شناسهٔ خبر: 34112 - سرویس اندیشه
نسخه قابل چاپ

سیدجواد طباطبایی در مراسم رونمایی از کتاب «تاریخ جامع ایران»؛

ایرانیان، ملتی آگاه از ملت بودن‌شان

طباطبایی ما در شرایط دهه‌های اخیر در منطقه‌ای قرار گرفته‌ایم که کشورهایی که ایجاد شده‌اند کشور در معنای دقیق کلمه نیستند، جعل‌های جدید تاریخی هستند، بنابراین تاریخ ندارند و مهم‌تر اینکه تاریخ ملی ندارند. اما یکی از اتفاقاتی که دارد می افتد، غارت تاریخ ملی ماست/ آذربایجان تاریخی در نهایت بیست‌ساله دارد. نه اسمش از خودش است و نه تاریخ بیست‌ساله‌اش. اگر بخشی از تاریخش را جزو ایران و بخشی را جزو امپراتوری تزارها نداند در این صورت تاریخ بیست‌ساله دارد.

 

فرهنگ امروز/ شهریار صادقی: در مراسم رونمایی از کتاب «تاریخ جامع ایران» که بیست و هفتم خردادماه در «مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی» برگزار شد، علاوه بر چهره‌هایی از حوزه‌ی سیاست و مدیریت فرهنگ کشور، دکتر فتح‌الله مجتبایی، دکتر صادق سجادی، دکتر سیدجواد طباطبایی و دکتر محمود جعفری دهقی سخنرانی کردند. جواد طباطبایی در صحبت‌هایش گفت: اعتقاد دارد افق تاریخ‌نویسی در ایران باید تاریخ ملی باشد، آن هم در دوره‌ی جعل‌ها و تاریخ‌سازی‌های دروغین؛ و اینکه کمتر کشوری مثل ایران استعداد تاریخ‌نویسی ملی دارد. این تاریخ ملی را هم خود ایرانی‌ها باید بنویسند، چون آنچه دیگران نوشته‌اند، می‌تواند تاریخ دولت یا کشور ایران باشد نه تاریخ آگاهی ملی.

آنچه در پی می‌آید متن سخنان دکتر طباطبایی در این مراسم است.


*****

اینکه ما تاریخ جامع نوشتیم و تاریخ مفصلی هم هست، یک سوی مسئله است. تاریخ ایران تاریخ طولانی‌ای بوده و طبیعتاً تاریخ مفصلی می‌شود درباه‌ی آن نوشت. در اینجا چندین بار گفته شد این یک کار ملی است و به نوع دیگری اگر بخواهم مطرح کنم، مسئله‌ی مهم، تاریخ ملی داشتن است؛ مهم است چون یک ملت تاریخ دارد و می‌تواند تاریخ ملی بنویسد. همه‌ی کشورها می‌توانند تاریخ بنویسند، ولی همه‌ی کشورها مثل ایران نه تاریخ دارند و نه تاریخ ملی دارند.

به یکی دو نکته درباره‌ی نگاهی که از بیرون به تاریخ ایران شده، اشاره می‌کنم. معمولاً شنیده‌اید که در فلسفه‌ی تاریخ هگل -که به خاطر ملی بودنش بیشتر به آن توجه شده- گفته شده تاریخ جهانی با ایران آغاز می‌شود، با کوروش؛ چون کوروش بود که برای اولین بار یک دولت در معنای دقیق امروزینش درست کرد. این اصطلاح «دولت» که هگل به‌کار می‌برد، در فلسفه‌ی او بسیار مهم است. اما آنچه در اینجا مهم است، استفاده‌ی هگل از واژه‌ی «رایش» است که ما [این واژه را] از طریق رایش سوم می‌شناسیم که معنای تحقیری بسیار بدی دارد، ولی در زمان هگل این معنا را نداشته. در واقع معادل واژه‌ی «امپایر» است. هگل می‌گوید ایران یک رایش بود، یعنی امپراتوری بود.  اما معادل درست «رایش» در زبان فارسی واژه‌­ی «شاهنشاهی» است.

