شناسهٔ خبر: 13373 - سرویس سیاست‌گذاری علم‌وفرهنگ
نسخه قابل چاپ

دانشگاهیان از آزمون دکتری می‌گویند(2)/ ناصر فکوهی؛

میخ‌هایی بر تابوت «تحصیلات تکمیلی»

ناصر فکوهی اگر بخواهم تنها یک واژه برای تشریح این وضعیت بگویم، خواهم گفت: فاجعه! فاجعه چه برای کسانی که هم‌اکنون در کالبد نظام آموزش عالی ما حضور دارند و چه کسانی که در آینده به آن وارد می‌شوند.با نگاهی به سؤالات و نحوه‌ی برگزاری کنکور درمی‎یابیم که ما هنوز تفاوت رسیدن به درجه‌ی «دکترا» و مثلاً ورود به دبستان و دبیرستان را تشخیص نمی‌دهیم.

 

فرهنگ امروز/زهرا رستگار: ناصر فکوهی همواره تاکید داشته است که در قبال کاستی‌ها و کژروی‌های آموزش عالی سکوت نکرده و نخواهد کرد. این‌بار هم به بهانه برگزاری چهارمین آزمون نیمه متمرکز دکتری که در روز جمعه ۱۶ اسفند برگزار شد به سراغ او رفتیم تا برخی آمار و ارقام رسمی اعلام شده از سوی سازمان سنجش را که حاکی از افزایش ولع و عطش جامعه نسبت به ورود به مقطع تحصیلی دکتری است، را برای‌مان تحلیل کند که در ادامه می‌خوانید:

 

با توجه به آمار رسمی اعلام شده مبنی بر حدود ۲۴۰ هزار متقاضی ورود به مقطع دکتری و همین طور پذیرش سالانه ۱۰ هزار دانشجوی دکتری، این‌همه میل و تشنگی به دکتری را شما مثبت یا منفی ارزیابی می‌کنید؟ نظر و تبیین شما در این مورد چیست؟

اگر بخواهم تنها یک واژه برای تشریح این وضعیت بگویم، خواهم گفت: فاجعه! فاجعه چه برای کسانی که هم‌اکنون در کالبد نظام آموزش عالی ما حضور دارند و چه کسانی که در آینده به آن وارد می‌شوند. نظامی که هیچ اهمیت و اعتباری برای خود قائل نشود و مثل صاحب‌خانه‎ای که چوب حراج بر هرچه از در و دیوارهای بقایای این خانه‌ی نحیف باقی مانده است، بزند، آن هم برای اینکه آدم‎هایی این در و دیوارها را بخرند که یا نسبت به داشتن این مدرک متوهم هستند و یا از آن بدتر قصد سوءاستفاده از آن را برای معاملات و موقعیت‎های اجتماعی خود دارند.

فاجعه، از آن نظر که با نگاهی به سؤالات و نحوه‌ی برگزاری کنکور درمی‎یابیم که ما هنوز تفاوت رسیدن به درجه‌ی «دکترا» و مثلاً ورود به دبستان و دبیرستان را تشخیص نمی‌دهیم. سؤالات تستی، سؤالاتی برای به دام انداختن دانشجویان و یا به انحراف کشاندن آن‌ها و صرفاً طراحی شده برای متخصصان حرفه‎ای تست زدن است. در شرایطی که ما باید با تمام توان خود در فکر بازسازی دانشگاه‎های خود باشیم تا آن‌ها را از وضعیت اسف‌باری که هر روز یکی از مسئولین از آن شکایت می‎کند، دربیاوریم، شاهد آن هستیم که کنکور دکترا که نفس آن را نیز می‎توان به سادگی زیر سؤال برد با رویکردی غیرتخصصی بدون توجه به الزامات رشته‎های مختلف و به شیوه‎ای برگزار می‎شود که بدون شک نمی‎توان انتظار داشت به نتیجه‎ای حتی نزدیک به حد مطلوب برسد. در این کنکورها واقعاً به دنبال چه چیزی هستیم؟ اندازه‎گیری میزان قدرت حافظه‌ی دانشجویان؟ میزان هشیاری آن‌ها در گریز از دام‎های تست‌زنی؟ و تازه بگذریم که این قدم اول در هفت‌خوانی است که داوطلب باید طی کند تا بتواند به صندلی دکترا در دانشگاهی برسد و وقتی ۵ یا ۶ سال بعد از آن برمی‎خیزد هیچ ضمانتی نباشد، نه کاری برایش وجود داشته باشد و نه حتی اینکه به درجه‌ی بالاتری از دانش رسیده باشد.

