایی که میان تعدادی از اعضای جبهه ملی و سفارت آمریکا صورت میگرفت، ذکر میکند و میگوید که بقایی برای مبارزه علیه کمونیسم مذاکراتی با مقامات سفارت انجام داد. او استدلال کرد که راه مبارزه علیه حزب توده تشکیل یک حزب متشکل و قوی در برابر آن است و برای خارج کردن حریف از میدان و ساقط کردن دولتها تشکیل حزب ضروری است. او قول داد به کمک خلیل ملکی حزبی متشکل و قدرتمند تشکیل دهد. متعاقب این مذاکرات در جلسهای که در حصارک کرج تشکیل شد مظفر بقایی در کنار حسین مکی، حائریزاده، مهدی میراشرافی، دکتر حسین فاطمی و جلال نائینی حضور پیدا کرد. در این جلسه آمریکاییها برای تشکیل حزب وعده مساعدتهای مالی دادند.
به این ترتیب شعب حزب با مساعدت مالی آمریکا و با استفاده از تجربه خلیل ملکی یکی پس از دیگری در شهرستانها ایجاد شد. بقایی ضمن گسترش روابط خود با مقامات آمریکایی زمینه را برای ایجاد تشنجات فراهم میساخت. بقایی در ۱۴ مهر ماه ۱۳۳۰ به همراه دکتر مصدق به نیویورک مسافرت کرد که قرار بود در آن سفر مصدق در پاسخ به شکایت انگلیس در شورای امنیت سازمان ملل سخنرانی کند. قبل از این مسافرت بقایی با فینچ، وابسته کارگری سفارت آمریکا درباره مرام حزب زحمتکشان به گفتوگو نشست. در این ملاقات بقایی اطلاعاتی درباره منبع مالی حزب و اهداف سیاسی خود ارائه داد و ضمناً درباره اتحادیههای کارگری غیرکمونیست به فینچ گزارش داد. بقایی مدعی شد که حزبش حدود ۱۰ هزار عضو در تهران دارد و نیز ادعا کرد که در ایران یک میلیون نفر طرفدار حزب او هستند.
حزبی در برابر حزب توده
حزب زحمتکشان که تنها سازمان متشکل عضو جبهه ملی ایران به شمار میرفت نقش اصلی را در مقابله با نفوذ حزب توده به عهده گرفت. مقابله این دو حزب حوادث خشونتآمیزی را به وجود آورد که در نهایت نهضت ملی را تضعیف کرد. چهاردهم آذر ۱۳۳۰ سازمان دانشجویی و دانشآموزی وابسته به حزب توده برنامه تظاهراتی را سازمان دادند که از جلوی دانشگاه تهران آغاز میشد و در میدان بهارستان خاتمه مییافت. شهربانی اعلام کرده بود که از تظاهرات جلوگیری خواهد کرد، لیکن رهبری حزب توده تظاهرات را برگزار کرد. عوامل حزب زحمتکشان بقایی همراه با عناصر احزاب سومکا و پانایرانیست در حالی که چوبدستی و میله آهنی حمل میکردند با شعارهایی به نفع مصدق و علیه حزب توده در خیابانها به راه افتادند و موسسات، چاپخانهها و روزنامههای مخالف دولت را آماج حمله قرار دادند و حتی به مغازهداران و دکهداران نیز حمله بردند و به مردم توهین کردند. شهربانی تهران این عملیات را تایید کرد.
با این اقدام از یک طرف مصدق به دلیل سیاستهایش عامل شیوع کمونیسم در ایران معرفی و از طرف دیگر مسئولیت کشتارهایی چون ۱۴ آذر به دوش او گذاشته میشد و نتیجه اعمالی از این دست علیه دولت مصدق تمام میشد. چنین حوادثی ضربههای اساسی به دولت مصدق که در پی حل مساله نفت در جوی فارغ از تشنج بود وارد آورد، چنان که پس از حوادث ۲۳ تیر ۱۳۳۰ که جمعیت ملی مبارزه با استعمار (وابسته به حزب توده) تظاهرات برگزار کرد و مظفر بقایی همراه سرلشکر حسن بقایی (رئیس شهربانی) و... به سرکوب تظاهرکنندگان پرداختند رادیو بیبیسی اعلام کرد: «فاجعه روز یکشنبه نشان داد که دکتر مصدق حاکم و مسلط بر امور کشور نمیباشد و کمونیستها در کمین هستند که ایران را ببلعند و اگر انگلیس پای خود را از ایران کنار بکشد کار ایران تمام شده است.»
