شناسهٔ خبر: 35411 - سرویس اندیشه
نسخه قابل چاپ

محمدعلی مرادی؛

نقد چگونه ممکن است؟

ایمانوئل کانت خطا را نبایستی در بیرون جست، این ذهن است که همواره در معرض خطاست و به قولی بنیاد این خطا را باید در خود خرد و ذهن یافت، نه در این یا آن اشتباه. اما در اندیشه‌ی دگم، انسان در پی این کوشش است که چیزهایی را بشناسد که اساساً در توانایی او نیست، ازاین‎رو واجد بلندپروازی‌هایی است که این بلندپروازی‌ها خطا را ممکن می‌کند.

 

فرهنگ امروز / محمدعلی مرادی: نقد که واژه‌ی صحیح فارسی آن سنجش است، محصول دوران جدید است. در گذشته مجادله و مناقشه و تخطئه وجود داشته است که البته این‌ها با مفهوم نقد یا سنجش در دوران جدید تفاوت جدی دارد، اما سنجش به معنای گسترده و به معنای امروزین آن واجد بنیادهای جدی فلسفی است که در بستر شکل‌گیری فلسفه‌ی دوران که به آن فلسفه‌ی انتقادی می‌گویند، برساخته شد. در این دوران بود که کانت ۳ کتاب تاریخ‌سازش به نام‌های سنجش خرد ناب، سنجش خرد عملی و سنجش نیروی داوری را نوشت و با نوشتن آن رویکردی خاص پدید آمد که در سنت فلسفه و تمدن غربی ادامه یافت. همچنان مارکس مهم‌ترین کتابش به نام کاپیتال را با زیر عنوان سنجش اقتصاد سیاسی نوشت. سنجش خرد ابزاری، دستاورد بزرگ مکتب فرانکفورت بود، اما اگر بخواهیم سنجش را به‌مثابه یک مفهوم درک کنیم باید مفهوم مقابل آن را بشناسیم و آن مفهوم دگم است. در رویکرد دگم، ذهن واجد یک ساده‌انگاری است که حقیقت را تطابق ذهن با واقعیت می‌داند؛ بدین شکل که ذهن واقعیت را مشاهده می‌کند و از طریق بازتاب واقعیت در ذهن به طور سرراست حقیقت شکل می‌گیرد. اما کانت با تغییر این معادله ذهن را در مرکز قرار داد و بیان کرد ما خود را با طبیعت تنظیم نمی‌کنیم، این طبیعت است که خودش را با ما تنظیم می‌کند و اگرچه ذهن، پدیدارها را از طریق سهیدن یا گونه‌ی نگرش دریافت می‌کند، اما با یک سازوکار پیچیده از طریق خودانگیختگی، واقعیت را دوباره برساخت می‌کند.

 پس خطا را نبایستی در بیرون جست، این ذهن است که همواره در معرض خطاست و به قولی بنیاد این خطا را باید در خود خرد و ذهن یافت، نه در این یا آن اشتباه. اما در اندیشه‌ی دگم، انسان در پی این کوشش است که چیزهایی را بشناسد که اساساً در توانایی او نیست، ازاینرو واجد بلندپروازی‌هایی است که این بلندپروازی‌ها خطا را ممکن می‌کند. در واقع سوفیسم انسان‌ها نیستند، بلکه سوفیسم خود خرد است، پس داناترین انسان نیز نمی‌تواند خود را از آن‌ها برهاند، ازاین‌رو باید همواره خود را در برابر این خطاها محافظت کند، اما هیچ‌گاه نخواهد توانست از این خطاها که همواره او را گمراه می‌کند و فریب می‌دهند کاملاً رها شود؛ بر این بنیان نظری است که ذهن همواره در معرض خطاست و همواره باید در صدد باشد که خطاهای خود را بیابد و ناگزیر به سنجش مداوم نیازمند است؛ این درک جهان نو را دگرگون کرد و فلسفه‌ی کرانمند را ممکن ساخت که انسان همواره از شرایط امکان یا امتناع بپرسد. در فراهم آوردن این‌چنین زمینه‌ای بود که هنگامی کانت از خواب دگماتیست بیدار شد، اندیشه‌ی انتقادی را سامان داد، این اندیشه‌ی انتقادی که بر کرانمندی انسان تأکید دارد فلسفه‌ی کرانمند را باعث شده است. پس در پرسش از اینکه نقد چگونه ممکن است، مستلزم باور به این کرانمندی است و بر پایه‌ی این مبانی است که نقد یا سنجش در تمامی عرصه‌های فرهنگ و تمدن بشری جاری و ساری می‌شود.

