شناسهٔ خبر: 45347 - سرویس مسائل علوم‌انسانی
نسخه قابل چاپ

گفت‌وگو با کامران فانی(۱)؛

ترجمه‌ی مجدد، زمانی آری، زمانی نه!

فانی موافقین ترجمه‎های مکرر به‎ویژه در مورد حوزه‎ی آثار ادبی معتقدند هر نسلی که زبانش با نسل قبل تا حدی تفاوت کرده، حق دارد که زبان جدیدش را به آزمون بگذارد و این دلیل اصلی این نظریه‎ی موافقین ترجمه‎ی مکرر است. اما در مورد کتاب‌ها و مترجمینی که هر دو معاصر هستند معنی ندارد. باید از این بلبشوی ترجمه‎ی مکرر و هم‌زمان جلوگیری شود. متأسفانه تا کنون راه‌حلی پیدا نشده، چون شما نمی‎توانید مترجمی را مجبور کنید که ترجمه نکند! ما قانونی هم در این حوزه نداریم.

فرهنگ امروز/ بهاره بوذری: متن زیر گفت وگوی کامران فانی با فرهنگ امروز است که به دلیل طولانی بودن تنها بخشی از آن در شماره دهم نشریه فرهنگ امروز به چاپ رسیده است. آنچه در پیش رو دارید متن کامل این گفت و گو است که در سه قسمت در سایت فرهنگ امروز منتشر خواهد شد. کامران فانی نویسنده، مترجم، کتابدار، نسخه‌پژوه و عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. فانی که خود آثار گزیده و محبوبی در عرصه‌ی ترجمه دارد، در این گفت‌وگو از بهمن ترجمه‎های مجدد در بازار ترجمه‌ی ایران می‎گوید و دیدگاه‎های موافقان و مخالفان ترجمه‌ی مجدد را مطرح می‌کند. او با اشاره به سیر تاریخی ترجمه‌ی مجدد در زبان فارسی، حد و حدودی را برای ترجمه‌ی مجدد هر اثری ادبی در نظر می‎گیرد که با رعایت آن می‌توان ترجمه‌های مکرری پذیرفتنی و خواندنی داشت.

ما در هر شماره یک پرونده‎ی بخش ادبیات داریم که به یکی از حوزه‌های ادبیات می‎پردازیم؛ در این شماره تصمیم گرفتیم که روی ترجمه کار کنیم. ترجمه وجوه مختلفی دارد، این بار فقط خواستیم تمرکز کنیم روی اینکه تعدد ترجمه از یک اثر ادبی ممکن است چه مزایا و معایبی داشته باشد؛ به همین دلیل تصمیم گرفتیم با شما گفت‎و‎گو کنیم، چون شما جدای از اینکه مترجم هستید، کتاب‌شناس هم هستید و اینکه خواستیم تحلیل شما را داشته باشیم از آثاری که بنا به دلایل مختلف شهرتی پیدا می‎کنند و هجوم مترجمان به‎سوی آن اثر می‎رود و اکنون آثار وزین و غیروزینی هم از ترجمه‎ی آن‎ها به بازار می‎آید. تا به حال این ترجمه‎ها در بازار نشر ایران چقدر به شناخت بیشتر اثر کمک کرده است؟  

یک طبقه‎بندی وجود دارد، به‌این‌ترتیب: یکی مسئله‎ی ترجمه‎های مکرر است، دیگری مسئله‎ی ترجمه؛ یعنی علت‎های آن، موافقین و مخالفین آن است، بعد از آن هم سیری تاریخی از ترجمه خواهیم داشت و در آخر هم یک نتیجه‎گیری کلی می‎کنیم، به خصوص که وضع کتاب دچار رکود است. دیگر اینکه با توجه به وضع فعلی چه برنامه‎ریزی باید کرد که بتواند مخالفین را قانع و موافقین را تشویق کند.