بارها گفته‎ام که برای آنکه بتوانیم از این موقعیت بیرون بیاییم باید نوسازی اساسی در نظام دانشگاهی خود بکنیم، این نظام مربوط به حداقل ۵۰ سال پیش است. نظام دانشگاهی به‌خصوص در رده‎های بالای آن یعنی دکترا باید کاملاً استادمحور باشد؛ یعنی دانشجویان بر اساس پروژه‌های مشخص و تخصصی اساتید انتخاب شوند و در همکاری و همگامی با آن‌ها وارد نظام اجتماعی و حرفه‌ای و علمی شوند و نه آنکه مثل بخت‌آزمایی با تست‌زنی و این قبیل برنامه‎ها وارد نظامی شوند که در آن نیز همه چیز بر اساس کلاس و درس و مشق و حفظ کردن تنظیم شده است و در نهایت هیچ تخصصی به آن‌ها نمی‎دهد، ضمن آنکه گروهی از آن‌ها نیز پس از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان «استاد» باز وارد این سیستم شوند و همین کار را با دیگران در دوری باطل، تکرار کنند.

در یک کلام این «تشنگی علمی» یا از سر ناچاری است یا برای سوءاستفاده و در هر دو حالت، شکل و محتوایی آسیب‌زده و آسیب‌زا دارد. کشوری که در چشم‌اندازهای خود رسیدن به موقعیت‎های بالای دانشگاهی در منطقه را در سال‎هایی نه‌چندان دور دارد، بدون شک ما در حال طی کردن راه غلط هستیم. مسئولان باید با سیاست‌گذاری‌های درست امکان دهند که مدارک دانشگاهی در شکل و محتوا ارزش بیشتری پیدا کنند و بنابراین، این همه تقاضا برای مدارک بالا وجود نداشته باشد. درعین‌حال با اصلاح اساسی نظام دانشگاهی آن را از این وضعیت که همه معترفند رو به سوی یک خودکشی جمعی می‎رود، بازدارند.

 

با توجه به پذیرش ۱۰ هزار دانشجوی دکتری، چه نیازی در کشور به این‌همه فارغ‌التحصیل دکتری داریم، حال از این فارغالتحصیلان چه چیزی می‌خواهیم یا چه انتظاری داریم؟