چنین حوادثی باز هم از سوی مظفر بقایی و حزبش تکرار شد. در هشتم فروردین ۱۳۳۱ نیز به دعوت سازمان جوانان دموکرات وابسته به حزب توده میتینگی به مناسبت پایان هفته جهانی جوانان در میدان فوزیه برگزار شد. پس از برگزاری مراسم شرکتکنندگان به تظاهرات پرداختند، در خیابانهای فردوسی و نادری زد و خوردی بین تظاهرکنندگان و مخالفین در گرفت که منجر به کشته شدن دو تن و زخمی شدن بیش از پنجاه تن شد. در سرکوب تظاهرات سازمان جوانان حزب توده، عوامل بقایی مثل گذشته نقش فعالی را برعهده داشتند.
طبق اسناد موجود از اواسط سال ۱۳۳۱ به بعد خطوط عمده سیاست حزب زحمتکشان را عیسی سپهبدی و حسین خطیبی ترسیم میکردند. سپهبدی با مطرح کردن روی کار آمدن نظام جمهوری در کلاسهایش در دانشکده افسری بذر وحشت را در میان افسران ارتش میپراکند و خطیبی از یک طرف با دربار مرتبط بود و از طرف دیگر با مظفر بقایی مشورت میکرد و سازمان نظامی و اطلاعاتی حزب زحمتکشان را متشکلتر میکرد. در واقع از یک سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد خط مشی حزب زحمتکشان در برابر نهضت ملی آشکار شده بود و بقایی، سپهبدی، خطیبی و زهری ارکان تصمیمگیریها بودند ولیکن کادرهای پایین حزبی اساسا از تحولات بیخبر بودند.
هنگامه انشعاب؛ وقتی خلیل ملکی اخراج شد
در پی مخالفتهای بقایی با مصدق که مدتها قبل از سال ۱۳۳۱ شروع شده بود، دو دیدگاه در حزب زحمتکشان پدید آمد: دیدگاه بقایی که دوران همکاری با مصدق را پایان یافته میدید و دیدگاه خلیل ملکی که به تداوم همکاری با مصدق تمایل داشت. از ۲۶ تیر ماه ۱۳۳۱ مواضع بقایی در این زمینه علنی شد. در این روز مصدق استعفای خود را روی میز کارش گذاشت و شاه احمد قوام را به جای وی منصوب کرد. در همین روز دکتر عیسی سپهبدی توسط بقایی با قوام دیدار کرد. خلیل ملکی و همراهانش از این ملاقات مطلع و خواستار آن شدند که مضمون گفتوگوهای سپهبدی با قوام به اطلاع اعضای حزب برسد. بقایی ابتدا تمارض کرد و در بیمارستان خصوصی «رضا نور» بستری شد. پزشک وی اعلام کرد که کسی حق ملاقات با بقایی را ندارد. به دلیل تمارض بقایی رسیدگی به این مساله تا مهرماه ۱۳۳۱ به تعویق افتاد. در این زمان مخالفت بقایی با نهضت ملی کاملا آشکار شد. در ۲۰ مهرماه ۱۳۳۱ جلسه حزبی تشکیل شد و بقایی که میکوشید از پاسخگویی طفره رود با عصبانیت جلسه را ترک کرد و از حزب استعفا داد و در خانه نشست. سپس هواداران او در عصر ۲۲ مهرماه ۱۳۳۱ به دفتر حزب ریختند و طرفداران ملکی را پس از ضرب و شتم بیرون رانده و بقایی را از منزل به مرکز حزب آوردند و در اجتماعی ۱۲ هزار نفر از اعضای حزب را اخراج کردند. بقایی در اعلامیهای که در روزنامه شاهد منتشر شد علت اخراج خلیل ملکی را کمونیست بودن او عنوان کرد. در پی این اطلاعیه حزب زحمتکشان به دو گروه منشعب شد: حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری بقایی و حزب زحمتکشان ملت ایران «نیروی سوم» به رهبری خلیل ملکی.
زحمتکشان و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
چند روز پس از انشعاب در حزب زحمتکشان روابط ایران و انگلیس در پی یادداشتی که دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق به سفارت انگلیس تسلیم کرد، قطع شد. به دنبال این اقدام فعالیت مخالفان دولت شدت گرفت. بقایی و حزبش از رهبران اصلی مخالفان بودند و در ماجرای نهم اسفند ۱۳۳۱ نیز که شاه قصد خروج از کشور را داشت اما حامیانش او را منصرف کردند، بقایی آشکارا به نفع شاه موضعگیری کرد. از سوی دیگر بقایی در ماجرای قتل سرلشکر محمود افشارطوس رئیس کل شهربانی دولت مصدق نیز متهم شد. در ۲۵ مرداد ۳۲ بقایی و زهری دستگیر شده و به زندان عشرتآباد انتقال یافتند. زهری فردای آن روز آزاد شد اما بقایی تا کودتا و سقوط دولت مصدق در زندان بود. در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد نیروهای بقایی از جمله افرادی بودند که به خانه مصدق حمله بردند. آن زمان سازمان مخفی حزب زحمتکشان شعب خود را در سایر نقاط هم دایر کرده بود. شعبه کرمان در روز ۲۸ مرداد با همکاری اوباش آن منطقه، سرهنگ سخایی، رئیس شهربانی کرمان را با وضع فجیعی به قتل رساند.
