شناسهٔ خبر: 8769 - سرویس مبانی علوم‌انسانی

به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه(1)؛

مهدی گلشنی: «حوزه» بیش‌تر تلاش کند

مهدی گلشنی وقتی گفته شد وحدت حوزه و دانشگاه، تلقی اولیه این بود که منظور این است که دروس حوزوی در دانشگاه وارد شود و یا بعضی دروس دانشگاهی در حوزه تدریس شود. در صورتی که آن چیزی که ابتدا، حداقل کسانی که آگاه به قضیه بودند، انتظار داشتند این بود که تفکر دینی در جامعه حاکمیت پیدا کند.

فرهنگ امروز/فاطمه امیراحمدی: ۲۷ آذر به مناسبت روز شهادت آیت‌الله مفتح روز وحدت حوزه و دانشگاه نام‎گذاری شده است.مقام معظم رهبری در دیدار با جمع کثیری از طلاب حوزه‌های علمیه و دانشجویان دانشگاه به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه در ۲۸ آذر ماه سال ۶۹ بیان داشتند؛ وحدت حوزه و دانشگاه یعنی وحدت در هدف، و هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی پیشرفته مستقل، جامعه امام، جامعه پیشاهنگ، جامعه الگو حرکت نمایند. ایشان وحدت حوزه و دانشگاه را حرکت پابه‌پای علم و دین توصیف کردند و گفتند؛ در نظام اسلامی، علم و دین باید پابه‌پا حرکت کنند. در واقع حوزه و دانشگاه دو شعبه از موسسه علم و دین هستند و باید این دو با هم مرتبط و به هم خوشبین باشند، با هم کار کنند و از همدیگر جدا نشوند، بلکه از یکدیگر استفاده کنند.
به مناسب این روز «فرهنگ امروز» با یکی از اساتید دانشگاه در خصوص اهداف این وحدت و نیز جامه‎عمل پوشیدن آن در این سه دهه‎ی اخیر به گفت‎وگو پرداخت. مهدی گلشنی عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی‌شریف و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به پرسش‎های ما چنین پاسخ داد.

 

ضرورت نام‎گذاری روز «وحدت حوزه و دانشگاه» بر اساس چه نیازی در جامعه‎ی بعد از انقلاب ایران شکل گرفت؟