چرا هگل می گوید ایران یک رایش بود؟ علتش این است که هگل اعتقاد داشت آنچه در تاریخ، فلسفه و همه‌ی امور قابل تأمل و اساسی است «وحدت در کثرت» است. ایران یک آغاز تاریخ است برای اینکه ایران یک امپراتوری در معنای امروزی نیست. ایران رایش است، یعنی ایران وحدتی است از کثرت‌ها که [در آن] نه وحدت کثرت‌ها را از بین می‌برند و نه کثرت‌ها وحدت را خدشه‌دار می‌کنند. این تلقی‌ای است که هگل از طریق نویسندگان یونانی از تاریخ ایران پیدا کرده. این حرف مهم است، چون در کارهای جدیدی هم که روی تاریخ ایران قبل از اسلام می‌کنند، بر این نکته تأکید می‌شود. مثل خانم هلن اشمیت مورخ هخامنشیان که او هم به همین نتیجه می رسد. اشمیت گفته هگل این مسئله را دویست سال پیش درباره‌ی تاریخ ایران متوجه شده بود که ایران تاریخ پیچیده‌ای داشته و قابل تأمل فلسفی است. از طرف دیگر تاریخی است که تاریخ جهانی برای اولین بار با او آغاز می‌شود. این همان اشاره‌ای است از هگل که همه می‌شناسند.

اما هگل چیز دیگری هم گفته که تا آنجایی که من می‌دانم، نمی‌شناسیم. هگل یک بار در فلسفه‌ی تاریخ درباره‌ی ایران و یک بار هم در درس‌هایش درباره‌ی فلسفه‌ی دین درباره‌ی ایران و مفصلاً از زرتشت صحبت کرده. در آنجا هم این حرف را به‌نوع دیگری تکرار کرده. هگل گفته اینکه من گفتم تاریخ جهانی با ایران آغاز می‌شود [به این علت است که ایرانی‌ها برای بار اول] دولت را به‌معنای جدید به کار بردند و دولت کنونی ادامه‌ی همان تلقی از دولت است، در دین هم همین اتفاق افتاده. اینکه زرتشت گفت «اهورامزدا نور است» حرف مهمی در تاریخ ادیان است. چون دین برای اولین بار در معنای جدید غیر تجسدی (بت‌ها و پرستیدنی‌های دیگر) به‌کار رفت. از نظر هگل تاریخ ادیان جدید هم منجر خواهد شد به دین مبین (Offenbar)؛ هگل می‌گوید دین مبین برای اولین بار در ایران شکل پیدا کرد. چرا؟ در اینجا هگل به حرف سهروردی نزدیک می‌شود: نور عین علم است. هگل می‌گوید: نور عین آگاهی است، اینکه ایرانی‌ها گفته اند اهورامزدا (خداوند) نور است، یعنی خداوند علم است. به تعبیر هگل خداوند آگاهی است. این دومین مفهوم مهم فلسفه‌ی هگل است.

آن چیزی که من از این دو مطلب استباط می‌کنم این است که ایرانی‌ها به این اعتبار ملت بوده‌اند. در دوره‌هایی هم این ملت، دولت خودش را ایجاد کرده، توانسته خودش را ملت بفهمد؛ اگرچه این کلمه  به این معنی به‌کار نمی‌رفته، اما اینکه توانسته خودش را ملت بفهمد و در دوره‌هایی هم توانسته دولت خودش را ایجاد بکند به این معناست که ایرانی ها ملتی بوده‌اند با یک آگاهی از ملت بودن‌شان. در آغاز دوره‌ی اسلامی هم می‌بینیم که این وضع ادامه دارد، یعنی در گستره‌ی خلافت [اسلامی] یکی از جاهایی که تاریخ زود شروع شد، ایران است. ایران جایی است که از قرن چهار به بعد به‌نوعی تاریخ خودش را جدا می‌کند. قبل از این تاریخ به زبان عربی بود، اما از این به بعد به زبان فارسی است و آن‌ها [مورخان] در زبان فارسی اندیشیدند.

طبیعی است در [آن دوره] دولت به‌معنای Nation که ما از طریق ترجمه‌ی انگلیسی می‌شناسیم به‌کار نمی‌رفته. اما اینکه «ایران» و «ایرانی» به‌کار می‌رفت، مثل هزار باری که در شاهنامه آمده، هم جانشین مفهوم ملت است و هم جانشین مفهوم دولت؛ و از طرف دیگر بیان آگاهی ملی ماست که در تاریخ ما عنوان شده. فردوسی به نوعی و بیهقی به نوعی. بیهقی تاریخ می‌گوید و تاریخ می‌نویسد و این و شاید از اولین مورخینی است که این طور صحبت می‌کند که نشان دهنده‌ی نوعی از آگاهی ملی ماست. بیهقی ادعا می‌کند: «من که بوالفضلم، این‌ها را می‌گویم، سند همه‌ی این‌ها را دارم و اگر کسی در سخن من بپیچد، من اسناد را عرضه می‌کنم.»