 ترجمه همواره نقشی اصلی و اساسی در پیوند و پیوستگی میان جوامع مختلف جهان داشته و مبادله‌ی دانش و دانسته‎ها را بین جوامع مختلف امکان‎پذیر کرده است، در واقع به نوعی فرهنگ‎ها و انسان‎ها را به هم نزدیک کرده، باعث تفاهم و همدلی آن‎ها شده است. ترجمه انواع و ابعاد مختلفی دارد؛ راحت‎ترین نوع آن ترجمه‎ی شفاهی یا ترجمه‎ی حضوری است که اصلاً بدون آن امورات مردم نمی‎گذرد؛ زیرا وقتی دو سیاست‎مدار از دو کشور مختلف بخواهند با هم صحبت کنند نیاز به مترجم دارند، کنفرانس‎ها نیاز به مترجم دارند، قراردادهایی که با هم می‎بندند... بنابراین حوزه‎های مختلف دارد. نمونه‎ی اعلا و اصلی ترجمه، ترجمه‎ی کتاب است؛ اینجاست که هنر ترجمه بیش از حوزه‎های دیگر جلوه‎گر می‎شود. در میان کتاب‎ها، کتاب‎های ادبی در صدر قرار دارند، چون در آنجاست که زبان شکوفا می‎شود و آفرینش مترجم جلوه‎گر می‎شود. زبان در کتاب‎های فنی و کاربردی به اندازه‎ی کتب ادبی مسئله‎ای نیست، ولی در آثار بزرگ و ادبی جهان که زبان خودشان شاهکار است، وقتی می‎خواهد به زبان دیگری درآید مسئله‎ی مهمی رخ می‎دهد؛ اینکه آن شخصی که قرار است ترجمه کند تا چه حد توانایی برگرداندن آن اثر را دارد؛ در واقع آزمونی از توانایی‎ها و توانش‎های زبان است، هر زبانی که ترجمه می‎شود.

 بنابراین، ترجمه به یک معنی، ترجمه‎ی زبان است! یعنی زبانی به زبان دیگر. در اینجاست که ترجمه بسیار مهم می‎شود و جز اینکه یک متن مهم را از فرهنگی به فرهنگ دیگر منتقل می‎کنیم، خود آن فرهنگ پذیرنده هم در واقع به چالش و توان‎آزمایی می‎کشیم که تا چه حد می‎تواند از عهده‎ی این کار برآید؛ این فقط در مورد آثاری نیست که از فرهنگ‎های مختلف به فارسی درمی‎آید، بلکه آثاری که از زبان فارسی به زبان‎های دیگر درمی‎آید، همین مسئله را دارند؛ مثلاً وقتی یک انگلیسی می‎خواهد حافظ را ترجمه کند، در واقع زبان خودش را به چالش می‎کشد و نشان می‎دهد که زبان انگلیسی تا چه حد توانایی برگرداندن یک اثر برجسته‎ی فرهنگ ایرانی را دارد؛ برعکس، ما هم وقتی شکسپیر را که نمونه‎ی اعلای زبان ادبی است، ترجمه می‎کنیم، همین حالت را داریم. همان‎طور که می‎دانید زبان یک امر زنده و پویاست و مدام در حال تغییر! و این تغییر چه در واژگان، چه در نحو کلام یا ساختار آن خودش را جلوه‎گر می‎کند. موافقین ترجمه‎های مکرر به‎ویژه در مورد حوزه‎ی آثار ادبی برجسته‎ی جهان، با استناد به همین مسئله موافق هستند که از یک اثر ادبی مهم، ترجمه‎های مکرر بشود؛ به یک معنا هر نسلی که زبانش با نسل قبل تا حدی تفاوت کرده، حق دارد که زبان جدیدش را به آزمون بگذارد و این دلیل اصلی این نظریه‎ی موافقین ترجمه‎ی مکرر است.