 اما در سرزمین ما این مبانی پا نگرفت، فلسفه‌ی سنتی ما با این تلقی از نقد بیگانه است، اگرچه فرم‌های زندگی و ساختارهای اجتماعی، سیاسی که این نحوه فکر را اقتضا می‌کرد به سرزمین ما پا گذشت و حتی بسط و گسترش یافت؛ اما از جنبه‌ی اندیشه، غیبت نظری آن مشهود است. نظام حقوقی ما چند صباحی سیستم دادستان و وکلا را لغو کرد و همه چیز را به قاضی یا حاکم شرع سپرد که او هم قاضی، هم وکیل و هم دادستان باشد؛ این نوع فرم از آیین دادرسی ناشی از اندیشه‌ی انتقادی بود که در یک فضای گسترده، در شهرهای بزرگ شکل می‌گیرد. علم قاضی واجد کرانمندی خاص است، ازاین‌رو جدال دادستان و وکلا تنها می‌تواند علم کرانمند قاضی را ارتقا دهد و بر این راستا بود که در کنار قاضی، وکیل و دادستان، هیئت‌منصفه را هم ایجاد کردند تا این خطای خرد را کاهش دهند، آن‌گاه تازه حق استیناف یا تجدیدنظر ایجاد شد تا باز هم ضریب این خطا را کاهش دهند. پس با اتکا به این درک از خرد است که نمی‌توان زندگی و مقدرات کسی را به دست هیچ قاضی‌ای محول کرد.

 در ایران چند سالی بدون توجه به مبانی خرد کرانمند این نوع فرم از آیین دادرسی را لغو کردند، اما زود دریافتند که در شهری ۱۰ میلیونی نمی‌توان بر بنیان‌ها خرد گذشته مسائل را سامان‌دهی کرد، لاجرم آن فرم دوباره احیا شد. بر این پایه است که در نظام سیاسی نیز همواره اکثریت و اقلیت باید باشند و در این بستر خرد است که با حضور جدی و توأمان دولت و اپوزیسیون می‌توان امیدوار بود که سازوکاری پویا و باثبات فراهم شود تا حداقل خطا صورت گیرد و از طریق چالش جدی و نقد برنامه‌های دولت است که می‌توان خطا را کاهش و حداقلی ساخت. برای پرهیز از خطا، رکن چهارم جامعه یعنی مطبوعات و شبکه‌ی رسانه‌ها و اطلاع‌رسانی می‌کوشد خطا را کاهش دهد. چالش دولت و جامعه‌ی مدنی نیز ناشی از این درک از خرد است که نمی‌توان هم‌زمان هم در دورنمای (Perspektiv) دولت و هم در دورنمای جامعه بود، در عرصه‌ی دانشگاه نیز نمی‌توان هم در دورنمای استاد بود و هم در دورنمای دانشجو؛ اینجاست که در تمامی عرصه‌ها گفت‌وگو شکل می‌گیرد، گفت‌وگو خود گونه‌ای نقد و سنجش است، در مونولوگ سنجشی صورت نمی‌گیرد؛ از این‌ منظر است که هیچ‌کس حرف آخر را نمی‌زند و اگر هم بنا به‌اقتضای عمل حرف آخری زده شد، نمی‌تواند از تیغ نقد بگریزد.

 نقد یا سنجش در دوران جدید با این درک در همه‌ی قلمروها از ادبیات، فیلم، نقاشی و اجتماع رویکردی همگانی شد و نقد و سنجش به جزئی جدایی‌ناپذیر تمدن و فرهنگ نوین بشر تبدیل شده است. هر فیلمی تنها یک امکان را از جنبه‌ی فرم، سبک و محتوا تحقق داده است، متن شکسپیر را کارگردان‌های مختلف به گونه‌ی دیگر اجرا می‌کنند، سمفونی پنجم و نهم را در برلین، لندن، پاریس و نیویورک با رهبری‌های متفاوت به گونه‌ای بسیار متفاوت اجرا می‌کنند، در فرهنگ ما حافظ به سعی سایه، متفاوت از حافظ قزوینی یا شاملو است، این در ترجمه‌ی رمان‌ها نیز صادق است. بعد از باختین بود که تازه فهمیده شد که رمان‌های داستایوفسکی را چگونه باید دید، ازاین‌رو ترجمه‌های آن‌ها در انگلیسی و آلمانی بازبینی شد و ترجمه‌ای جدید از آن صورت گرفت. متن‌های کلاسیک را با نگاه انتقادی تصحیح می‌کنند و چاپ انتقادی یعنی اینکه به مسائلی دقت شده است که در چاپ گذشته به آن توجه نشده بود. بر پایه‌ی اندیشه‌ی انتقادی، ذهن زنده فرض می‌شود؛ بدین شکل که ذهن همواره واجد ابعاد گوناگون خودانگیختگی است، این خودانگیختگی است که متن، تصویر، فیلم، موسیقی و دیگر ابعاد جهان فکری و فرهنگی را می‌سنجد و دوباره آن را برمی‌سازد و در این سنجش است که می‌توان امکان‌های متفاوت را تحقق داد.