این چند جمله‌ی کوتاه برای این بود که بگویم ما تاریخ ملی داریم و ما به عنوان ملت تاریخ نوشتیم. منظورم از تاریخ ملی این است: ما به‌عنوان ملتی که دارای آگاهی تاریخی است تاریخ نوشتیم.

نتیجه‌ای که می‌گیریم: تاریخ جامع ایران افقش تاریخ ملی ماست. افقش این است که روزی به تاریخ ملی برسیم [و بگوییم] برای اولین بار خودمان نوشتیم، اما تاریخ ملی و آگاهی خودمان را نوشتیم. چون آن چیزی که بیرون از اینجا نوشته شده مثل تاریخ کمبریج، تاریخ دولت یا کشور ایران می‌تواند باشد، اما وجه مهم دیگر تاریخ که تاریخ آگاهی ملی ماست، نبوده.

پیشنهاد من این است که این تاریخ، طرح تاریخ جامع ایران است و به این اعتبار باید باز باشد، یعنی این تاریخ در آینده به تدریج تبدیل بشود به تاریخ ملی ایران. این چیزی است که در افق باز آینده امکان‌پذیر خواهد شد.

چرا روی این مسئله تأکید کردم: ۱) ما در شرایط دهه‌های اخیر در منطقه‌ای قرار گرفته‌ایم که کشورهایی که ایجاد شده‌اند کشور در معنای دقیق کلمه نیستند، جعل‌های جدید تاریخی هستند، بنابراین تاریخ ندارند و مهم‌تر اینکه تاریخ ملی ندارند. اما یکی از اتفاقاتی که دارد می افتد، غارت تاریخ ملی ماست و این مسئله است که به انتشار چنین اثری (تاریخ جامع ایران) حساسیت خاصی می‌دهد.

برای مثال، یکی از زایده‌های فروپاشی شوروی جمهوری‌های تشکیل شده در شمال ایران است به‌عنوان همسایه‌های شمالی. یکی از این‌ها آذربایجان است که تاریخی در نهایت بیست‌ساله دارد. نه اسمش از خودش است و نه تاریخ بیست‌ساله‌اش. اگر بخشی از تاریخش را جزو ایران و بخشی را جزو امپراتوری تزارها نداند در این صورت تاریخ بیست‌ساله دارد. اما کار مهمی که دارد آنجا انجام می‌شود غارت میراث فرهنگی و تاریخی و مصادره‌ی تاریخی ایران است.

آذربایجان چندین تاریخ دراد: ۱) چون خودش را جزو اروپا می‌داند، یک تاریخ اروپایی دارد. در تبلیغات توریستی هم آذربایجان را Land Of Fire می‌گویند.

۲) تاریخ دیگرش تاریخ ترکی است. تاریخ طولانی ترکی که تمام منابعش را از تاریخ ایران می­گیرد. این مجموعه یک جعل تاریخی بزرگ است که به دلایل سیاسی که دارد، وارد نمی‌شویم.

دفاع از تاریخ و تمامی منابع تاریخ ایران و از تمامی گذشته‌ی ایران و اینکه ایران بزرگ (منظورم ایران فرهنگی بزرگ است) [به این دلیل است که] ایران تاریخی دارد و تاریخ آگاهی‌ای دارد که هرکدام از کشورهای اطراف ما اگر بخواهند تاریخ خودشان را بنویسند و بفهمند ناچارند از اینکه [آن را] ذیل تاریخ ایران بنویسند. باید از تاریخ جامع ایران دفاع بکنیم، به‌عنوان طرح طولانی‌مدت سند ملی هویتی ما این یک امر ملی (سیاسی-ملی) است؛ باید این را بدانیم و خطراتی که از این بابت می‌تواند ایران را تهدید کند، این هم مسئله‌ی مهمی است. شاید این تاریخ یکی از سنگرهای مهمی است که باید از آن دفاع بکنیم.