 اما مسئله به اینجا ختم نمی‎شود، شاید کمتر کسی مخالف این امر باشد که آثار برجسته که در زبان خودشان شاهکار آفرینش زبانی هستند، مدام به زبان دیگر ترجمه شود. ولی در این میان مسائل دیگری رخ می‎دهد که مخالفین ترجمه‎ی تکراری به آن استناد می‎کنند؛ یکی اینکه همواره این‌گونه نیست که آثار برجسته‎ی جهان مجدداً ترجمه می‎شود، بسیاری از آثار که کمتر ارزش دارد و از کیفیت پایینی برخوردارند، متأسفانه از آن‎ها ترجمه‎ی مکرر می‎شود. در اینجا این سؤال مطرح می‎شود: اصلاً چه نیازی بود برای اثری که از نظر کیفی ترجمه‎اش خوب بود و همچنین از نظر زبانی اهمیت چندانی ندارد، یک یا چند بار دیگر به فارسی برگردانده شود؟ مخالفین استدلال می‎کنند که ما هنوز بسیاری از آثار مهم جهان را ترجمه نکرده‌ایم. به جای اینکه مترجم به آثار ترجمه‌نشده بپردازد، اثری را که قبلاً ترجمه شده را دوباره ترجمه می‎کند؛ ناشر هم چون اثر قبلی را می‎شناخته، در واقع این کار را تشویق می‎کند. هر سال جایزه‎ی ادبی نوبل، ترجمه‎های مکرر هم‌زمان داریم!

 نکته‎ای که در اول ذکر کردم مربوط به ترجمه‎هایی است که بیست، سی سال از آن گذشته، سپس یک ترجمه‎ی جدیدی شروع به کار می‎شود. در اینجا ترجمه‎ها هم‌زمان با هم دارند درمی‎‎آیند؛ چند مترجم وقت برای این کار گذاشتند، ناشران هم در واقع یک کتاب را چاپ می‎کنند و این به همه‎ی آن‎ها ضرر می‎زند؛ هم به مترجم که کتابش کمتر فروش می‎رود، چون رقبای زیادی دارد و هم به ناشر که سرمایه‎گذاری کرده است. این مسئله معضلی شده است! به خصوص در سال‎های اخیر ما شاهد خیل این نوع ترجمه‎ها بودیم. لزوماً فقط ترجمه‎ی آثار ادبی نوبل نیست! همین‎طور از کتاب‎هایی است که شهرت پیدا می‎کنند، یعنی کتاب‎هایی که معروف به کتاب‎های پرفروش یا بست‌سلر هستند، به خصوص کتاب‎هایی که به زبان انگلیسی و امریکایی درمی‎آید. وقتی مترجم یا ناشر می‎بیند که این کتاب چند میلیون فروش رفته، وسوسه به برگردان این کتاب می‎شود، بااینکه ممکن است اثر مهمی هم نباشد! ولی معمولاً کتاب‎های مهم هم شامل این خواهد شد. در اینجا مخالفین می‎گویند که چه نیازی دارد که برای چنین کتاب‎هایی چنین کاری کنیم، به خصوص اگر کتاب‎ها از اهمیت زیادی هم برخوردار نباشند (به‌نحوی دوباره‎کاری نشود). در اینجا دیگر نکته‎ای که در ابتدا گفتم که هر نسلی حق دارد زبان جدید خودش را در ترجمه مطرح کند، معنایی ندارد؛ چون هر دو معاصر هستند و باید از این بلبشوی ترجمه‎ی مکرر و هم‌زمان جلوگیری شود. متأسفانه تا کنون راه‌حلی پیدا نشده، چون شما نمی‎توانید مترجمی را مجبور کنید که ترجمه نکند! ما قانونی هم در این حوزه نداریم.

 مدت‎ها پیش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیشنهاد کرد بانکی در وزارت ارشاد تشکیل می‎شود و مترجمین در آن اعلام می‎کنند که من در حال ترجمه‎ی این کتاب هستم و از بقیه خواهش می‎کنم که دیگر دنبال این کتاب نباشند. به نظر می‎آمد که این روش خوبی است، خیلی‎ها ممکن بود از ترجمه‎ی آن کتاب منصرف شوند، ولی عده‎ای دیگر در جواب گفتند که متأسفانه ما نمی‎توانیم اعتماد کنیم که فردی که اعلام کرده، آیا خودش شروع به ترجمه کرده یا نه، یا قرار است این‎گونه کتاب را برای خود نگه دارد تا مثلاً دو سال دیگر چاپ شود و بقیه را محروم کند. معضل پیچیده‎ای است، به خصوص با وضع امروز که تیراژ کتاب پایین آمده و سرمایه‎گذاری بالا رفته است و برای ناشران سرمایه‎گذار صرف نمی‎کند که کتابی دربیاورد که دو یا چند رقیب دیگر هم داشته باشد. در این باره مثالی می‎زنم:

 شما اگر کتابش را هم نخوانده باشید اما با فیلم «کشتن مرغ مقلد» آشنا هستید، فیلم خوبی بود، داستان آن از این قرار است که به ‎‎ناروا تهمتی به یک سیاه‎پوست در یکی از شهرهای جنوبی امریکا زده می‎شود و یک وکیل سفید‎پوست، دفاع از این فرد را بر عهده می‎گیرد. اهالی شهر بر علیه این وکیل قیام می‎کنند؛ خانواده و بچه‎هایش را اذیت می‎کنند، بچه‎هایش را به مدرسه راه نمی‎دهند، شب‎ها شیشه‎های خانه‎اش را می‎شکنند، به‌طوری‌که زندگی در آن شهر بر این وکیل که از حق دفاع می‎کرده، به‎کلی غیرممکن می‎شود. تراژدی‎ای آفریده می‎شود که از آن تهمت هم فراتر می‎رود، تراژدی اینکه یک وکیل منصف که از حقیقت دفاع می‎کند، چه مشکلاتی برایش پیش می‎آید. وقتی این کتاب در سال ۱۹۶۰ چاپ شد، مسئله‎ی سیاه‎پوستان بسیار مطرح شد -تا اینجا یک حوزه‎ی تاریخی را گفتم-؛ از این کتاب حدود چهار ترجمه‎ی فارسی داریم، البته در فاصله‎های دو، سه یا پنج سال؛ چون فیلم بسیار مؤثری بود، مردم علاقه داشتند که متن اصلی را هم بخوانند. این واقعه حدود چهار یا پنج ماه پیش با مسئله‎ی جدیدی روبه‎رو شد؛ نویسنده‎ی این کتاب خانم هارپل لی، فقط همین کتاب را نوشته بود و از آن زمان تا کنون بیش از پانزده میلیون فروش کرد. همه فکر می‎کردند این خانم رمان دیگری ندارد، خودش هم وقتی دید این کتابش با استقبال روبه‎رو شد، اگر هم کتاب دیگری داشت، چیزی منتشر نکرد؛ تا اینکه اوایل تیرماه امسال، کتاب دیگری از ایشان چاپ شد -نویسنده‎ی این کتاب هنوز در قید حیات است- و معلوم شد که این کتاب متن اولیه‎ی همان کتابی است که چاپ کرده بود، ولی چون در دوران جوانی نوشته و خام بوده، از انتشار آن منصرف شده بود تا اینکه این اواخر به فکر چاپ آن می‎افتد.