مدت‎ها است که به همان دلایل که در بالا گفتم رابطه‌ی میان بازار کار با دانشگاه قطع شده است؛ یعنی ما دانشجو تربیت نمی‎کنیم که مشغول کار شود، بلکه صرفاً تربیت می‌کنیم که مدرکی به دست آن‌ها بدهیم و آن‌ها هم در سیستم اجتماعی آن را به رخ دیگران بکشند و البته در سال‎های آینده هرچه کمتر و کمتر می‏‎توانند این کار را انجام دهند؛ چون با این شیوه‌ی تولید انبوه دکتر، ارزش این مدرک در کمتر از ۱۰ سال به سطح کارشناسی ارشد امروز و در سال‎های بعد در حد کارشناسی نزول خواهد کرد. هرچند گروهی معتقدند که این روند می‎تواند در درازمدت به دلیل پایان دادن به ارزش مدرک، مؤلفه‌های دیگری مانند دانش تخصصی و فعالیت‎های حرفه‎ای به شاخص‎هایی جدی‎تر برای یافتن کار تبدیل شوند. من شخصاً در این مورد چندان خوش‎بین نیستم، مگر برای کسانی که خود برای پیشرفت خویش برنامه‎ریزی کرده باشند به‌خصوص در رشته‎های علوم انسانی. درست است که در رشته‎های علوم طبیعی مانند پزشکی این اتفاق عملاً رخ داده است؛ یعنی امروز تعداد بی‎شمار پزشکان متخصص که اعتباری ندارند از عوامل مؤثر در موفقیت و نفوذ بیشتر پزشکانی شده‎اند که دارای دانش تخصصی و مهارت زیاد هستند. اما علوم اجتماعی و انسانی متفاوت است؛ زیرا تخریب کار یک کنشگر به‌سرعت مشخص نمی‎شود و ممکن است ما ناچار باشیم بهای سنگینی برای آن بدهیم که در یک فرایند آزمون و خطا بتوانیم متخصصان ماهر و غیرماهر را از یکدیگر تمییز دهیم.

بنابراین، فکر می‎کنم هرچه زودتر به کنکور، به‌طورکلی و به کنکور دکترا در شکلی که در حال حاضر دارد، پایان دهیم و از تعداد دانشجویان بکاهیم و در انتخاب هیئت علمی نیز بیشتر معیارهای علمی را رعایت کنیم تا سایر معیارها شانس بیشتری برای جلوگیری از روند تخریب نظام آموزش عالی داشته باشند. برای این کار نیاز به اراده‌ی سختی وجود دارد، همچنین نیاز به یک توهم‌زدایی عمومی و اصلاحاتی در سطح جامعه و ارزش‎های آن داریم. چرا برخلاف تمام کشورهای توسعه‌یافته برای ما هنوز «دکتر» و «مهندس» بودن ارزش‎های اجتماعی هستند و نه تنها این عناوین را پیش از اسم افراد می‎آوریم بلکه عناوین خودساخته‎ای مانند «پروفسور» هم درست کرده‎ایم که باز هم بیشتر مدرک را یک سرمایه‌ی اجتماعی اعلام کنیم. چه کسی دیده است که در کشورهای توسعه‌یافته کسی خود را دکتر و مهندس و پروفسور خطاب کند؟ چرا نباید به همه‌ی افراد و همه‌ی مشاغل آبرومند احترام گذاشت و در علم هم مبنا را نه مدرک افراد، بلکه میزان دخالت اجتماعی و تخصصی آن‎ها که با کارها و سخنان و فعالیت‎های اجتماعی‎شان مشخص می‎شود، بدانیم؟

 ما واقعاً در حال تیشه زدن به ریشه‎های فرهنگ خود هستیم که یکی از قدیمی‎ترین و پرارزش‎ترین فرهنگ‎های جهان است. بسیاری از علوم و رشته‎ها چه در حوزه‌ی انسانی و چه در حوزه‌ی علوم دقیقه ریشه‌ی خود را از فرهنگ اسلامی و ایرانی در دوران شکوفایی‎شان می‎گیرند، حال باید پرسید چرا ما چکش به دست گرفته‎ایم و برای محکم‌کاری در اینکه جسم بی‎جان تحصیلات تکمیلی‎مان از جا برنخیزد با فرایندهایی چون کنکور دکترا، تابوت آن را چنین میخ‌کوبی می‎کنیم تا مبادا درش گشوده شود و جسد بیرون بیاید؟ 

نظرات مخاطبان 0 5

  • ۱۳۹۲-۱۲-۱۹ ۲۱:۵۵کریمی 1 3

    حالا خوبه همین اساتید دانشگاه تهران هستند که بچه های با سوادی که خودشون زحمت کشیدن اما از دانشگاه تهران نبودن رو تو مصاحبه دکتری قبول نمی کنن می رن دانشجویان بی سواد دانشگاه های خودشونو می گیرن.....
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۰ ۰۹:۰۵ 0 6