نظرات مخاطبان 2 21

  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۷ ۱۶:۴۷مونا 7 11

    دکتر سید جواد طباطبائی در سخنرانی خود تاکید میکند که " این تاریخ ملی را هم خود ایرانی ها باید بنویسند . چون آنچه دیگران نوشته اند ، می تواند تاریخ دولت یا کشور ایران باشد نه تاریخ آگاهی ملی ." 
    حال : 
    1- مورخانی که میخواهند " تاریخ ملی " را بنویسند چه ویژگیهائی باید داشته باشند ، که محصول کارشان را بتوان به  عنوان " تاریخ ملی " پذیرفت ؟
    2- " تاریخ ملی " که حاصل دسترنج چنان مورخانی است با ید چه ویژگیهائی داشته باشد ؟ 
    3- ویژگیهای مورخان و محتوای تاریخ ملی را چه کسانی تعیین میکنند ؟
    4 - با پذیرفتن نظریه " توطئه در تاریخ " ( cosprosy in history )  ،  ( تاریخ هائی که دیگران نوشته اند متفاوت از تارخ هائی هستند که ایرانی ها خواهند نوشت . ذکر شده در فوق ) ، نوشتن چنین تاریخی واقعا امکان پذیر است ؟
    5 - آیا آقای دکتر سید جواد طباطبائی تاریخ را یک " علم " در معنای دقیق Science  می داند ، یا یک " سیستم مطالعاتی صرف " که فاقد قوانین کلی است که مبنای پیش بینی و تبیین در علوم دقیقه  قرار میگیرند ! 
    متشکر میشوم پاسخ سوالات خود را در همین جا دریافت کنم !
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۷ ۱۷:۳۴رضا مسافر 13 15

    چند نکته:
    یک:«همه‌ی کشورها می‌توانند تاریخ بنویسند، ولی همه‌ی کشورها مثل ایران نه تاریخ دارند و نه تاریخ ملی دارند» این ادعای بسیار بزرگی است و به باور من بی اساس. یعنی نه در باختر و نه در خاور، نه در شمال و نه در جنوب این جهان هیچ کشوری پیدا نمی شود که به مانند ایران ما دارای «تاریخ»  باشد – و دست کم از دویست سال گذشته به اینسو – همچنین دارای «تاریخ ملی«؟ من به استاد طباطبایی پیشنهاد می کنم، که لطف فرموده یک نیم نگاهی مثلاً به تاریخ روسیه، چین و هند، به تاریخ برخی از کشورهای اروپای باختری بیاندازند. علاوه بر همۀ اینها، دانش و پژوهش های تاریخی داده های جدیدی را در اختیار ما قرار داده اند که برخی از گفته ها و ادعا های هگل را رد می کنند. روش ها و خوانش های تاریخی چند صد گام از هگل و زمانۀ او جلوتراند. بهتر است، بجای تکرار گفته ها این فیلسوف بزرگ، نگاهی سنجشگرانه به آنها داشته باشیم. 
    دو: «معمولاً شنیده‌اید که در فلسفه‌ی تاریخ هگل -که به خاطر ملی بودنش بیشتر به آن توجه شده-  گفته شده تاریخ جهانی با ایران آغاز می‌شود». اتفاقاً «فلسفه تاریخ هگل»، همانطور که از عنوان آن آشکار است، در درجه نخست «فلسفۀ تاریخ جهانی» است، نه فلسفه تاریخ «ملی» یاصرفاً تاریخ ملتی خاص. هگل در آنجا نگاه فلسفی یا اندیشمندانه به تاریخ سرزمینهای گوناگون ، یا به گفته او به تاریخ «جهان خاوری»، «یونانی» و ... میکند. درست است که «تاریخ جهانی» بشکل فرایندعینی یا ابژکتیو، از نگاه هگل تاریخ دولتها است، اما هگل در عین حال بر این باوراست که تاریخ پیش و بیش از اینکه تاریخ دولتها باشد، شکل بازنمود و سیر حرکت «روح عینی» یا ابژکتیو و «روح ذهنی» یا سوبژکتیو است. به بیان دیگر چون تاریخ شکل بازنمود و سیر حرکت این دو گونه از «روح» است، تاریخ دولت ها هم می تواند محسوب شود. همانطور که می دانیم، دولت در فلسفۀ هگل یکی ازجلوه های «روح عینی» است. استاد طباطبایی، فلسفه تاریخ هگل را به فلسفۀ تاریخ ملی یا به فلسفه تاریخ دولت ها فرومی کاهد. به بارو من، این خوانش فروکاستی، پی آمد همان ایدئولوژی «ایرانشهری» ایشان است. برخی از شاگردان خیره سر هگل به مانند فریدریش انگلس، هگل را به ناحق «فیلسوف دولتی» یا «فیلسوف دولت پُرویس» می نامیدند. من از این استاد می خواهم، که مواظب باشند، از هگل «فیلسوف دولت هخامنشی» نسازند. 
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۷ ۱۷:۳۷رضا مسافر 10 4