 پس این نقد یا سنجش چگونه ممکن است با تغییر در درک ما از خرد ممکن شود؟ بدون این تغییر در فرم خرد، سنجش و نقد صورت نمی‌گیرد، بلکه خود را به فرم نقد و سنجش نشان می‌دهد، اما فرمی از ستیز است که می‌کوشد تخریب کند، می‌تواند تخریب در نقطه‌نظری مشروع باشد و مشروعیت خود را از موقعیت خاصی از زندگی بگیرد، اما پرواضح است که با نقد و سنجش متفاوت است.

نظرات مخاطبان 0 17

  • ۱۳۹۴-۰۴-۲۹ ۱۵:۴۳حمید 7 2

    از مدتها پیش آقای مرادی مدعی شده است مدرک فوق لیسانس و دکتری خود در فلسفه را از دانشگاه برلین (لابد هومبولت) گرفته اند، اما در پورتال کتابخانه دانشگاه برلین و پورتال دانشگاه های آلمان هیچ اثری از نام ایشان نیست. پایان نامه دکتری هر شخصی در آلمان نمایه می شود، و عجیب است که نامی از ایشان نیست. نکند ایشان هم مثل عبدالکریم سروش دکتر قلابی است؟ در صورت نوشتن پایان نامه در دروه ارشد و دکتری در آلمان، ایشان می تواند لااقل عنوان پایان نامه شان را در ویکی پدیا قرار دهند.
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۲۹ ۲۰:۴۹اسماعیل 6 0

    چند سال پیش اقای مرادی در یک سخنرانی در یک سنجش فلسفی ، اسلاوی ژیژاک را یک فیلسوف دست چهار یا دست پنجم نامیدند بدون اینکه حتی لازم بدانند یک کلمه توضیح دهند. 
    ایا این چسباندن دو کلمه فیلسوف و دست پنجم به اسلاوی ژیژاک، زیادی مختصر و مفید نیست؟
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۲۹ ۲۲:۲۰محمد علی مرادی 0 9

    پایان نامه در ارشد با نام ،، مفهوم مفهوم در سنجش خرد ناب،،است  در دانشکاه برلین (Fu)  در نزد خانم پورفسور Sybill KrÄmer  است امادوره دکتر نزد استاد کریستن اسمموت  (با عنوان اکاهی خود اگاهی نزد فیشته اغازین است) است امادر (Tu) اما برای اینکه نمایه شود نیاز بود انرا  انتشار دهم که برای ویراستاری نیاز به نزد به پنج هزار یورو بود که با توجه به اینکه اینجا بنا به دلایل متفاوت مرا در دانشگاه راه ندادند پس نیازی به هزینه کردن نیود پس ان نمایه  نشده است و اگر می توانید خرج  انرا بدهید و قول بدهید من در هئیت علمی خواهم بود می شود انرا نمایه کرد وگرنه نیازی به این ها نیست من هم کشته مرده این القاب نیستم این ماجرارا در سایت فلسفه در مصاحبه به بهانه فلسفه بیان کردم - پیروز باشید
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۲۹ ۲۲:۵۰ 0 6