افزایش اختلافات درون حزبی پس از کودتا
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در حزب زحمتکشان اختلافاتی به وجود آمد. گروهی از اعضای حزب که ظاهرا از ماهیت عملیات بقایی بیاطلاع بودند، رویاروی سیاستهای او قرار گرفتند و بار دیگر پس از انشعاب خلیل ملکی از حزب که به دنبال وقایع ۳۰ تیر انجام شد، در صفوف حزب اختلاف افتاد. در یک طرف عناصر وفادار به بقایی و در طرف دیگر معترضان قرار داشتند که سرشناسترین آنها عباس دیوشلی بود که حوادث ۲۸ مرداد را تایید نمیکرد. اما مخالفتهای درون حزب چندان اهمیتی نداشت و بقایی هم آن را جدی نمیگرفت. عناصر تعیین کننده در خارج از حزب قرار داشتند، حسین خطیبی از برجستهترین آنها بود که روابط صمیمانه خود را با دربار حفظ کرده بود. او پس از ۲۸ مرداد به عنوان مسئول سازمان نظامی حزب زحمتکشان با شاه ارتباطی نزدیک داشت و عزل و نصبهای ارتش با نظر وی انجام میگرفت و نظرات بقایی نیز از طریق خطیبی به شاه منعکس میشد. بقایی برای رسیدن به نخستوزیری، زاهدی را پیش رو داشت، درگیری با زاهدی و هیاهویی که بر سر انتخابات مجلس هجدهم به راه انداخت باعث شد تا به زاهدان تبعید شود. در ایامی که وی در تبعید بود اوضاع حزب زحمتکشان به شدت متشنج شد. عدهای به رهبری عباس دیوشلی، عضو کمیته مرکزی حزب وقایع ۲۸ مرداد را کودتا تلقی میکردند در حالی که بقایی دستور داده بود این روز را به عنوان قیام ملی جشن بگیرند. به هر حال جشن ۲۸ مرداد توسط بقایی و طرفدارانش در حزب برگزار شد ولی دیوشلی در آن شرکت نکرد.
افول زحمتکشان و کمرنگ شدن بقایی
پس از برکناری زاهدی و نخستوزیری حسین علاء، بقایی همچنان به فعالیت برای رسیدن به نخستوزیری ادامه میداد اما حوادث نشان میداد که آیندهای برای بقایی و حزب او وجود ندارد. حتی اعضای رده بالای حزب نیز آن را جدی نمیگرفتند. هیات اجرائیه حزب تشکیل جلسه نمیداد و حزب را بدون سرپرست و مقام مسئول به امید خدا رها کرده بود. حسین بنکدار از یاران بقایی در کمیته مرکزی حزب زحمتکشان با حالتی که حکایت از شگفتی داشت، خطاب به بقایی نوشت: «آیا میدانید هنوز هم بعد از گذشت دو سال و اندی از قیام ۲۸ مرداد عدهای از رفقای ما آن را کودتا معرفی میکنند؟» در سال ۱۳۳۶ تشکیلات علنی حزب زحمتکشان لحظات احتضار خود را سپری میکرد و بقایی دیگر یک چهره سیاسی فعال به شمار نمیرفت و تنها سازمان اطلاعاتی و مخفی حزب بود که به رهبری خطیبی به فعالیتهای خود ادامه میداد.
بقایی به علت اقداماتش در سال ۱۳۳۹ مجددا دستگیر شد. وی پس از آزادی علیه دولت امینی فعالیتی نکرد چنانچه اعضای رده پایین حزب زحمتکشان در این زمینه از او سوال کردند و بقایی در پاسخ اعلام کرد که دولت امینی را تایید کرده و میکند زیرا وی اقدامات مالی محال ممکنی را انجام داد و یک عده را از تخت فرعونی به خاک کشید اما با روی کار آمدن اسدالله علم ظاهرا به مخالفت با او پرداخت. در نخستین کنگره حزب زحمتکشان در اصفهان این مخالفت علنی شد. بقایی از علم خواست از نخستوزیری کنارهگیری کند.