    دنبالۀ چند نکته:
    سه: «هگل می‌گوید دین مبین برای اولین بار در ایران شکل پیدا کرد. چرا؟ در اینجا هگل به حرف سهروردی نزدیک می‌شود: نور عین علم است. هگل می‌گوید: نور عین آگاهی است، اینکه ایرانی‌ها گفته اند اهورامزدا (خداوند) نور است، یعنی خداوند علم است. به تعبیر هگل خداوند آگاهی است. این دومین مفهوم مهم فلسفه‌ی هگل است». به باور من، «نور» از نگاه هگل نه «عین علم» است و نه «عین آگاهی». هگل در «فلسفۀ تاریخ جهانی» نور را «متعلق به آگاهی می داند»، همانطور که استاد طباطبایی باید از «پدیدار شناسی روح» هگل گرفته باشد، «آگاهی» در سیر حرکت خود دارای اشکال گوناگونی است و مرحله های گوناگونی را پشت سرخود می گذارد – از «یقین حسی» تا «خرد».بنابراین «نور» یکی از اشکال «آگاهی» و در یکی از مرحله های رشد آن است، نه «عین آگاهی». این نور هنوز به «خرد» نرسیده است. علاو براین، باید توجه داشت که هگل در همان نوشته، هنگامیکه از «نور» می گوید، منظور او بطور مشخص «اصولی» است که ویژۀ «پارسیان» است.
    موفق باشید
    ر.م.
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۷ ۱۹:۰۷ 10 7

    اين تاريخ ملي آيا مي تواند دردي از ايراني امروز دوا كند يا...؟ تاريخي مملو از گسست هاي آزار دهنده، كه حاصل اش مجموعه ارزش هاي تاريخي است  گسست هايي كه مي توان ريشه بي نظمي هاي موجود را در آن جستجو كرد؛  با اين گسست ها، چنين دورخيزي براي تدوين تاريخ ملي، كه در فردوسي و بيهقي تمام مي شود، ياس آور است، سخن گفتن از ايران به معناي فرهنگي آن، اگر چه دلگرم كننده مي نمايد اما با سطحي گرايي كه امروزه جامعه ايران را دربر گرفته، يك دلگرمي عذاب آور است تا اينكه اميد بخش باشد؛ اين جمع در فضايي كه دانشگاههاي ما به بنگاههاي اقتصادي تبديل شده اند در جستجوي چه چيزي هستند
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۸ ۰۲:۱۸امیرحسین 3 6

    البته نکته های ظریفی هم به اختصار گفته شد که در این گزارش نیامده
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۸ ۰۸:۳۳اسماعیل 17 7

    اقای طباطبایی با سلام؛ شما اگه دلتان به سیستم فلسفی هگل خوش است ،بهتر است بیاد بیاورید که روح تاریخ قرار بود نهایتا در کشور محترم المان ،بتمامیت و کمال خود برسد و امروز همه ما میدانیم که چنین اتفاقی نیفتاد . و اینک شما ،تاریخ ایران را به ان روح تکاملی متصل نموده و از اینکه تاریخ ایران با تایید اقای هگل ،صاحب ابتدایی ترین شکل ان روح تکاملی است بسیار مفتخر هستید. 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۱۱:۴۳پیشدادی 22 13

    جناب طباطبایی، نمی‌داند که از هخامنشیان باستانی مانند ریگ‌ودا و اوستا و متون زبان پهلوی و ماتون تاریخی و ادبی دوران اسلامی نیامده؟ طباطبایی این تاریخ ملی را از کجا درآورده و جعلیات اسراییلی دمورگان، ریچاردفرای، کریستین سن و... را باور کرده و قبر کادر سلیمان را قبر کوروش موهوم می‌کنند، کوروش را می‌گویید زردستی بوده، چطور قبر دارد ؟ 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۱۲:۰۴مینا 12 15

    استاد دکتر طباطبایی مانند همیشه  نکته ها و سخنرانی جالبی بود.
    ممنون از شما برای بازتابش
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۱۸:۰۲فرزاد 6 12

    نوع نگرش دکتر طباطبایی به مفهوم ناسیونالیسم فوق العاده است. نگرشی که راه را بر هر اتنیسمی می بندد.
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۲۱:۰۳ا. جمالی 4 9