    آقای به ظاهر محترمی که خودشان را حمید معرفی نموده اند، از اصحاب دل واپس ساحت آکادمی هستند(اگر آکادمی به معنای حقیقی آن را داشته باشیم!) یا از قافله عقب افتادگان؟ شاید هم جزئی از تشنگان سریال‌های زرد به راه افتاده در حواشی ساحت دانش! به هر کدام از این دسته ها هم که متعلق باشند، باید گفت که علاقه مندان به حوزه‌ی اندیشه، خاصه فلسفه، قدرت تشخیص اصالت و پرداختن به ایده ها و مسائل مطرح شده از نظرگاه آقای مرادی را دارند. لیکن کوس رسوایی مخاطبانی که هویت خود را در تخریب و به راه انداختن بحث‌هایی از این دست می جویند، گوش اهل فن را کر کرده است و دیگر خریداری ندارد. تنگ نظری، سخیف بودن و در گل بلاهت غوطه خوردن، ما را بس است. محتوا و درون‌مایه‌ی مقالات ایشان، خود گواهی است بر اهل فن که تشخیص صحت مطالب را بدهند. گرچه برخی از مطالب که هنوز در حوزه‌ی اندیشه‌ی این مرز و بوم وارد نشده است، مطرح شدنشان نیز برای برخی ثقیل است. من نه جزء حواریون ایشان هستم و نه عنوان دیگری را یدک می کشم. تنها  سخن بر سر این است که باید از این  قسم فضاسازی ها و پروپاگانداها که فضای علمی را مسموم می کنند فاصله گرفت. به همین منظور نوشتار را در اینجا خاتمه می دهم زیرا اهل اندیشه قدرت تمییز اصالت دانش آقای مرادی و سایرین را از شیادانی که خود را در زیر لوای علوم، خاصه از نوع انسانی، پنهان نموده اند را دارند.  
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۳۰ ۱۴:۱۱محمد 0 2

    شايسته است كه درباره ي مقاله اي با موضوع تخصصي،بحثي در خور و متناسب با آن حول محورهاي مطرح شده شكل بگيرد، نه اينكه همانند آقايان حميد و اسماعيل به نظرهاي بي ارتباط با موضوع پرداخته شود. اينجا يك سايت فرهنگي - علمي است نه مكاني براي به راه انداختن دعواهاي زرگري. دانش، تسلط و جامع الاطراف بودن آقاي دكتر مرادي را از نوشته هايشان مي توان فهميد. Doktorarbeit و Magiesterarbeit ايشان به زبان آلماني موجود است در آن دو دانشگاه. 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۳۰ ۲۱:۱۵حمید 0 1

    با تشکر از آقای مرادی برای پاسخ.
    خطاب به سایر دوستان
    من البته صرفا یک سوال کردم. حتما به کتابخانه دانشگاه آزاد برلین و دانشگاه هومبولت مراجعه خواهم کرد. اگر منظور جناب مرادی انتشار اثر در قالب کتاب باشد، حق با ایشان است، اگر در قالب همان پایان نامه باشد، علی القاعده ایشان باید بعد از این همه مدت اقامت در آلمان، توانایی نوشتن یک پایان نامه به زبان آلمانی را داشته باشند. چون آقای محمد گفته اند هر دو آنجا وجود دارد مبنا را بر صحت سخن ایشان می گذاریم و با مراجعه به کتابخانه آن دو دانشگاه از صحت ادعای آقای محمد مطمئن می شویم. (در ضمن آقای محمد املای صحیح رساله ارشد 
    Masterarbeit یا Magisterarbeit 
    است نه انچه شما نوشته اید)
    و اما اصل بحث که آقای محمد توصیه کرده اند بدان ورود کنیم و آقای بی نام آن را ملاک محک زدن اصالت دانش آقای مرادی دانسته اند:
    معادل درست کریتیک در فارسی سنجش نیست حتی اگر ادیب سلطانی چنین تشخیص داده باشد. باید توضیح داد چرا سنجش بهتر از نقد است. چه کسی کجا فلسفه دوران جدید را فلسفه انتقادی خوانده؟ این سخن مورد اتفاق چند تن از محققان و فیلسوفان غربی است؟ در ضمن اگر سنجش درست است چرا پس آقای مرادی ننوشته اند فلسفه سنجشگرانه؟
    چه کسی گفته در زبان قدیم نقد وجود نداشته ؟ و هر چه بوده مجادله و مناقشه و تخطئه بوده ؟ آیا نقد ارسطو بر استاد خود افلاطون مجادله و تخطئه و مناقشه است؟
    در واقع سوفیسم انسان‌ها نیستند، بلکه سوفیسم خود خرد است، این جمله یعنی چه؟ شاید منظور آقای مرادی سوفیست است و الا انسانها و خرد چگونه می توانند سوفیسم باشند؟
    عنوان این مقاله هست چگونه نقد ممکن است؟ این عنوان یادآور پرسش کانت است که شناخت چگونه ممکن است یا گادامر که در مقدمه حقیقت و روش می پرسد فهم چگونه ممکن است؟ اما تنها چیزی که در مقایسه با نقد عقل محض و حقیقت و روش این متن چند خطی آقای مرادی که نهایتا به رابطه بین اپوزیسیون و دولت می رسد، نمی گوید، این است که نقد چگونه ممکن است؟
    قصد من تخطئه یا مجادله یا و مناقشه با آقای مرادی نیست. اساسا چنین متنی با سطح بسیار پایین آن و محتوای بی ربط آن به پرسش درخشانی که عنوان این متن است، مرا وسوسه کرد جستجویی در کارنامه علمی آقای مرادی بکنم.
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۳۰ ۲۱:۲۶حمید 0 1