جهت‎گیری دانشگاه و حوزه در چند دهه‎ی اخیر کاملا جهت‎گیری متفاوتی از یکدیگر بوده است. جهت‎گیری دانشگاه کاملا سکولار و با این مساله که جهت گیری دینی باشد، عموما کاری نداشته است، بلکه صرفا استفاده از جنبه‎های مادی علم برای آن مطرح بوده است. بالعکس در حوزه، معارف اسلامی و موضوعات مربوط به دین دارای اهمیت است و با این مسائل سروکار دارند و آنها را مورد مطالعه قرار می‎دهند. واقعیت این است که دانشگاه لازم است در جامعه اسلامی با معارف اسلامی آشنا باشد و سعی کند تفکر اسلامی در آن شیوع داشته باشد، زیرا دانشگاهیان در حوزه‎های مختلف جامعه تاثیرگذار هستند؛ به همین خاطر برای حوزه هم لازم است با دانشگاه در ارتباط باشد تا بیش‎تر با اوضاع جهان آشنا شود و هم‎چنین بتواند بر دانشگاهیان اثر گذار باشند. به این ترتیب جهت‌گیری هر دو، جهت‎گیری الهی خواهد شد. درست است که ظاهرا درس‌هایی که آن‎ها می‎خوانند متفاوت است و البته ممکن است بخش‎های مشترک نیز داشته باشند، ولی جهت‌گیری‎های دانشگاه‎ها در حالت کلی جهت‎گیری خدایی نبوده است، حداقل در عصر جدید چنین نبوده است. اما این لازم است و حوزوی‎ها می‎توانسته‎اند در این زمینه کمک زیادی کنند.
متاسفانه از اول انقلاب تا به امروز کار خیلی جدی برای این موضوع نشده است. وقتی گفته شد وحدت حوزه و دانشگاه، تلقی اولیه این بود که منظور این است که دروس حوزوی در دانشگاه وارد شود و یا بعضی دروس دانشگاهی در حوزه تدریس شود. در صورتی که آن چیزی که ابتدا، حداقل کسانی که آگاه به قضیه بودند، انتظار داشتند این بود که تفکر دینی در جامعه حاکمیت پیدا کند. این که دانشگاهیان از طریق تعامل با حوزویان از تفکر دینی آگاه شوند و حوزویان از طریق تماس با دانشگاهیان از شرایط روز اطلاعات وسیع‎تری کسب کنند. زیرا به نظر می‎رسد که در برخی از حوزه‎ها، دانشگاهیان با جریانات جهانی آشناترند. این امر متاسفانه تحقق پیدا نکرد. درست است که همایش، سمینار و کنفرانس برای آن تشکیل شد اما آن هدف به معنای حقیقی، تحقق نیافته است. زیرا دو طرف موضوع  و اهمیت آن را خیلی جدی نگرفتند. حوزه باید بهتر و بیش‎تر اهمیت شیوع تفکر اسلامی در جامعه و دانشگاه و اهمیت وحدتش با دانشگاه را درک می‎کرد. به نظر من حوزویان باید بیش‎تر از خود مایه می‎گذاشتند، اما به اندازه‎ی کافی اهتمام نکردند. آن‎ها بیش‎تر گوینده بوده‎اند تا این‎که شنونده هم باشند و تعامل داشته باشند. به جای دیالوگ، بیش‌تر مونولوگ (سخن یک طرفه) مطرح بوده است. به نظر من تا این نگرش عوض نشود تغییری در رابطه دو طرف حاصل نمی‎شود.
مرحوم استاد مطهری وقتی آن زمان از قم به تهران تشریف ‌آوردند واقعا با دانشگاهیان آغشته شدند. اگر نوار جلساتی را که استاد مطهری در انجمن اسلامی پزشکان داشتند گوش کنید، می‎بینید که سخنان یک طرفه نیست، بلکه تعاملی و دوطرفه بوده است. استاد با شنیدن سخنان می‎خواهند بدانند که عکس‎العمل طرف مقابل چیست تا بحث کنند؛ بحث روی مسائلی مثل تکامل و غیره که موضوعات مطرح در آن زمان بوده است. اما این شیوه‎ی کار، بعدا ادامه پیدا نکرد.
بنابراین دروس حوزوی به نحوی که لازم بود در دانشگاه‎ها خیلی جدی و عمیقا وارد نشد. از طرف دیگر لازم بود که بعضی از دروس دانشگاهی به حوزه وارد شود برای این‎که آن‎ها نیز با شرایط جهانی آشناتر شوند که این کار نیز در حد لازم انجام نشد. این است که من امروز را با ۳۰ سال پیش، در این زمینه، خیلی متفاوت نمی‎بینم. درست است که بعضی از حوزویان مدرک دانشگاهی گرفتند و عده‎ای از دانشگاهیان نیز حوزوی شدند؛ ولی واقعا من آن تماس و تعامل واقعی راکه لازم بوده است، نمی‌بینم.


