شناسهٔ خبر: 13439 - سرویس سیاست‌گذاری علم‌وفرهنگ
نسخه قابل چاپ

دانشگاهیان از آزمون دکتری می‌گویند(4)/ ابراهیم فیاض؛

فارغ‎التحصیلان دکتری برای تدریس وارد دبیرستان‎ها شوند

فیاض معتقدم فارغ‌التحصیلان دکتری باید وارد مدارس ابتدایی شوند؛ زیرا اگر یک دانش‎آموز ابتدایی که تازه وارد آموزش شده است توسط یک دکترا آموزش داده شود حتماً به لحاظ کیفی در آینده بهتر جواب خواهد داد و این امر برای علوم انسانی واجب‎تر است.

فرهنگ امروز/فاطمه امیراحمدی: جمعه ۱۶ اسفندماه ۹۲ ماراتن آزمون دکتری با ۲۴۰ هزار متقاضی برگزار شد. قرار است از این تعداد ۱۰ هزار نفر جز پذیرفتهشدگان مرحلۀ اول باشند. دغدغههایی چون علاقهمندی و تشنگی زایدالوصفی که در بین افراد برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری وجود دارد و اینکه آیا کشور به این حجم فارغ‌التحصیل دکتری نیازمند است یا که خیر و همچنین بعد از فارغالتحصیلی از این افراد چه انتظاری میرود، ما را واداشت تا به سراغ اساتید دانشگاهی برویم و از آنها در این‌باره پرسوجو کنیم. یکی از این افراد ابراهیم فیاض استاد دانشگاه تهران بود که نظرات وی در ادامه میآید.

 

ابراهیم فیاض عضو هیات علمی دانشگاه تهران در پاسخ به این سؤال که این تشنگی بسیاری که به آزمون دکتری وجود دارد برای آموزش عالی ما یک نقطهی مثبت است یا منفی، گفت: به نظر من کمیت همیشه مثبت است، البته باید تبدیل به کیفیت شود و ما هرچه بیشتر دکترا داشته باشیم بالاخره نیروی کیفی از آن خارج می‎شود. یادم هست در یکی از بهترین کتاب‎هایی که در آلمان نوشته شده بود درباره‌ی فلسفه‌ی میان‎فرهنگی، یک معلم دبیرستانی این کتاب را به رشتهی تحریر درآورده بود، درحالی‌که مدرک دکترا داشت. فکر می‎کنید این فردی که دکترا دارد چقدر می‎تواند موفق‎تر نسبت به کسی که مثلاً کارشناسی دارد، عمل کند. متأسفانه این هست که هرکس دکترا می‎گیرد توقع دارد در دانشگاه تدریس داشته باشد، بدون اینکه خود را اثبات کرده باشد و توانمندی خود را نشان داده باشد. من فردی را می‎شناختم که دکترای خود را خارج از کشور از فرانسه گرفته بود درحالی‌که به زبان فرانسه هم تسلط نداشت. حالا این را توجیه کنید که چطور ممکن است فرانسه را نداند ولی دکترای خود را از یکی از دانشگاه‎های فرانسه گرفته باشد؟ همین فرد به ایران آمد و استخدام هم شد و تا بالاترین رتبه‌ی دانشگاهی هم ترفیع گرفت، البته ایشان فوت کرده‎اند. می‎خواهم بگویم اصلاً مشخص نیست این چه مدرکی بوده است. متأسفانه دوره‌ای با سفارش وارد دانشگاه‎ها می‎شدند و هرکس مدرک دکترا دستش بود با یک سفارش استخدام می‎شد.