    در پاسخ به مونا
    
    از نظر هگل تاریخ مکان تکوین آگاهی ملی است. بنابراین مهم این است که آیا یک قوم خود آگاهی ملی خود را ایجاد کرده است یا اینکه آگاهی ملی این قوم ذیل آگاهی قوم دیگری است که آنها تاریخ انرا نوشته اند. به طور مثال ایرانی ها خود تاریخ خود را نوشته اند. (خدای نامه ها و شاهنامه ها ) حال آنکه تاریخ هند را دیگران نوشته اند. تفاوت این دو از منظر تاریخ آگاهی ملی (از نظر هگل ) بسیار بنیادین است. قومی که تاریخ خود را خود بنویسد در واقع تاریخ خود را به آگاهی اورده است یعنی ان قوم به خود اگاهی دست پیدا کرده است. در این صورت یک قوم می تواند به خود بیندیشد. که به خویش اندیشیدن در واقع نیروی محرکه ی زایش فرهنگی یک قوم و در واقع به نوعی مرتبط با دیالکتیک خرد در تاریخ ان کشور است. دیالکتیک خرد بنیاد پیشرفت روح یک قوم در تاریخ است. اما ملتی که تاریخ خود را از زبان دیگران بخواند در واقع خود را از منظر منافع و مصالح دیگران می داند. در تاریخ این خیلی مهم است که ما همواره با بخشی از نیرو های متضاد در تاریخ همراه می شویم با آنها احساس همدردی می کنیم و از پیروزی انها خوشحال و از شکست انها اندوهگین می شویم. خود این همراهی ما با تاریخ موجد اگاهی ملی است. به عنوان مثال وقتی ما تاریخ ایران را که ایرانیان نوشته باشند بخوانیم با شکست هخامنشیان از اسکندر اندوهگین می شویم و اسکندر را یک متجاوز می دانیم در حالیکه هنگامی که تاریخ ایران را از منظر غربی ها می خوانیم او اسکندر کبیر است که بر دشمن پیروز شده است و دلایل پیروزی ان و اهمیت ان را برای تاریخ غرب برجسته می کنند. 
    
    اما با یک مثال دیگر در مورد محمد مصدق بهتر می توان این مساله را فهمید تاریخی که ایرانیان رد مورد مصدق و جایگاه ان در تاریخ ایران بنویسند متفاوت از تاریخی است که امریکایی ها در مورد مصدق و جایگاه ان براساس مصالح و منافع تاریخ امریکاست. به هر حال در تار یخ گریزی از این پیش داوری ها نیست. 
     اما اینکه گفته اید تاریخ را چه کسانی می نویسند هر ایرانی که تاریخ ایران را بنویسد به دلیل همان که از منظر منافع و مصالح ایران در نهایت به ان نگاه می کند از منظر اگاهی ملی مرجح بر تاریخی است که دیگران بنویسند. 
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۲۱:۱۲ا.جمالی 5 4

    ادامه در پاسخ به مونا
    
    اما اینکه این تاریخ باید چه ویژگی هایی داشته باشد خود یک بحث دیگر است. تاریخ باید تاریخ پیشرفت روح یک قوم یا ملت در تاریخ باشد و از انجا که گوهر روح ازادی است تاریخ راستین تاریخ ازادی یک ملت است. یعنی از میان عناصر گوناگون در تاریخ انچه باید مورخ بر ان تاکید کند تحول ازادی است. البته روح ملی مفهومی بسیار پیچیده است که ارتباط بسیار زیادی با مفاهیمی همچون کشور و خرد و علم و دین هنر و فلسفه و حتی خانواده و جامعه ی مدنی دارد. بنابراین در یک تاریخ راستین همه ی جلوه های روح یک قوم از جمله کشور و دین و خرد و فلسفه و "همجنین منطق پیشرفت یا پسرفت " انها درتاریخ باید روشن شود. همه ی این مفاهیم مثل دین و خرد و کشور و فلسفه در تاریخ همچون روخانه ای در حال پیشرفت یا حتی سکون و پسرفت هستند توضیح این مفاهیم مهمترین وظیفه ی تاریخ است.
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۲۱:۳۷ 9 4