     برعکس آقای بی نام (که نوشته اند من خودم را حمید معرفی کرده ام اما خودشان را معرفی نکرده اند تا ببینیم او خودش را چه معرفی می کند) که فکر می کند کارنامه علمی اشخاص مهم نیستند، من اتفاقا فکر می کنم این کارنامه بسیار مهم است. در غرب کارنامه علمی اشخاص آکادمیک همیشه کنار نامشان هست. برای مثال به صفحه همین خانم زیبیله کرمر مراجعه کنید. از قدر و اهمیت انداختن مدرک تحصیلی و کارنامه علمی را عبدالکریم سروش در این مملکت باب کرد چون خودش مدرک تحصیلی در فلسفه علم نداشت! البته همان عبدالکریم سروش بنای چیزی را گذاشت که امروز همان چیز مانع از استخدام مرادی در دانشگاه می شود و آن تفحص در سوابق سیاسی و عقیدتی افراد و مبنا قرار دادن آن برای استخدام. و الا این حق مرادی است که با مدرک تحصیلی دکترا در دانشگاه های کشور تدریس کند نه حق خاتمی که دزد از آب در آمد. متاسفانه سطح بحث فلسفی در کشور آنقدر پایین است که نوشته ای با این عنوان درخشان از دانش آموخته فلسفه در آلمان، به چنین سطح نازلی سقوط می کند. من قصد نقد آقای مرادی را نداشتم بلکه قصدم این بود که بگویم آقای مرادی شما که تحصیلکرده فلسفه هستی، این چه شیوه ای از نوشتن است؟ شما چرا یک پرسش بزرگ مطرح می کنی اما به تنها چیزی که نمی پردازی همین پرسش است؟ چرا سطح پایین فلسفه ورزی در ایران باعث شده کیفیت و عمق نوشته های شما هم سقوط کند؟ من از شما خواهش می کنم سطح بحث نوشته هایتان را بالا ببرید و البته از همان چیزی که نسبت به آن درباره فرد دیگری اخطار دادید، بر حذر باشید. مریدان همیشه مجیز می گویند. باید مراقب باشید که سطح معرفت و دانش خود را به سطح سواد مریدان کاهش ندهید. ارادتمند حمید برزگر
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۳۱ ۱۶:۰۶محمد علی مرادی 0 0

    اینها سوفسیم انسانهانیستند بلکه سوفیسم خود خرد ناب اند وازاینرو داناترین انسان نیز نمی تواند خود را از ان انها برهاند شاید پس از کوشش بسیار بتواند خودرا برابر انها محافظت کند ولی هیچگاه نخواهد توانست ازاین خطا که همواره اورا گمراه می کنند و فریب می دهند کاملا رها گردد (ص260 نقب زاده کانت بیداری از خواب دگماتسیم ) این جمله خود کانت است به ترجمه اقای نقیب زاده ، نمی توان در یک متن سخنرانی که من پارسال در دانشگاه انجام دادم همه انها را ارجاع داد برای تمام تزهای این متن میتوان ارجاع پیدا کرد و بحث همین جااست که انقلاب کانتی یعنی چه چگونه اورا از ارسطو  می توان جدا کرد این نیاز به مباحث طولانی دارد که دریک سایت نمی شود اما من نه هیچ پست و منصبی دارم و نه تا کوناکون از ازاین مدرک المانیم اینجا توانسته ام بهره بگبرم فکر کنم بجای اینکه دنبال این باشید که ببنید مدرک کی درست یا نه و من فکر نمی کنم این متن نازل باشد اما بهرحال نظر شماست و می توان وباید به ان احترام گذاشت اما می توانید ایمیل ما راداشته باشید تا با ان بتوانم بیان کنم چرا این متن نازل نیست و چرا رویکرد ارسطو با کانت یگانه نیست بهرحال ازاینکه نسبت به متن من واکنش نشان دادید ممنون ام این اغاز شروع اندیشه در نزد ماست ، پیروز باشید در ضمن در برلین سه دانشگاه مهم است که به فلسفه می پردازند TU   Fu  Hu
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۳۱ ۲۰:۱۲حمید 0 0