 یکی از همکاران بیان می‎کرد که چگونه استخدام شده است. منظور این است که برای کیفیت در اینجا باید علامت سؤال گذاشت. به اعتراف خودشان حتی فرصت مطالعه‌ی یک کتاب هم ندارند، حالا این افراد چگونه می‎توانند به دیگران کمک کنند که سطح دانش خود را افزایش بدهند، بماند. وقتی کمیت برود بالا به نیروی کیفی هم افزوده می‎شود و خودبه‌خود گرایش به مدرک گرفتن فروکش می‎کند؛ یعنی وقتی که پذیرش زیاد شود خودبه‌خود میل و عطش به مدرک‎گرایی کاهش پیدا می‎کند، بعد این روند منتهی می‎شود به کیفیت؛ یعنی در درازمدت خودبه‌خود دیگر مدرک ارزش نخواهد داشت؛ زیرا تعداد آن زیاد شده است، حالا اینکه فرد خودش چقدر مهارت دارد، چقدر ارزش افزوده دارد، چقدر نوآوری و خلاقیت دارد، این مسائل خودبه‌خود اوج می‎گیرد. در نتیجه کمیت نکته‎ی منفی نیست؛ چون به کیفیت می‎انجامد.

 اگر عقیده‌ی من را بخواهید، معتقدم کلاً باید آزمون را برداشت؛ اما در پردیس‎های دانشگاهی که آزمون ورودی وجود ندارد در واقع با هزینه است و در واقع فرد پول آزمون را پرداخت می‎کند، حتی می‎توانم بگویم پول نخواندن خود را می‎پردازند. برای پذیرش صلاحیت‎های دیگری وجود دارد که باید سنجیده شود؛ به‌طور مثال چند روز پیش در یکی از همین دانشگاه‎های خصوصی که استاد پایه بودم کل پایان‎نامه بدون محتوا و پژوهش لازم، جمع شده بود و دانشجو نتیجه‎گیری کرده بود و جالب است که نمره‌ی کامل را نیز دریافت کرد. این نیز نشان می‎دهد که تا آزمون‎ها وجود دارند، پردیس‎ها پول‎دار می‎شوند. منظور این است که باید کمیت برود بالا که خودبه‌خود این روندهای غلط از بین برود. سیستم آموزشی ما به جای آنکه به دنبال درآمدزایی از طریق تحقیقات و مطالعات باشد متأسفانه در حال پول گرفتن از دانشجویان برای درس خواندن هستند، این خودش باعث انحطاط می‎شود، درحالی‌که این پول را باید از کارهای تحقیقاتی و ارزش افزوده به دست آورد. متأسفانه چون در آن دانشگاهها ساختار یک ساختار فاسقی است، چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سازمانی، باعث می‎شود که خودبه‌خود چنین ساختارهایی طراحی شود و شما می‎بینید که در حال به وجود آمدن مشکلات جدید در این زمینه هستیم.

ابراهیم فیاض ضمن تأکید بر اینکه کمیت منجر به کیفیت می‎شود، در پاسخ به این سؤال که آیا فارغ‎التحصیل دکتری ما حاضر است در دبیرستان به تدریس بپردازد، گفت: اگر توجیه شود که با این عملکرد سطح دبیرستان‎ها به لحاظ آموزشی ارتقا پیدا می‎کند فکر می‎کنم بتوان افراد را راغب کرد که برای تدریس وارد دبیرستان‎ها شوند. ببینید خود من وقتی در دبیرستان محصل بودم، معلم شیمی من اشتباه مباحثی را به ما یاد می‎داد، وقتی یک معلم این‎قدر ضعیف است که نتواند خوب درس بدهد، لازم است این دبیر و این معلم سطح دانش خود را بالا ببرد. من حتی معتقدم فارغ‌التحصیلان دکتری باید وارد مدارس ابتدایی شوند؛ زیرا اگر یک دانش‎آموز ابتدایی که تازه وارد آموزش شده است توسط یک دکترا آموزش داده شود حتماً به لحاظ کیفی در آینده بهتر جواب خواهد داد و این امر برای علوم انسانی واجب‎تر است. مثلاً وقتی من به فرزند خودم که راهنمایی است مباحثی را که مشکل دارد توضیح می‎دهم، پاسخ می‎شنوم چقدر راحت بود. منظور این است حتماً کسی که با تحصیلات بیشتر و بار علمی بالاتر به تدریس بپردازد در آموزش و پرورش ما نیز اتفاقات بهتری می‎افتد.