    طرح چنین مبحثی معلول کدام علت است ؟ این پرسشی است که توجه نکردن به آن ، ریشه بسیاری از نابسامانی ها وفلاکت هاست ، این که کشورهای اطراف ما جعلی اند و فاقد تاریخ (حتی به فرض صحت ) چه دردی از ما واز آن ها دوا میکند و چه سودی برای ارتقای فرهنگ ، رفاه ودیگر خواهی وآزاد اندیشی بشری دارد؟ وآیا دامن زدن به چنین مباحثی بهانه آتش افروزی های تازه به آتش افرزان وسرکوب مهر و دوستی میان ملت ها ومردم منطقه به آنان نمی دهد؟ 
    بهتر نیست به جای استفاده از هگل ( که در جای خود بزرگ مردی است ارزشمند )  ازگفته های کسانی سود بریم که از یکسانی تبار آدمی در استعداد و فهم دانش و فرهنگ گفته اند ؟ که ....
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۲۹ ۲۳:۴۰علی 10 17

    دکتر طباطبایی یگانه متفکری دردشناس، که فراسوی منازعات ایدءولوژیک روشنفکری تجددگرا و تجدد ستیز ایستاده است.
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۳۱ ۰۰:۱۰ایراندوست 8 13

    مانند همیشه از دانش و تسلط و نوع نگاه و بیان سید جواد به واقع لذت بردم.او بدون تردید گوهر امروز ایران در فلسفه سیاسی است
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۳۱ ۱۲:۰۹ 8 10

    طباطبایی افقی را میبیند که پاچه ورمالیدگان مدعی که حداکثر جلوی دماغ مبارکشان را میبینند و صرفا گرم پز دادن با تکرار نام متفکران پست مدرن هستند، نمیتوانند دید. او عمر پربار خود را صرف مسئله ایران و یافتن راهی در گشایش سرنوشت ملت و فرهنگی دیرپا کرده است که امروز تخته بند تصلب ایدئولوژی ها شده است. 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۳-۳۱ ۲۰:۳۰مونا 4 5

    نگاهی به پاسخ جناب ا. جمالی 
    جناب آقای جمالی ، متشکرم که بخود زحمت داده اید و نیابتا از طرف استاد محترم به سوالات من پاسخ داده اید . 
    1 _ گفته های شما را نمیتوان پاسخ مستقیم به سوالات من تلقی کرد. کلیاتی در حاشیه مطرح کرده اید که مساله را روشن نمیکنند : " هر ایرانی که تاریخ ایران را بنویسد ... " اکنون هستند کسانی که دارند تاریخ دوران پهلوی و بعد از انقلاب را ازدیدگاه های متفاوت و بسته به میل و تفکرات و تعصبات خود مینویسند و بدیهی است که هر گز مشابه هم و همسو باهم نخواهند بود ! آیا همه این تاریخ ها  بعنوان " تاریخ ملی " قابل قبول هستند ؟ یا این که باید یک چارچوب خاص داشته باشند . 
    2 _ در قسمت دوم هم به خود این اجازه را داده اید که ویژگیهای " تاریخ ملی " را عیین کنید : " تاریخ باید تاریخ پیشرفت روح یک قوم یا یک ملت در تاریخ باشد و از آنجا که گوهر روح آزادی است تاریخ را ستین آزادی یک ملت است ... " در همین مختصر شما بخود این حق را داده اید که چارچوب " تاریخ ملی " را تعیین کنید . آیا فکر میکنید که شما در مقامی هستید که این چنین قاطعانه محتوای "تاریخ ملی " ایران تعیین کنید ؟ من نمیخواهم روده درازی کنم . فقط از شما و خوانندگان محترم و منصف خواهش میکنم یک بار دیگر سوالات من و " پاسخ " شما را مطالعه کنند و خود قضاوت نمایند . 
    3 - در رابطه با آخرین سوال من ، این که آیا تاریخ یک علم در معنای دقیق Science است یا خیر ؟ یا فراموش کرده اید پاسخ دهید ، یا آن را سوال بی ربط تلقی کرده اید ، و یا اینکه اطلاعات کافی برای پاسخ گفتن نداشتید ! متشکرم !
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۰۳ ۰۱:۰۵ا.جمالی 1 2