    آقای مرادی ممنون از پاسخ شما. من فکر نمی کردم اصلا شما جوابی به پرسش من بدهید. اگر روشنفکران مان را فاکتور بگیریم که اکثرا بادکنک هایی توخالی هستند، متاسفانه اهل فلسفه ما هم اهل گفتگو در حوزه عمومی نیستند. آرامش دوستدار هیچ کس را آدم حساب نمی کند، جواد طباطبایی جواب سوالات را نمی دهد و در عوض مشتی از مریدانش پاسخ می دهند، عده ای هم که از دانشگاه بیرون نمی آیند مبادا مثل خاتمی دستشان رو شود. این مایه خوشحالی است که شما پاسخ پرسشها را می دهید و امیدوارم در سایت خودتان هم چنین امکانی را تعبیه کنید تا بقیه بتوانند کامنت بگذارند و با شما در ارتباط قرار بگیرند. من دو سه مقاله خیلی خوب در سایت شما خوانده ام اما همچنان بر این نظرم که این مقاله بسیار ضعیف بود و هیچ تناسبی با عنوانش نداشت. در ضمن از شما بعید است که به یک اثر فارسی ارجاع دهید. من هر چه در مجموعه آثار کانت در سایت زیر گشتم جمله ای با این مضمون یا مشابه آن نیافتم :
    die sind nicht Sophismus der Menschen, sondern Sophismus der reinen Vernunft.
    سایت مجموعه آثار کانت :
    http://korpora.zim.uni-duisburg-essen.de/kant/verzeichnisse-gesamt.html
    در ضمن من متوجه انقلابی که کانت در متافیزیک کرد و او را از ارسطو متمایز کرد هستم اما این تمایز به این معنی نیست که قبل از کانت نقد وجود نداشته است. بله تعبیر کریتیک وجود نداشته اما اصل کاری که سقراط می کرد همین نقد است. نوشته اید ایمیل تان را داشته باشم. چگونه می توانم ایمیل شما را داشته باشم ؟
                                
  • ۱۳۹۴-۰۴-۳۱ ۲۰:۵۳ 0 0

    پس این نقد یا سنجش چگونه ممکن است با تغییر در درک ما از خرد ممکن شود؟ بدون این تغییر در فرم خرد، سنجش و نقد صورت نمی‌گیرد، بلکه خود را به فرم نقد و سنجش نشان می‌دهد، اما فرمی از ستیز است که می‌کوشد تخریب کند، می‌تواند تخریب در نقطه‌نظری مشروع باشد و مشروعیت خود را از موقعیت خاصی از زندگی بگیرد، 
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۰۴:۵۷احسان مروجی 0 1

    با کمال احترام به تمامی خوانندگان و نگارندگان «فرهنگ امروز»، چند نکته درباره ی نگرش و مسئله های مطرح شده را بیان می کنم:
    
    ۱. درباره ی واژه ی سنجش، روش و فلسفه ی سنجشگرانه:
    واژه ی کریتیک در زبانهای لاتین، فرانسه، انگلیسی و آلمانی، ریشه در زبان یونانی دارد و اصل آن از واژه ی κριτική دارد که خود از κρινέιν می آیدو به معنای تشخیص دادن، تمیز دادن، جدا کردن، تصمیم گرفتن است. همچنین با واژه های cribrum و  cribellum در لاتین و crible در زبان فرانسه که همگی به معنای غربال( غربیل و گربال) هستند، نزدیکی دارد. این واژه ها از زبان هند و اروپایی نخستین می آیند و به معنای جدا کردن و بریدن است.
    مصدر «سنجیدن» (سختن) نیز در این معناهای به کار رفته است: وزن کردن، آزمودن، امتحان کردن، رسیدگی کردن، تجربه کردن و دادرسی کردن (منبع دهخدا). همچنین کانت یک بار Kritik را تمثیل وار به دادگاه تشبیه می کند.
    در زبان فارسی امروزین نیز واژه ی سنجیدار، برای «محک» و «معیار» و «آزمون» به کار می رود. یعنی همان معادل κριτηριον در یونانی و فرم عاریه گرفته شده ی آن در لاتین، criterium.
    از همین رو و با استناد به ترجمه ی بسیار دقیق آقای ادیب سلطانی، واژه ی «سنجش» برای Kritik بسیار مناسب و رسا است.
    ذکاء الملک فروغی نیز می گوید: «مقصود از نقادی(در عنوان کتاب کانت) در اینجا سنجش میزان و توانایی عقل انسان است، نه عیب جویی از اشخاص و کانت خود این معنی را تصریح کرده است.»
    اما برای پی بردن به معنای ژرفتر «سنجش» باید به خود اثر کانت - سنجش خرد ناب- رجوع کنیم و روش شناسی او را، همانگونه که خود، به طور دقیق بازمی نمایاند، درک کنیم...
    