متأسفانه در این زمینه ما در مدارس و دبیرستان‎ها هم مشکلاتی داریم. وقتی فارغ‎التحصیلان دکترای ما زیاد شوند و برای تدریس وارد مدارس و دبیرستان‎ها شوند بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. من خودم اگر در این مسیر به اینجا رسیدم به خاطر معلم‎های خوبی بوده است که در دوره‌ی ابتدایی و دبیرستان داشتم. حالا اگر ما به این سمت حرکت کنیم که دکترا وارد مدارس شوند و آموزش و پرورش به لحاظ مالی به حد مطلوبی برسد که بتواند هزینه‎ی افراد با تحصیلات دکتری را بپردازد، ببینید چه نوابغ و پدیده‎هایی از بین دانش‎آموزان در آینده بیرون خواهند آمد که همه، نوابغ روزگار خودشان خواهند بود. البته دکترهایی که خلاق و دارای تئوری و نظریه برای خود باشند؛ زیرا یکی از مشکلاتی که الآن ما داریم این است که بعضی از استادهای جوانی که وارد دانشگاه می‎شوند خیلی خام و مغرور هستند. بارها آنها را دیده‎ام؛ مثلاً از شاگردان خودم، مغرورانه وارد دانشگاه می‎شوند و برای آنکه توانمندی لازم را داشته باشند، مجبور هستند دانشجویان خودشان را با تعریف و تمجید به سطحی ببرند که حداقل از این طریق بین دانشجویان محبوبیتی کسب کنند وگرنه به لحاظ سواد علمی توانمندی لازم را ندارند، این الآن گرفتاری ما در دانشگاه‎ها است.

 من گفتم افراد فارغ‎التحصیل دکترا برای تدریس وارد دبیرستان‎ها شوند تا به لحاظ علمی یک جهشی اتفاق بیفتد؛ اما متأسفانه شما در دانشگاه آزاد اسلامی می‎بینید که بعضاً اساتید بازنشسته با سنی بالا مثلاً 70 یا 80 سال در حال تدریس کل دروس یک رشته در یک شهرستانی‎ هستند یا فرضاً واحد علوم تحقیقات، اساتید بازنشسته دانشگاه تهران را برای درس و بحث جذب می‎کند. الآن بحث من این است که این‌همه ما دانشجوی (دکترای) جوان که در دانشگاه تهران داریم، چرا دانشگاه آزاد باید به سراغ اساتیدی برود که سنی از آن‎ها گذشته است و خسته هستند و انرژی لازم را برای تدریس ندارد. خب، این‎ها همه مشکلاتی است که شاید با پذیرش بالای دانشجوی دکترا حل شود؛ یعنی ما باید آنقدر دانشجوی دکترا داشته باشیم که دیگر اساتید بازنشسته و با سن بالا به دنبال کارهای تحقیقاتی باشند و اینکه دیگران از تجربیات آن‎ها استفاده کنند. من خودم در حال کم کردن ساعات تدریسم هستم که بیشتر به مطالعه بپردازم، دیگر مثل گذشته انرژی جوانی ندارم که به تدریس طولانی بپردازم.