یعنی به نظر شما هنوز به آن اهداف اولیه دست نیافته‎ایم؟


بله، همین طور است. باید این موضوع جدی‎تر دنبال شود. به‎ویژه در حال حاضر که مساله علوم انسانی و علم دینی مطرح شده است. این امر مستلزم این است که حوزویان با دانشگاهیان مرتبط‎تر شوند. حوزویان ما اگر به دانشگاه‎ها وارد می‎شوند باید تعامل‎شان با آن‎ها بیش‌تر شود. من این تعامل لازم را بین این دو گروه نمی‎بینم. به طور مثال چه در حوزه‎های علوم انسانی و چه در حوزه‎های علوم دیگر، لازم بود که مقداری از علوم روز به حوزه‎ها وارد شود و مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. نمونه‎ای از درس‎هایی که استاد مطهری برای دانشگاهیان داشتند، چه در درس فلسفه و چه اقتصاد که با اساتید دانشگاه برگزار ‎کردند و با یکدیگر تعامل داشتند. حالا گاهی بعضی از دانشگاهیان به حوزه‎ها دعوت می‎شوند، ولی این‎که بحث‎ها دو طرفه باشد، هنوز به صورت مطلوب نیست.


بر اساس صحبت‎های شما این وظیفه از سوی حوزویان بیش‌تر است، چرا؟


این که من، بار را بیش‎تر بر دوش حوزه می‎بینم، این است که دانشگاهیان شاید آن‎قدر اهمیت علوم حوزوی را حس نکنند. ولی حوزویان باید کاری کنند که دانشگاهیان  را جذب کنند و این است که باید سرمایه‎گذاری از آن سمت بیش‎تر باشد. با توصیه‎های که در دین راجع‎به علم می‎شود، این که در حدیث آمده است «اطلبوا العلم ولو فی الصین»، حوزویان باید عطش بیش‎تری برای این تعامل داشته باشند. دانشگاهیان کار خود را می‎کنند و شاید خیلی‎ها که در محیط‎های دینی نیز پرورش پیدا نکرده‎اند، اصلا لزومی برای این کار نبینند. ولی حوزویان که به استقلال جهان اسلام، استقلال امت و رواج فرهنگ اسلامی اهمیت می دهند، باید از خودشان مایه‎ی بیش‎تری بگذارند.


و نیز طبق فرمایشات رهبری، طلاب باید دین را به زبان روز بیان کنند.


بلی، دقیقا به همین دلیل وظیفه‎ی آنان سنگین‎تر است. حوزویان باید به زبان روز دین را برای مخاطبان خود بیان کنند و بنابراین باید تعامل آن‎ها با دانشگاهیان بیش‎تر باشد. درست است که امروزه از حوزه هم به خارج از کشور می‎روند ولی این عمدتا برای ترویج دین اتفاق می‎افتد. آن‎هایی که با جامعه‎ی امروز بشری، بیش‎تر سروکار دارند عموما دانشگاهیان هستند. آن‎ها هستند که رتق و فتق امور کشوری را می‎کنند. بنابراین باید بیش‎تر با آن‎ها در تعامل بود که تاثیرگذار در امور جامعه هستند. و این مهم متاسفانه انجام نشده است.


در سال‎های اولیه انقلاب بعضی اساتید دانشگاهی برای تدریس بعضی متون- مثلابهروز غریب‎پور برای تدریس سینما- وارد حوزه می‎شدند. آیا این همت در حال حاضر از سوی اساتید دانشگاهی وجود دارد که برای طلاب تدریس داشته باشند؟


در حد لازم خیر. عرض کردم این همت از سوی دانشگاهیان کم‎تر بوده است. اولا دانشگاهیان انتظار داشتند که این خواسته از طرف حوزه باشد و ثانیا همان طور که عرض کردم آن کسانی که به اهمیت این تعامل بیش‎تر باید آگاه باشند حوزویان هستند. زیرا تعلیمات دین می‎طلبد که طلاب احکام و افکار دینی را در جامعه منتشر کنند. از این جهت حوزویان باید بانی آن باشند. دانشگاهیان، به‎ویژه کسانی که در محیط‎های سکولار غرب پرورش یافته‌اند، شاید آن احساس ضرورت را برای تعامل با حوزویان نداشته باشند. ولی معتقدم، حوزویان باید این احساس را داشته باشند که در جامعه‎ی امروزی، اگر بخواهند اثرگذار باشند ، باید از همه‎ی ابزارها استفاده کنند؛ از جمله ابزار علم روز، سیاست‎روز و غیره. اما این آشنایی کامل به کمک دانشگاهیان به دست می‎آید.