    در پاسخ به مونا 
    
    من هم از شما سپاسگذارم.
    من به  عنوان یک خواننده ی این سایت نظرم را نوشتم و نه نیابتا از سوی طباطبایی.  شاید ایشان با نظر من موافق نباشند. 
    در مورد سوال آخر که " آیا تاریخ یک علم در معنای دقیق Science است یا خیر ؟" با ید گفت که هیچ اجماعی در مورد اینکه Science چیست وجود ندارد. اگر science را با ضد ان یعنی خرافات و افسانه و شبه علم  Pseudoscience و.... بشناسیم بله تاریخ علم است که شامل طیفی گسترده از همه ی دانشها از تجربی تا اجتماعی و انسانی می شود. اما اگر منظورمان از علم تنها علوم تجربی باشد تاریخ نمی تواند  صد در صد علمی تجربی باشد چرا که تاریخ را گریزی از بازسازی Reconstruction نیست.  و همچنین هر تاریخی ناگزیر بخش خاصی ار موضوعات و حوادت را روایت می کند و بقیه را نادیده می گیرد. و البته این به این معنا نیست که در   دانش تاریخ معیار هایی برای ارزیابی در ست و نادرست وجود ندارد.  ضمن اینکه تاریخ ملی همچنان که از نام ان پیداست تاریخ یک ملت است که از جایی  در تاریخ اغاز می شود تا به امروز می رسد. اما می توان هزاران تاریخ دیگر نیز داشت همچون تاریخ یک حزب خاص، تاریخ هنر ، تاریخ عرفان ، تاریخ شراب ، تاریخ شکنجه، تاریخ وبا،  تاریخ اسلام و... . 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۰۵ ۱۲:۵۲امیرعلی 0 4

    به نظرم طرح سوال از نوع مونا و برخی دیگر با توجه به چند عبارتی از نویسنده ای نقل شده موجه نیست. جدی گرفتن این نوع گفتگوها دور از روحیه تحقیق است. مطالب این نوع سایت ها از باب اطلاع رسانی است و لاغیر. همین می دانیم که ور فلان جلسه چه گذشت و چه گفته شد. اما طرح سوال درباره حرف های کسی که چند هزار صفحه نوشته بر مبانی چند سطر یک خبرنگار هیچ فایده ندارد. دکتر طباطبایی در چند جا از آثارش دریافت خود از تاریخ را توضیح داده. اگر قصد فهمیدن و تحقیق هست باید به آنها مراجعه کرد. بیشتر کامنت ها از باب مخالف خوانی نسبت به کسی است که به صورت جدی می نویسد. و بحث را پیش می برد. می توان با او مخالف بود اما مخالفت با او نیازمند به تلاشی است که مخالفان او زحمت آن را به خود نمی دهند. و این ناتوانی موجب می شود که آدمی مثل ملکیان ناچار شود به نوعی او را لو دهد و در واقع به طور اسفناک چیزی برای گفتن نداشته باشد. آیا این به معنای آن نیست طباطبایی با استراتژی خود ملکیان را تا لبه پرتگاه رسوایی رانده است؟ اینکه طباطبایی به مناسبت هایی از استراتژی حرف می زند اما هرگز توضیح نمی دهد آیا ربطی به رفتار او ندارد که درباره ملکیان بعد از اینکه او گفت ایران معلوم نیست چیست و تخت جمشید را رومی ها ساخته اند و ... سکوت کرد و گذاشت ملکیان در تله مالیخولیایی خود حبس شود. به نظرم طباطبایی تنها یک دانشمندان و محقق نیست. نوعی رفتار در قلمرو علم و بالاتر از همه یک استراتژی نیز هست. در درگیری با طباطبایی نمی توان به چنین نکته هایی توجه داشت. 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۰۶ ۰۱:۵۸ايران پرست 1 2

    درود وسپاس
    نخست آنكه به عللي كه اينجا نمي توان در شرايط كنوني گفت ،متاسفانه فرهنگ امروز ديگر فرهنگ امروز نيست از سوي ديگر نخستين تعهد يك رسانه امانتداري وانتقال دقيق مطالب به خواننده است كه اين مهم توسط فرهنگ امروز به عمد رعايت نشده است .بنابراين مناقشه بر أساس يك متن مبهم از يك سخنراني مهم مي تواندوتوانسته است دوستان عزيز وهموطنان انديشمند را به سوء برداشتها وسوء تفاهمها مشغول نماييد وآن شيخ رند كه در آينده نزديك پرده پندارش خواهيم دريد رابه خنديدن ريشمان مفتخر كند.
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۲۳ ۲۳:۴۵ 0 0

    مونا جان cosprocy نه، conspiracy
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۲۷ ۱۲:۳۳شهروند 0 0

    مونا جان cosprosy in history دیگه چیه؟؟؟ conspiracy theory منظورته؟
    
                                

نظر شما