 این کتاب در روز اول حدود یک میلیون فروش کرد، برای همه مهم بود که بدانند این چه کتابی است از آن نویسنده که تا کنون فقط یک کتاب بیرون داده بود. فکر می‎کنید واکنش جامعه‎ی نشر ما به این کتاب چه بود؟ هم‌زمان پنج نفر به ترجمه‎ی این کتاب اقدام کردند! فکر می‎کنم دو نمونه از این ترجمه‎ها هم چاپ شده باشد، در سایت کتابخانه ملی مشخص است. شما وقتی بخواهید کتابی را ترجمه کنید، باید شماره‎ای از کتابخانه ملی بگیرید، به همین خاطر کتاب‎ها در سایت ثبت می‎شوند. عنوان این کتاب تازه ترجمه‎شده هم جمله‎ای از تورات است: «برو و از آنجا محافظت کن». اینجا هم در واقع به وکیلی برخورد می‎کنیم که از سیاه‎پوستی پشتیبانی ‎می‎کند؛ به‌هرحال این دنباله‎ی همان کتاب اول است. این واقعه‎ی ترجمه‎ی مکرر و یک‎زمان است و هرروز بیشتر می‎شود. از این نظر مترجمانی که می‎توانند کارهای دیگری کنند، محروم می‎شوند! ناشرانی که می‎توانند کتاب‎های متعدد دیگری چاپ کنند، همه روی یک کتاب تمرکز می‎کنند و این کار بسیار مضری است؛ و اینکه کدام ترجمه بهتر است هم بعداً مشخص خواهد شد. این نمونه‎ی ترجمه‎ی مکرر هست که مخالفین همیشه آن را ذکر ‎می‎کنند که ترجمه‎ی مکرر به این معنی اصلاً به صلاح نیست. البته ما چون به کپی‎‎رایت و حق مؤلف نپیوستیم، با این مشکلات مواجه هستیم. در جاهای دیگر، کتابی که ترجمه می‌شود، باید از نویسنده و ناشر اصلی اجازه بگیرد؛ وقتی آن ناشر اجازه صادر کند، دیگر کسی حق ندارد به ترجمه‎ی آن کتاب اقدام کند.

  • تا چه مدتی؟

تا سی سال بعد از مرگ نویسنده، مگر اینکه خود نویسنده یا خود ناشر اصلی قبول کنند ترجمه‎ای دیگر از این کتاب صورت بگیرد، ولی فرد دیگر نمی‌تواند تصمیم بگیرد. در ایران شما هر کتابی را که دلتان بخواهد، می‌توانید ترجمه کنید. مشکلی که در ایران هست ترجمه‌ی فارسی است؛ در فرانسه هیچ‌کس نمی‌تواند این کار را کند؛ برای مثال همین کتاب خانم را پنج مترجم فرانسوی به‌صورت هم‌زمان نمی‌توانند ترجمه کنند، فقط آن شخصی که حق خرید را گرفته مجاز به این کار هست، به این صورت جلوی این کار گرفته می‌شود. این موضوع در مورد کتاب‌های قدیمی مطرح نیست، چون حق تألیف بعد از سی سال یا پنجاه سال -بستگی به قانون هر کشوری دارد- حل می‌شود.

  • سال پس از مرگ نویسنده یا سی سال بعد از تألیف؟

سی سال پس از مرگ نویسنده.

  • فرمودید که با ترجمه‌های متعدد، در واقع مترجمان و ناشران را از آثار دیگر محروم می‌کنیم، ولی به نظر می‌رسد که مترجمان و ناشران، خودشان باعث این محرومیت می‌شوند! در واقع تصمیمی عجولانه است که خود مترجم یا ناشر از روی سهل‌انگاری می‌گیرند. به نظر شما کسی از بیرون این دایره می‌تواند کمکی کند؟ مشاورانی باشند یا شخصیت‌هایی همچون خود شما، تا ناشران و مترجمان با مشورت گرفتن از ایشان بدانند که برای ترجمه‌های جدید، سراغ چه کتاب‌هایی بروند؟