    کاکلا درست می گوید. در دانشگاههایی که ضعفیف ترین افراد که خود به دلیل سیستم نامناسب هیئت علمی بوده اند و به هر قیمتی باید دکترا شوند، دیگر علم چه تعریفی دارد. در مقطع دکترا به ما هیئت علمی ها می گویند هر طور شده باید  دانشجو فارغ التحصیل شود. این از فاجعه بالاتر است. نابودی محض فرهنگ است. دولت و وزارتخانه نشسته است در آینده ای که معلوم نیست کی است مسائل یواش یواش درست شود. شاعرانه تر از این نمی شود. ساقی بیا تا غم فردا نخوریم...
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۲ ۱۹:۵۶درد کشیده ازمون غیر متمرکز 2 1

    با سلام 
     در دهه 80 بارها برای ازمون و مصاحبه دوره دکترا  از بیرجند به تهران شیراز اصفهان تبریز   رفتم .فکر کرده اید از مسافرین این اتوبوسهایی که در راه اتش می گیرند و به کوه می خورند یا از دره می افتند و.... چند نفر  دانشجویند که برای جلب نظر شما بزرگواران به دستبوسی می ایند  و اساتید بنا به سلیقه شخصی آنها را  رد می کنند .یک کلام ختم کلام با مدرک گرفتن دانشجویان بدبخت مدرک استاد رنگ می بازد اما سواد آنان نه .اگر خداوندگارش باشند .اساتید نگران سواد خود باشند نه مدرک نگرفته دانشجویان .کنکور مجتمع همین یک معضل را که حل کند برا خودشان خانوادشان ومملکتشان بس است 
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۰۰:۲۸ 0 6

    تا وقتی یکی نیاید و نخواهد مشکلات جامعه را از طریق دانشگاه حل کند ما اندر خم یک کوچه ایم. دانشگاه راه حلی برای درمان روانی تحقیرها و پیچیدگی های جامعه ی در حال گذار شده است. قرص مسکن دردها و زخمهای روانی مردم. خواستند عقده های تحقیر  و کمبودها را از طریق دانشگاه حل و فصل کنند تا برخی به پول درآوردنهای کلان بپردازند. دانشگاه بهترین راه تحمیق از طریق افراد ناتوان علمی شد. جایی که باید صدای روح آگاهی و فرهنگی باشد، تبدیل به اتاقهای روان درمانی موقت شد که خود دردهای تازه ای ساخت. همه هم خود را در رسیدن به این اتاقها محق می دانند.
                                
  • ۱۳۹۳-۰۱-۱۳ ۲۳:۳۴یک سئوال منطقی 1 1

    جناب آقای فکوهی شما و همه ی کسانی که مثل شما فکر می کنند، بفرمایید تا چند درصد و تا چه حدودی آدم فرهیخته و با سوادی که مدرک لیسانس و یا شاید فوق لیسانس دارد را در دانشگاه تحویل می گیرید حتی اگر با سوادتر ازشما در مواردی (جسارت به سطح سواد شما و یا تخصص تان Ph.Dنشود) باشد؟! محض شفافیت بیشتر حل مشکلات در کشور ما با تک نسخه ای کردن انجام نمی شود اگر خوب به گذشته نگاه کنید در هرجایی از وطن ما و در هر کاری و شاید همه چیز با یک تک نسخه شروع شد که عاقبت هر کار و همه چیز در هرجا انباشت تک نسخه و ایجاد عوارض سوء گردید. خواهمشند شما و هم دیدگاهد هایتان نقد و نگاه نقادانه در عمل قبض و بسط دهید و نه تئوریک! نگاه نقادانه نگاه توامان است و نه یکسره برداشت شخص و یا فرد! ولو فردی مانند شما که زحمت کشیده هستید!
                                

نظر شما