شناسهٔ خبر: 13309 - سرویس اندیشه

گفتگو با عبدالحسین خسروپناه/ دفاعیاتی از فلسفۀ صدرایی؛

براهینی که کل تشیع و اسلام را زیر سؤال می‎برد

عبدالحسین خسروپناه کسانی که به این سو می‎روند و چنین صحبت‎هایی را عنوان می‎دارند باید در سواد آن‎ها شک کرد، این افراد لازم است به مطالعه‎ی بیشتری بپردازند و این‎گونه نسبت ناروا ندهند./اگر بعضی گمان می‎کنند در جایی دیدگاه ملاصدرا با آموزه‎های دینی هماهنگ نیست به علت تفاوت در تفسیری است که آن‎ها از قرآن و سنت دارند.

 

فرهنگ امروز/فاطمه امیراحمدی: صحبت‎هایی که در نشست «میراث اسلامی و علوم انسانی مدرن» در 21 بهمن امسال از سوی ابراهیم فیاض زده شد، انتقادات بسیاری را به دنبال خود داشته است. اینکه از طرف وی عنوان شد دو جریان فراماسونری و بهائیت از حکمت متعالیه زاده شده است و اتفاقاً حاکمیت فلسفه‎ی صدرایی در حوزه‎های علمیه‎ی کشور باعث عقیم شدن آن‎ها گردیده است و...، ما را واداشت تا پس از انعکاس سخنان ابراهیم فیاض به سراغ یکی از محققین فلسفه‌ی صدرایی رفته و نظرات او را درباره‌ی بنیاد و اساس فلسفه‌ی صدرایی و بحث‎های پیش‎آمده، جویا شویم. از همین رو، گفتوگوی کوتاهی با عبدالحسین خسروپناه علی رغم مشغلۀ بالای ایشان ترتیب داده شد که در ادامه می‎آید.

 

 

رئیس مؤسسه‌ی پژوهشی حکمت و فلسفه‌ی ایران در پاسخ به این سؤال که اساس و بنیاد فلسفه‌ی صدرایی چیست و چه چیزی این فلسفه را از سایر نحله‌های فلسفی جدا می‌کند، گفت: معیاری که فلسفه‎ها را از هم جدا می‎کند روش‎شناسی آن‎ها است و روش‎شناسی حکمت متعالیه، عقلانیتی است که «وحی و شهود» آن را همراهی می‎کنند. به تعبیر استاد حسن‎زاده ‎آملی «قرآن، برهان و عرفان» از هم جدایی ندارند و ملاصدرا فلسفه‌ی خودش را یعنی حکمت متعالیه را با عقل برهانی و عقل استدلالی، تبیین و اثبات کرده است. عقلانیتی که در واقع وحی و شهود آن را همراهی می‎کنند؛ لذا وجه اسلامی بودن حکمت متعالیه به این است که هم روش‌‎شناسی آن در قرآن و سنت است و هم محتوایی که در حکمت متعالیه است با قرآن و سنت هماهنگی دارد. حالا اگر بعضی گمان می‎کنند در جایی دیدگاه ملاصدرا با آموزه‎های دینی هماهنگ نیست به علت تفاوت در تفسیری است که آن‎ها از قرآن و سنت دارند. در واقع ملاصدرا تفسیری دیگر ارائه داده است، حالا اگر این تفسیرها با یکدیگر تعارض دارد، باید گفت دیدگاه ملاصدرا با تفسیر آن‎ها از قرآن و سنت تعارض دارد، نه اینکه با قاطعیت بتوانیم بگوییم دیدگاه ملاصدرا با قرآن و سنت در تعارض است.

خسروپناه در پاسخ به این سؤال که گفته می‎شود دو جریان فراماسونری و بهائیت از دل حکمت صدرایی بیرون آمده است، اظهار داشت: کسانی که به این سو می‎روند و چنین صحبت‎هایی را عنوان می‎دارند باید در سواد آن‎ها شک کرد، این افراد لازم است به مطالعه‎ی بیشتری بپردازند و این‎گونه نسبت ناروا ندهند. اولاً، فراماسونری پدیده‎ای است که در انگلستان شکل گرفت و بعد در سایر کشورهای مرزی و نزدیک توسعه پیدا کرد و سپس وارد کشورهای اسلامی شد و هیچ ارتباطی با حکمت صدرایی ندارد، مگر کسی بگوید که فراماسونری که در انگلستان بعد از رنسانس و در عصر مدرن شکل گرفته است، مثلاً زمانی بوده است که حکمت متعالیه در انگلیس رواج داشته است، درحالی‌که هیچ شخص باسوادی این حرف را نخواهد ‎زند.