بله، در واقع این راهی است برای جلوگیری از این معضل. وقتی که به‌صورت هم‌زمان دو ترجمه‌ی تکراری بیرون می‌آید، می‌توان تصمیم گرفت که کدام ترجمه بهتر است و در واقع ترجمه‌ی اولی اگر تمام نشده بود، می‌توان به ناشر توصیه کرد که این ترجمه را بیرون نیاورد. ولی متأسفانه کتاب‌هایی انتخاب می‌شوند که جاذبه‌ی فروش دارند؛ کتاب هری پاتر در این حوزه بود. ترجمه‌ی هری پاتر به هر ترجمه‌ای که درمی‌آمد -البته نه در ایران- در کل جهان به فروش می‌رفت؛ بنابراین هر ناشری با خودش می‌گفت من هم مثل ناشران دیگر نسخه‌ای از کتاب را درمی‌آورم. منظورم از این مثال‌هایی که زدم، آسیب‌های ترجمه‌ی مکرر آثار باارزش نیست، در آثار باارزش کلاسیک فاصله بین ترجمه‌ها خیلی زیاد است، من هم موافق هستم که آثار جهانی بعد از بیست یا سی سال، ترجمه‌ی جدیدی از آن شود؛ یعنی یک مترجم جدیدی تلاش کند و آن کتاب را بار دیگر به زبان فارسی برگرداند و زبان امروزین فارسی را در آن نشان دهد، حق همین است که ترجمه‌های متعدد شود؛ در اینجا متن ترجمه مهم است که چقدر در این کار موفق بوده است. گاهی هم می‌بینیم ترجمه‌ی جدیدی که در آمده به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با ترجمه‌ی اولیه نیست. در اینجا چند نکته مطرح است؛ یکی اینکه ترجمه‌هایی که به زبان فارسی می‌کنیم در دوره‌های مختلف، بیشتر از یک زبان بوده، احتمالاً از دو یا سه زبان؛ حال اگر یک نویسنده‌ی ایسلندی باشد، کسی انتظار ندارد یک ایرانی، زبان ایسلندی یاد بگیرد و ترجمه کند، ولی در آن زمان فرقی نمی‌کرد؛ کتاب فرانسه از انگلیسی ترجمه می‌شد و کتاب انگلیسی از فرانسه ترجمه می‌شد، چون این دو از زبان‌های اصلی بودند.

 سال‌ها زبان اصلی ترجمه در ایران، فرانسه بود، آثار مختلف هم که مثلاً زبان اصلی‌شان روسی یا آلمانی بود از فرانسه ترجمه می‌شدند. کم‌کم زبان انگلیسی امروزی جانشین زبان فرانسه شد، چراکه مردم بیش از هر زبان دیگری با این زبان آشنا هستند و ترجمه‌ها هم ترجمه‌های خوبی خواهد بود؛ در اینجا شما از این زبان ترجمه می‌کنید! مسئله‌ای در مورد ترجمه‌های مکرر به خصوص ترجمه‌ی آثار ادبی مهم این است که این ترجمه‌ی بعدی چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد که ترجمه‌ی مکرر این کتاب را توجیه کند. بار دوم تا جایی که ممکن است از زبان اصلی ترجمه شود، چون ترجمه‌ی اولیه که به فرض پنجاه سال پیش، هفتاد یا سی سال پیش آمده است معمولاً از زبان فرانسه یا انگلیسی بوده است و کتابی اگر اصلش به زبان آلمانی است، این بار باید مترجم این زبان‌های مهم را داشته باشیم؛ بنابراین ارجحیت با کتابی است که از زبان اصلی ترجمه شده است. البته خیلی هم نباید انتظار داشته باشیم که کتابی از زبان‌های غریب مثلاً نروژی، چینی یا ژاپنی ترجمه شود که کسی نمی‌داند؛ در اینجا به ناچار از ترجمه‌های انگلیسی یا فرانسه استفاده می‌کنیم.

 بنابراین اگر ترجمه‌ی مکرر، یعنی ترجمه‌ی دوم یک اثر ادبی مهم بیرون می‌آید، اگر ترجمه‌ی اولی به زبان اصلی نباشد، این ترجمه بر اولی اولویت دارد. ولی اصل مسئله این است که چه‌بسا کسی که از زبان اصلی ترجمه کرده، زبان فارسی‌اش ضعیف‌تر از آن باشد و کسی که از زبان دوم یا سوم ترجمه کرده، زبان رساتر و شیواتر و گویاتری داشته باشد، دقت نظرش بیشتر باشد؛ مجموعه صفاتی که یک مترجم خوب را از مترجمان معمولی و دیگر مترجمان متمایز می‌کند همین است. ترجمه در واقع خلاقیت زبانی است؛ در آثار ادبی مترجم به یک نحوی یک اثر جدید خلق می‌کند اما به زبان خودش؛ درست است که الگو، الگوی متن اصلی است، ولی ترجمه‌ای که مترجم می‌کند باید همان نقشی را در زبان فارسی بازی کند که متن اصلی در زبان اصلی دارد. از این نظر، علاوه بر اینکه نشان می‌دهد زبان فارسی چه تحولاتی در طی نسل‌های مختلف پیدا می‌کند، نشان می‌دهد که مترجم‌های جدید هم چه‌بسا می‌توانند فراتر از مترجم‌های قبلی بروند؛ بنابراین کتابی که به خواننده عرضه می‌کنند کتاب شایسته‌تری است.