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۰۵:۰۰احسان مروجی 0 0

    کانت در پیشگفتار ویراست نخست (A) سنجش خرد ناب در قطعه ی A VIII می گوید: خرد از آغازه هایی(Grundsätzen) شروع می کند که کاربردشان در جریان تجربه پرهیزناپذیر است و همهنگام این کاربرد بوسیله ی تجربه به سانی رسا تضمین شده است. خرد با این آغازه ها (چنانکه طبیعت او ایجاب می کند) همواره بالاتر، به سوی شرط های دورتر می رود. ولی وقتی متوجه می گردد که بدین شیوه کارش همواره باید ناسرانجام بماند، - چون پرسشها هرگز قطع نمی شوند، ـ آنگاه خود را ملزم می بیند به آغازه هایی پناه برد که از همه ی کابردهای ممکن تجربه ترا می گذرد، و با این همه چنان نامشکوک کننده می نمایند که حتا خرد عادی آدمی با آنها در توافق است. ولی خرد از این راه به درون تاریکی و تناقضها سقوط می کند، و البته می تواند از آنها نتیجه بگیرد که می باید در جایی خطاهای پنهانی در بن قرار داشته باشد، هرچند که او نمی تواند این خطاها را کشف کند. زیرا آغازه هایی که به کار می گیرد، چون از مرز سراسر تجربه برون می روند، دیگر محک تجربه را بر نمی شناسند.
    کانت باز هم در مورد روش سنجشگرانه ی خود بر این اعتقاد است که خرد باید دوباره به دشوارترین همه‌ی کارهای خویش یعنی کار خودشناسی بپردازد و دادگاهی برپا سازد که حقهای مشروع خرد را تضمین کند و ادعاهای بی پایه را نه از راه فرمانهای خودکامانه، بلکه بر طبق قانونهای جاودان خرد مردود سازد و این دادگاه چیزی نیست جز خود سنجش خرد ناب. سنجش قوه ی خرد را در رابطه با همه ی شناختهایی در نظر دارد که این قوه، مستقل از هرگونه تجربه می تواند در تحصیل آنها بکوشد. در نتیجه هدف از سنجش این است: تصمیم درباره ی امکان یا امتناع متافیزیک به طور کلی، و تعیین سرچشمه و حوزه و مرزهای متافیزیک است که باید برپایه ی اصلها انجام گیرد. (AXII)
    ...
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۰۵:۰۲احسان مروجی 0 0

    کانت در جای دیگری نیز هدف از چنین بازجویی را تنها سنجش ترافرازنده(transzendentale Kritik) می نامد زیرا هدف آن گسترش خود شناختها نیست، بلکه فقط تصحیح آنها را منظور دارد و باید محک ارزش یا بی ارزشی همه ی شناختهای پرتوم(پیشینی - آزاد از تجربه)(a priori) را فراهم گرداند. پس چنین سنجشی گونه ای آماده سازی است تا حد ممکن برای یک ارغنون. و اگر این ارغنون کامیاب نباشد، سنجش دست کم قانون خرد ناب را آماده می سازد که بر طبق آن شاید در آینده دستگاه فلسفه ی خرد ناب، خواه از جنبه ی گستراندن شناخت آن باشد و خواه از جنبه ی کرانمند ساختن محض شناخت آن، بتواند هم آناکاوانه(تحلیلی) و هم همنهادانه (ترکیبی) باز نموده آید… آنچه در اینجا برابرایستای(Gegendstand) ما را تشکیل می دهد، نه طبیعت شیء هاست که تمامی ناپذیر است، بلکه فهم است، که درباره ی طبیعت شیءها داوری می کند… . در اینجا کمتر باید در انتظار سنجش کتابها و دستگاههای خرد ناب بود، بلکه باید سنجش خود قوه ی خرد ناب را بیوسید. فقط در صورتی که این سنجش در بن نهاده شود،‌انسان محک مطمئنی خواهد داشت که ارزش فلسفی اثرهای کهن و نو را در این رشته تقدیر کند. و گرنه، تاریخ نویس و داور ناصالح، حکمهای بی پایه ی دیگران را بر طبق حکمهای خود داوری خواهد کرد که به سانی همانند، بی پایه اند. (B26-27)
    در نتیجه و با توجه به مقدمات بیان شده درباره ی ریشه ی واژه ی کریتیک و نیز توضیح کانت درباره ی روش سنجشگرانه (که در اینجا کوتاه به آن اشاره شد)، واژه ی سنجش، برگزیده ی بسیار درستی است و روش سنجشگرانه نیز باید سرمشقی برای محک داوری هایمان باشد.
    ...
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۰۵:۰۴احسان مروجی 0 1