لذا اگر کمیت را بالا ببریم در درازمدت خودبه‌خود کیفیت بالا می‎رود؛ زیرا از کمیت بالاخره ما به کیفیت می‎رسیم؛ لذا موافق این امر هستم و حتی تأکید می‎کنم کنکور و آزمون آن را هم بردارند تا خودبه‌خود بسیاری از فسادها هم از بین برود، به این ترتیب عرضه و تقاضا به نقطهی مطلوبی خواهد رسید. وقتی دکترا زیاد شود خودبه‌خود مرجعیت فکری برای جامعه زیادتر خواهد شد؛ مثلاً اعضای شورای شهر تهران افرادی ورزشکار هستند که در زمینه‎ی تخصصی این مسئولیت دچار ضعف هستند و شاید حتی تعریف درستی از شهر نداشته باشند یا خبر دارم که می‎گویند 70 یا 80 نمایندهی مجلس به معاون پارلمانی وزارت آموزش عالی فشار می‎آورند برای مدرکشان، برای دکترا گرفتن. خب، این روند کم‎کم باعث به وجود آمدن دانشگاه‎های بی‎کیفیت می‎شود که با سفارش و زدوبند مدرک صادر می‎کنند. در اینجا دیگر کیفیت مطرح نیست، برای همین است که معتقدم اگر کمیت بالا برود کم‎کم کیفیت به وجود می‎آید و باسوادی مطرح می‎شود. مثال دیگری بزنم، وقتی کسی کتاب بنویسد همه از توانایی‎های نویسنده آگاه می‎شوند؛ ولی با نوشتن مقاله برای ISI چه کسی می‎فهمد که به لحاظ محتوایی در چه سطحی قرار دارد؟ به نظر من شاخص ISI یک اشتباهی بوده است که از ابتدا بنا گذارده شد، جلوی دانشگاه تهران چقدر مقالات ISI در حال تدوین و فروش است؟ معتقدم این ساختار از ابتدا اشتباه بوده است؛ لذا منظور من این است که اگر الآن ورود به دانشگاه را محدود کنیم خودبه‌خود بستر رانت‌خواری را فراهم کرده‎ایم؛ ولی با پذیرش بالا این رانت‌خواری‌ها از بین می‎رود.   

 

نظرات مخاطبان 0 5

  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۱ ۱۵:۱۹احمدی 1 3

    جناب استاد این چه فرمایشی است که می فرمایید: کمیت منجر به کیفیت می‌شود!!!
    چه بسیار مصادیق نقضی که بر فرمایش شما می‌توان آورد.
    مگر افزایش کمی در مقطع لیسانس و فوق لیسانس منجر به افزایش کیفی گردید؟ نه‌تنها این‌گونه نشد که منجر به سیل فارغ‌التحصیلان کم‌سواد و کم‌توانی شد که زمینه و شرایط مناسبی برای اشتغال‌شان فراهم نبود؛ و در نهایت چیزی که در این سال‌ها با آن مواجهیم کاهش انگیزة نسل جوان به‌ویژه در میان پسران برای ورود به دانشگاه است. ورودی تقریبی 60 به 40 دختران نسبت به پسران سرشار از پیامدهای علمی، اقتصادی، فرهنگی ـ اجتماعی است. در این باره سخن بسیار است.
    همین اتفاق دیر یا زود در مقطع دکترا نیز رخ خواهد داد. دور نیست زمانی با انبوهی از فارغ‌التحصیلان دکترا مواجهیم که نه‌تنها فرصت و امکانی برای کار ندارند، که بهترین سال‌های عمرشان را سر کلاس‌هایی که گذرانده‌اند که به قول شما استادش آن‌چنان مدرک گرفته و... و مهمترین نتیجة این اتفاق ارسال این پیام به نسل آینده است که درس خواندن نتیجه‌ای نخواهد داشت.
    جناب استاد، به تبعات هویتی و قشربندی این فرایند اندیشیده‌اید. با این فرایند حاکم چه آسیب‌ها و هزینه‌های روان‌شناختی‌ای بر این فارغ‌التحصیلان بیکار تحمیل می‌شود که پس از حداقل ده‌سال از بهترین سالهای عمرش را پشت میز نشسته‌و درس‌خوانده و انتظارت خود و جامعه‌اش روزبه‌روز افزایش یافته و حالا باید در‌به‌در دنبال کار بگردد!
    می‌فرمایید دکترها بروند دبیرستان تدریس کنند، احساس می‌کنم این فرمایش‌تان صرفا برگرفته از تجربة شخصی‌تان در قبال فرزندتان است و آنچه از آلمان فرمودید، و به دیگر جوانب این راه‌کار نیندیشیده‌اید. فقط این سوال را می‌پرسم که آیا از حقوق و مزایای آن معلم آلمانی نیز اطلاع دارید؟ بگذارید تجربه‌ای را خدمتتان‌ معروض دارم. نیک می‌دانید که در دهة‌های پیش وقتی از دانش‌آموزان ابتدایی می‌پرسیدند می‌خواهید چه‌کاره شوید، بخش قابل توجهی از آنان در پاسخ می‌گفتند:‌«معلم»، اما حالا چه؟ حتماً می‌دانید بخش قابل توجهی از معلمان، همزمان، رانندة سرویس دانش‌آموزان‌شان نیز هستند، نهایت ظرافتی که به خرج می‌دهند این است که مسافرانشان‌ را از کلاس‌های دیگر انتخاب کنند تا مبادا جلوی دانش‌آموزان تحقیر نشوند. حال تصور کنیم که ایدة شما محقق شده است و فارغ‌اتحصیل دکترای ما شده معلم دبیرستان و برای کمک‌‌خرج مسافرکشی هم می‌کند. بااین وصف در پاسخ به سوال فوق چه خواهند گفت؟ هرچند همین الان اتفاق هم در حال رخ دادن است.
    خلاصه اینکه آنچه شما فرموده‌اید نه تنها مشکل را حل نمی‌کند که بسی بر پیامدهای منفی آن خواهد افزود. باید نگاه و نگرش‌ها، به‌ویژه تلقی مدیران و مسئولان و سیاست‌گذاران به دانش و دانشگاه تغییر کند. دانشگاه در واقع باید «وسیله‌»ای باشد برای رسیدن به «هدف»، و آن هدف حل مسائل و مشکلات، و سپس رشد و تعالی فرد و جامعه در عرصه‌های گوناگون است. لیکن در جامعة ما متأسفانه دانشگاه خود «هدف» شده است. چرا؟ در این باره نیز حر ف و سخن بسیار است.
    دانشجوی قدیمی جناب آقای فیاض
    