 یادتان نرود وقتی که آثار ادبی را می‌خوانیم، در رمان تحت تأثیر خود داستان قرار می‌گیریم، ولی پس پشت آن تحت تأثیر زبان آن هم قرار می‌گیریم. آثار ادبی که زبان سستی داشته باشند (حتی آثار افراد برجسته) به نظر من اثر ادبی مهمی نیستند. در آثار ادبی شکوفایی و شکفتن زبان مطرح است و در اینجاست که خود متن فارسی مهم می‌شود؛ خود متن فارسی است که علاوه بر اینکه ترجمه، یک اثر ادبی مهم یک فرهنگ را به فرهنگ دیگری برمی‌گرداند، در اینجا در واقع زبان فارسی هم خودش را جلوه‌گر می‌کند و از این نظر قابل توجه است. با توجه به این مسائلی که گفتم و حرف‌هایی که مخالفین ترجمه‌ی مکرر گفتند، و کسانی که موافق این ترجمه‌ها هستند، تصمیم‌گیری در این باره ساده نیست. ولی وقتی به تاریخ ترجمه هم نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این امر بسیار شایع بوده است؛ در واقع این‌گونه نیست که در ایران فقط از این کارها می‌کنیم یا به خصوص در زمان ما این کار صورت می‌گیرد، از گذشته‌های دور تا به حال ترجمه‌های مکرر و مکرر به وفور نه تنها در ایران بلکه در تاریخ ادبیات جهان وجود دارد و خودش را نشان می‌دهد. شاید کسانی که مسئله‌ی ترجمه‌ی مکرر را که خیلی کم مورد بحث قرار گرفته، مورد بازپژوهی قرار دهند، با توجه به سیر تاریخی ترجمه‌های مکرر ببینند که آیا به معیارهایی مشخص برمی‌خورند که تشخیص دهند که این ترجمه‌های مکرری که امسال از یک اثر مهم ادبی که بارها و قبلاً به فارسی درآمده، شایسته است یا خیر.

 متأسفانه نقد کتاب در ایران به خصوص نقد کتاب‌های ادبی ترجمه، کارنامه‌ی خیلی خوبی ندارد؛ اما این قضیه در جاهای دیگر نیست، به خصوص من که با ادبیات انگلیسی آشنا هستم، کسی که دست به ترجمه‎ی آثار چخوف می‎زند (مثلاً یک انگلیسی‎زبان که به چخوف هم بسیار علاقه‎مند هستند) در مقدمه‎اش توجیه می‎کند که چرا من این کار را دارم انجام می‎دهم و چرا ترجمه‎ی قبلی را کنار گذاشتم و به مترجم آن احترام نگذاشتم؛ مثلاً اگر مترجم قبلی خانم هلن گاردنر بود، به جای او من دوباره تکرار کردم و آیا واقعاً من از او بهتر ترجمه کردم؟ این مسئله همیشه مطرح است که مترجم انگلیسی یا فرانسوی کتاب‎های کلاسیک، کار خودشان را توجیه کنند. البته این معنا نیست که همیشه حق با آنان است و حرف‎هایشان درست است، اما به‎هر‎حال علتی داشته و این علت باید معقول و منطقی باشد. شاید اگر چنین باشد و بر این مبنا پیش برود، عالم نشر ما از این بلبشویی که در مورد انتخاب کتاب برای ترجمه و مترجم و نشر آن‎ها وجود دارد، بیرون بیاید. در آخر خواهم گفت که چه کار اولیه‎ای را باید انجام دهیم.

ادامه دارد ...

نظر شما