 بنابراین جریان فراماسونری با حکمت متعالیه و بلکه با فلسفه‌ی اسلامی هیچ ارتباطی ندارد؛ اما بهائیت، انشعابی از بابیت است و بابیت یک انشعابی از شیخیه است و بهائیت و بابیت به لحاظ محتوایی هیچ ارتباطی با شیخیه ندارند. به تعبیر دیگر علی‎محمد باب که زمانی طرف‌دار فرقه‎ی شیخیه بوده، آمده و فرقه‎‎ی جدیدی به نام بابیت درست کرده است و بعد از او نیز حسین‎علی نوری هم فرقه‌ی بهائیت را راه‎اندازی کرده است. اساساً بهائیت و بابیت اعتقادی به اسلام ندارند و منکر جامعیت اسلام هستند، درحالی‎که شیخیه اسلام را قبول دارد، جزء مذاهب اسلامی و شیعی است، همان‌طور که علامه طباطبایی در کتاب «شیعه در اسلام» شیخیه را به‌عنوان یکی از مذاهب شیعه معرفی کرده است.

 به‌هرحال، پاسداران شیخیه، مسلمان و شیعه هستند، قرآن و اسلام را قبول دارند، به توحید معتقد هستند، امامت و معاد را می‎پذیرند. اگرچه تصویر خاصی از معاد و امامت دارند؛ ولی اصل امامت و معاد را و نیز ائمه اثناعشر را کامل می‎پذیرند. در مورد غیبت حضرت مهدی (عج ‎الله تعالی) معتقد هستند حضرت در مکان هور قلیایی قرار دارد؛ یعنی قبول دارند که وجود خارجی دارد. به لحاظ محتوا این دو جریان یعنی بابیت و بهائیت هیچ ارتباطی با فرقه‌ی شیخیه ندارند؛ اما به لحاظ تاریخی علی‎محمد باب که بابیت را درست کرده است، زمانی اعتقادات شیخیه را داشته است؛ اما اعتقادات بعدی او در بابیت و همین‌طور جریان بهائیت هیچ ارتباطی با شیخیه ندارد.

نکته‎ی دیگر اینکه شیخیه هم الزاماً ارتباطی با حکمت متعالیه ندارد. در بعضی اعتقادات ممکن است مشترکاتی داشته باشند؛ ولی به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست که یکی باشند. دلیل آن هم این است که این تعداد افراد که طرف‌داران حکمت متعالیه هستند از گذشته تا به امروز در هیچ زمانی طرف‌دار شیخیه نبوده‎اند، بلکه منتقد آن نیز بوده‎اند. نمونه‎های آن همیشه در طول تاریخ وجود داشته است؛ مثلاً ملا هادی سبزواری، ملا علی نوری یا علی حکیم و شخصیت‎های بعدی مثل علامه طباطبایی و شاگردان وی، همه طرف‌دار حکمت متعالیه هستند؛ ولی هیچ‌کدام شیخیه را قبول نداشتند و ندارند، بلکه نقدهایی هم به شیخیه و شیخ احمد احسایی دارند؛ بنابراین، این مطالب نسبت‎‌های ناروایی است که به حکمت متعالیه زده می‎شود.