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۰۰:۲۷ 0 1

    تا وقتی یکی نیاید و نخواهد مشکلات جامعه را از طریق دانشگاه حل کند ما اندر خم یک کوچه ایم. دانشگاه راه حلی برای درمان روانی تحقیرها و پیچیدگی های جامعه ی در حال گذار شده است. قرص مسکن دردها و زخمهای روانی مردم. خواستند عقده های تحقیر  و کمبودها را از طریق دانشگاه حل و فصل کنند تا برخی به پول درآوردنهای کلان بپردازند. دانشگاه بهترین راه تحمیق از طریق افراد ناتوان علمی شد. جایی که باید صدای روح آگاهی و فرهنگی باشد، تبدیل به اتاقهای روان درمانی موقت شد که خود دردهای تازه ای ساخت. 
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۱۳:۲۷یکی از دانشجویان شما 0 3

    آقای دکتر، از اینکه تصمیم گرفته اید ساعات تدریس تان را کم و به جای آن بیشتر مطالعه کنید خیلی خوشحال شدم، هرچند کمی دیر به این فکر افتادید اما باز جای شکرش باقیست. فقط پیشنهاد دیگر اینست که برای اثبات ارزش کلام و نگا هتان درباره تدریس در مدارس ابتدایی و دبیرستان نوسط صاحبان مدزک دکترا، خوب است خودتان پیش قدم شوید، به مدارس بروید و درس دهید، حیف است دانش آموزان ما از وجود اساتیدی  چون شما محروم بمانند. فقط محض یاد آوری، در مدارس درسی را تدریس بفرمایید که در آن رشته دکترا گرفته اید، می دانید که کار در مدرسه بنیادی تر و دقیق تر است! این گونه نشان می دهید که  هدف کلامتان نه صرفا نسخه ای برای غیر، که خیر و صلاح اهل علم را خواهان است...
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۲۵ ۱۴:۳۲یک دانشجو 1 0

    با سلام 
    در کنار این پیشنهاد کاش ضریب حقوقی این اساتید را همطراز سایر دبیران  آموزش و پرورش کنند. از 1700 تومان هیات علمی دانشگاهها به 120 تومان برای دبیران در سال جدید.
                                
  • ۱۳۹۳-۰۱-۰۷ ۰۱:۰۵x 0 1

    وقتی استادی همچون فیاض اینجور غیر کارشناسانه و غیر منطقی حرف بزنه وای بحال جامعه ایرانی....
                                

نظر شما