چه‎گونه می‎توان زمینه‎ی این وحدت را در هر دو قشر حوزوی و دانشگاهی به وجود آورد؟


همان طور که گفتم، به نظر بنده حوزویان باید اهمیت بیش‎تری برای دیالوگ با دانشگاهیان داشته باشند. جلسات متعدد ترتیب بدهند، موضوعات مختلف بحث شود، صحبت‎های این طرف را بشنوند و سعی کنند به زبان نرم انتقاد کنند که دافعه ایجاد نشود و جاذبه در کار باشد. چون آن کسی که اهمیت قضیه را درک می‎کند، آن‌ها هستند؛ پدر است که اهمیت تربیت فرزند را درک می‎کند. پس او است که باید از خود مایه بگذارد و به زبان مناسب با فرزند صحبت کند. اگر بخواهد با زبان تند با فرزند صحبت کند مسلما روی او اثر نخواهد داشت. و چون فهم پدر بیش‎تر است و اهمیت موضوع را می‎داند باید همت بیشتری از جانب او باشد.


در ابتدا بیش‎تر هدف این بود که دانشگاه از حوزه تاثیر بپذیرد ولی گویا بر عکس این دانشگاه است که بیش‎تر روی حوزه تاثیر داشته است (مثل موضوع مدرک‎گرایی و غیره)، نظر شما در این رابطه چیست؟


از نظر مدرک‎گرایی شاید دانشگاه روی حوزه اثر گذاشته باشد، اما از نظر محتوایی، دروس دانشگاهی وارد حوزه نشدند، و تنها تعداد معدودی از رشته‎ها مثل اقتصاد و جامعه‎شناسی وارد دروس حوزوی شدند. ولی این که حوزه بیاید و به طور عمیق ببیند که محصول علوم روز چیست و آن جنبه‎هایی را که واقعا با تفکر دینی ما در تقابل هستند مطالعه کنند، این کار را به طور جدی نکرده است.


برای ایجاد زمینه‎ی وحدت، وظیفه‎ی دانشگاهیان چیست؟


به نظر من الان  برای دانشگاهیان این موضوع خیلی مطرح نیست. از این رو باید زمینه را فراهم کرد. برای این کار باید بحث‎های ظریف برای دانشگاهیان گذاشته شود، امکانات فراهم شودکه آن‎ها با تفکر دینی بیش‎تر از آن چیزی که الان هست، آشنا شوند. زمینه‎ی بحث‎های آزاد بیش‎تر فراهم شود؛ آنها احساس نکنند که فضا تنگ است و نمی‎توانند اشکالات‎شان را مطرح کنند و نظر خود را بگویند. مرحوم استاد مطهری وقتی دانشگاه رفتند، بیان کردند یک مارکسیست هم می‎تواند بیاید و اینجا درس بدهد؛ تنها باید کسی باشد که بتواند جواب او را منطقا بدهد. این امر باید انجام شود تا دانشگاهیان احساس آزادی بیش‎تری کنند. حوزه هم با آشنایی، با علم روز جواب دانشگاهیان را با زبان روز بدهد. من واقعا عاشق فلسفه هستم، به‎ویژه فلسفه اسلامی، ولی با کسی که به فلسفه اسلامی اعتقاد ندارد، نمی‎توان با زبان فلسفه اسلامی استدلال نمود. برای تحقق این امر مهم، باید یک زبان مشترک پیدا کرد. یعنی حداقل‏هایی  را پیدا کرد که دو طرف قبول داشته باشند و بر مبنای آن حداقل‎ها و نقاط مشترک، کم‎کم حرکت کنند. اگر به زبان روز صحبت شود، حتما اثرگذارتر خواهد بود.