حزب در واپسین روزهای نظام سلطنت
حزب پس از ناکامی در رسیدن رهبرش به نخستوزیری فعالیتهایش در حد گردهمایی تنزل یافت و بقایی وقتش را در مسائل غیرسیاسی میگذراند. سیدحسن آیت به علت مواضع تند سیاسیاش از حزب اخراج شد. از اواسط سال ۵۶ و از زمان دولت دکتر جمشید آموزگار، بقایی بار دیگر فعالانه وارد عرصه سیاست شد و از آبان ۵۷ تلاش شد برای حفظ رژیم پهلوی بقایی به نخستوزیری گمارده شود. از نظر بقایی دیگر خیلی دیر شده بود، دو ماه نیم قبل از خروج شاه از ایران، زاهدی از بقایی خواست شرایط خود را برای در دست گرفتن قدرت به عنوان نخستوزیری بیان کند. بقایی شانس ماندن شاه را ده درصد و ولیعهد را بیست درصد دانست. در اواسط دی ماه ۵۷ بقایی به دیدار شاه رفت اما در پایان ملاقاتش بار دیگر از چارهاندیشی دیرهنگام شاه سخن گفت و در ملاقاتی با فرح نیز کار را تمام شده دانست. با قرار گرفتن شاهنشاهی در سراشیبی سقوط، حزب زحمتکشان و بقایی فرصتی را که رژیم برای فرار از سقوط حاضر بود در اختیار آنها قرار دهد، از دست داد.
بقایی و زحمتکشان پس از پیروزی انقلاب
متعاقب پیروزی انقلاب اسلامی در مواضع مظفر بقایی چرخش بنیادین صورت گرفت. او اگرچه از اساس با هرگونه تحول انقلابی مخالف بود و بارها خطر انقلاب کور را تشریح کرده بود لیکن برای مدتی با حوادث ظاهرا همدلی نشان داد، این تظاهر بیش از حدود ده ماه طول نکشید. در دوم دی ماه ۱۳۵۸ بقایی در محل حزب زحمتکشان سخنرانی طولانی ایراد کرد که به وصیتنامه سیاسی مشهور شد. در همین احوال از طرف کمیته کرمان حزب زحمتکشان مجموعههایی در دفاع از بقایی منتشر شد، کتابهای «در پیشگاه حقیقت» و «چه کسی منحرف شد؟» در همین راستا و به منظور تبرئه بقایی از سوابقش انتشار یافت. وصیتنامه سیاسی که طی آن بقایی بازنشستگی خود را در عرصه سیاست اعلام کرده بود چند رویه داشت: نخست آنکه با فروریختن نظام سلطنت دیگر فلسفه وجودی برای حزب زحمتکشان که در چارچوب قانون اساسی مشروطه و به منظور حفظ سلطنت فعالیت میکرد وجود نداشت. دوم اینکه وی بار دیگر سعی کرد از آب گلآلود ماهی بگیرد و خود را آلترناتیوی در قبال جمهوری اسلامی جلوه دهد. حوادث بعدی نشان داد که بقایی در حقیقت خود را بازنشسته سیاسی نکرده بود بلکه دور جدیدی از تکاپوهای سیاسیاش را آغاز میکرد. متعاقب اعلام بازنشستگی طی یک نظرسنجی از اعضای حزب زحمتکشان کلیه آنها مخالفت خود را با این قضیه اعلام کردند. از نظر آنها بقایی یعنی حزب زحمتکشان و بدون وجود او حزبی وجود نخواهد داشت. بقایی تلاشهایی به منظور ملاقات با امام انجام داد اما رهبر انقلاب هرگز راضی به این ملاقات نشد و حتی نامههای او را بدون جواب گذاشت. بقایی به جرم مشارکت در کودتای نوژه در ۲۱ تیر ۱۳۵۹ به همراه ۶۵ نفر دیگر دستگیر شده و ده روز بعد با سپردن تعهدی مبنی بر اینکه از ایران خارج نشود آزاد شد، اما گردش پرونده مدتی ادامه یافت و بالاخره منجر به برائت او از اتهامات داده شد. از این زمان به بعد تا حدود ۵ سال و نیم ظاهرا هیچگونه حرکتی از بقایی دیده نشد. در ۲۷ دی ماه سال ۶۴ بقایی به دعوت منصور رفیعزاده به آمریکا رفت و اواسط سال ۶۵ به ایران بازگشت و به کرمان رفت. وی اول فروردین ۱۳۶۶ در کرمان به اتهام ارتباط با سازمانهای جاسوسی بیگانه و توطئه علیه جمهوری اسلامی ایران دستگیر شد اما اندکی بعد به علت بیماری سفلیس درجه ۳ و کهولت سن در ۲۶ آبان ۶۶ در بیمارستان مهر تهران درگذشت.