اگر این سخن را بخواهیم بپذیریم که چون یک زمانی مثلاً علی‎محمد باب طرف‌دار شیخیه بوده است و شیخیه هم تأثیراتی از حکمت متعالیه داشته است، نتیجه بگیریم که پس حکمت متعالیه باطل است، یا به تعبیری این‌طور بگوییم که شیخیه متأثر از مذهب شیعه است، پس نتیجتاً شیعه نیز باطل است و تشیع که منشأ آن اسلام و آموزه‎های قرآن و پیامبر است با این نوع استدلال‎ها، آن را نیز باید زیر سؤال ببریم. این نوع استدلال کردن، استدلال اشتباهی است. اگر شیخیه را باطل می‎دانند و منشأ آن هم که حکمت متعالیه است، از بطلان معلوم که نمی‎شود بطلان علت را به دست آورد. شیخ احمد احسایی، مؤسس شیخیه که از حکمت متعالیه تأثیر پذیرفته است در بسیاری از اعتقادات دیگر با آن در تضاد و اختلاف است. بسیاری از اعتقادات آن ارتباطی با اعتقادات ملاصدرا ندارد؛ مثلاً ملاصدرا طرف‌دار جدی عرفان و تصوف است، البته به معنی مثبت آن و شیخ احمد احسایی از منتقدان جدی تصوف است و خیلی از اختلافات دیگری که در این فرصت کوتاه نمی‎توان به آن‎ها پرداخت. این نوع نسبت دادن‎ها نشان می‎دهد که دوستانی که این‌گونه به موضوع می‎پردازند در این زمینه مطالعه‎ای نداشته‎اند.

رئیس موسسه حکمت و فلسفه در پاسخ به اینکه گفته می‎شود فلسفه‌ی ملاصدرا یک مکتب حاشیه‎ای در حوزه‎ی علمیه‎ی قم است، بیان داشت: خیر، در حال حاضر در حوزه‎ی علمیه‎ی قم حکمت متعالیه یکی از مکاتب فلسفه‌ی اسلامی است که در حوزه‎ی علمیه‎ی قم و حوزه‎های علمیه‎ی کشور نفوذ دارد و نقش بسیاری نیز دارد که همه‎ی طلبه‎ها باید بدایت الحکمه و نهایت الحکمه‌ی علامه طباطبایی که حکمت متعالیه است را بخوانند و در رشته‎هایی مثل فلسفه‌ی کلان و برخی رشته‎های دیگر از حکمت متعالیه بیشتر خوانده می‎شود. در حال حاضر در حوزه، اسفار و دیگر کتاب‎های ملاصدرا تدریس می‎شود. در حوزهی علمیه قم مجمعی است به نام «مجمع عالی حکمت» که به دستور مقام معظم رهبری و با نظارت آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی در حال اداره شدن است و جمع زیادی از استادان و فضلای فلسفه و حکمت متعالیه در این مجمع حضور دارند و فعالیت‎های علمی انجام می‎دهند. درس‎های آزاد متعددی وجود دارد که به حکمت متعالیه می‎پردازند و دقیقاً باید بگویم که حکمت متعالیه در حوزه‎ی علمیه‎ی قم نفوذ بسیاری دارد و جزء دروس اصلی است که به طلبه‎ها آموزش داده می‎شود.

عبدالحسین خسروپناه در پاسخ به این سؤال که یکی از ایراداتی دیگری که گرفته شده است این است که مشکل بزرگ حوزه‎های علمیه ما به خاطر همین فلسفه‌ی صدرایی است که با روش‎شناسی خود آن‎ها را عقیم کرده است، در نتیجه به یک دین احساسی رسیدیم که دین ضد فکر است، گفت: کاملاً مشخص است که این یک برداشت نادرستی است؛ زیرا حکمت متعالیه یک مکتب عقلانی است و شما یک گزاره‎ی احساسی در آن نمی‎بینید. تاریخ نشان داده است که هرگاه فلسفه کنار رفته است، احساس غلبه پیدا کرده است و عقل رانده شده است. همیشه فلسفه‎ها و حکمت‎ها بوده‎اند که حافظ عقل بوده‎اند و آن را توسعه بخشیده‎اند، به عقل میدان دادند و از آن بهره برده‎اند و نیز جایگاه رفیعی برای عقل قائل شدند. حکمت متعالیه نیز چنین است و در واقع میخواهم بگویم که حکمت متعالیه کاری کرده است که کاربست عقل در عرصه‎های مختلف بیشتر‎ بشود و تا الآن که می‎بینید شخصیتی مثل آیت‌الله جوادی آملی که حکیم و طرف‌دار فلسفه‌ی صدرایی است به‌خوبی دارد از حکمت متعالیه استفاده می‎کند و گستره‌ی عقل را در کنار نقل بیان می‎کند و همیشه تأکید دارد که عقل و نقل هستند که می‎توانند هم معرفت دینی کاملی به ما بدهند و تمدن‎سازی کنند و هم نقشه‎ی علمی جهانی برای ما ترسیم کنند.