از کرسی‎های آزاداندیشی به عنوان یکی از راه‎کارها صحبت کردید. آیا غیر از آن، راهکار دیگری پیشنهاد دارید؟


سمینارهای مشترک نیز می‎تواند به این امر کمک کند. در کرسی‎های آزاداندیشی هر کس نظریه‎ای دارد، بیان و از آن نیز دفاع می‎کند  و طرف مقابل نیز در یک فضای آزاد و علمی پاسخ او را می‎دهد. در حال حاضر این کرسی‎ها به نحو محدودی برگزار می‎شود. یعنی افرادی که برای بیان دیدگاه‎های خود دعوت می‎شوند، بیش‎تر کسانی هستند که با تشکیلات کشوری ارتباط دارند؛ آن‎هایی هم که برای نقد یک دیدگاه دعوت می‎شوند، غالباً از همان گروه هستند. باید تضارب آرا و آزادی بیش‎تری در کار باشد. الان موضوعات زیادی در جامعه وجود دارد که باید در معرض بحث گذاشته شود. جامعه اسلامی هم باید به اندازه‎ی کافی آدم‎های مبرز و کاملا مسلط تربیت کرده باشد که بتوانند جواب مناسب به سوالات روز بدهند.


مهدی گلشنی مدیر گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی‎شریف در پایان اظهار داشت: محیط ما خیلی دور از فرهنگ اسلامی است. به آداب اسلامی چون نماز و روزه مقید است ولی اعتقادات اسلامی مثلا پرهیز از ریا، دروغ و بی‎اخلاقی در آن رایج نیست. به نظر من، این کوتاهی از حوزه‎ها بوده است. حوزه‎ها باید حساس باشند و ببینند در دانشگاه‏های ما چه نوع تفکری حاکم است، و چرا این تفکر حاکم است و تفکر اسلامی در آن‏جا حاکم نیست. راه‎های نفوذ افکار بیگانه چه چیزهایی بوده و هست، و به طریق مناسب اقدام کنند. اگر اینترنت هست از همان راه وارد شویم، اگر سخنرانی در کار است از همان روش استفاده کنیم و اشخاص موفقی را برای سخنرانی‎ها انتخاب کنیم. مرحوم دکتر شریعتی آمدند و قبل از پیروزی انقلاب چند سالی در حسینیه ارشاد سخنرانی کردند و چه‎قدر هم جاذبه ایجاد کردند. باید شرایط را طوری فراهم کرد که اصل تفکر اسلامی جاذبه پیدا کند، الان متاسفانه این طور نیست. تلویزیون، عمدتا چیزی که ترویج می‎کند، ترویج فرهنگ غربی است. ناهنجاری‎های بسیاری در جامعه وجود دارد که کم‎تر من برنامه‎ای در مقابله با آن‎ها می‎بینم. چرا دستگاه‎های فرهنگی به اندازه‎ی کافی اطلاع‎رسانی نمی‎کنند تا عموم جامعه آگاه شوند. در محیط ما ناهنجاری‎های بسیاری رواج دارد و این مشکل به حوزه‎های علمیه ما  و محافل فرهنگی ما برمی‎گردد که به نظر من به اندازه‎ی کافی وقت صرف نکرده‎اند که ببینند ناهنجاری‎های موجود در جامعه اسلامی ما چیست. مشکلات فکری جامعه چه چیزهایی است. به هیچ‏کدام از این موضوعات توجه نشده است. دانشگاهیان هم خیلی سرگرم کار تخصصی خودشان بوده‎اند. لذا ما با این مشکل که محیط ما بی‎اخلاق‎تر و بی‎فرهنگ‎تر شده است، مواجه شده‎ایم. جایی هم نیست که به جد و در حد کفایت به فکر این موضوع باشد. آن متصل‎کننده‎ای هم که باید بیاید و حوزه و دانشگاه را به هم وصل کند ،که یا وزارت علوم بوده است یا ارگان دیگری، ماهرانه عمل نکرده است. بلکه خواسته است با بخش‎نامه عمل کند، و لذا به جای ایجاد جاذبه، دافعه را تشدید کرده است.