    ۲. درباره ی جمله ای که به ترجمه ی آن ایراد گرفته شده است و عنوان کردند که در جایی یافت نکردند:
    کانت در قسمت دویچمگوئیک ترافرازنده یا همان دیالکتیک ترافرازنده(Der Transzendentalen Dialektik)، کتاب دوم، بخشِ «درباره ی استدلالهای قیاسی دیالکتیک خرد ناب»(Von den dialektischen Schlüssen der reinen Vernunft) می گوید:
    «اینها سوفیستی گری(=سفسطه) هایند(Sophistikationen)، اما نه از آن آدمیان، بل همانا از آنِ خودِ خرد ناب؛ حتا فرزانه ترین تمامیِ آدمیان نیز خویشتن را از چنگ این سوفیستی گریها(سفسطه ها) نمی تواند رهانید.»(B397)(کانت، سنجش خرد ناب، ترجمه ادیب سلطانی، چاپ اول، ۱۳۶۲، صفحه ی ۴۲۳- چاپ چهارم، صفحه ی ۴۵۷)
    Es sind Sophistikationen, nicht der Menschen, sondern der reinen Vernunft selbst, von denen selbst der Weiseste unter allen Menschen sich nicht losmachen (B397)(Kant, Immanuel, Kritik der reinen Vernunft, Felix Meiner Verlag, Hamburg, 1998, S. 442)
    آقای دکتر میر عبدالحسین نقیب زاده نیز در کتاب «فلسفه ی کانت: بیداری از خواب دگماتیسم» این جمله را چنین ترجمه کرده اند: «اینها، سوفیسم انسانها نیستند بلکه سوفیسم خود خرد ناب اند و از این رو داناترین انسان نیز نمی تواند خود را از آنها برهاند»(نقیب زاده، فلسفه کانت، ۱۳۸۴، ۲۶۰)
    ...
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۰۵:۲۵احسان مروجی 0 0

    ۳. باید گفته شود که کتاب تالیفیِ آقای دکتر نقیب زاده به جز چند مورد اشتباه در برخی برگردانها ـ که با توجه به ترجمه از انگلیسی گریزناپذیر بوده است ـ کتاب بسیار ارزشمندی برای دانشجویان فلسفه ی فارسی زبان بوده است و گمان نمی‌کنم ارجاع دادن به آن، حتا برای افرادی که به زبانهای دیگر دانش آموخته اند، اشکالی داشته باشد.
    و اما ترجمه ی آقای ادیب سلطانی، که بی شک، یگانه و دقیقترین ترجمه ی کانت، حتا در مقایسه با ترجمه ی این اثر به زبانهای دیگر، و دقیقترین ترجمه ی حوزه ی زبان فارسی است که متاسفانه مورد بی مهری و بی توجهی بسیاری از متخصصان قرار گرفته است. پس مخاطبان فارسی زبانی که با زبان مبداء اثر(آلمانی) آشنایی ندارند، ناگزیر باید از ترجمه های موجود که دقیقترینشان از آنِ آقای دکتر ادیب سلطانی، و سپس آقای دکتر نقیب زاده است، استفاده کنند و قدردان کوششهای فراوان ایشان باشند؛ که بی شک اینان باعث افتخار حوزه ی فلسفه ی این مرز و بوم هستند. 
    همچنین  به نظر اینجانب، نوشتار آقای دکتر مرادی، که در عین سادگی، بسیار ژرف است، برای مخاطب فارسی زبان، در یک سایت فارسی زبان، و برای حوزه ی خارج از دانشگاه نوشته شده است. چه اگر بنا بر ارائه در فضای دانشگاه بود، می بایست متناسب با مجله های تخصصی علمی ـ پژوهشی و غیره، و با پرداختی پیچیده تر و رعایت استانداردهای آنها نگارش می یافت که در اینجا به دلیل وجود مخاطبان و خوانندگانی از طیف های گوناگون با سطوح دانش متفاوت، و عمومی بودن آن، لزومی به این کار نبوده است.
    سخن آخر اینکه، بیاییم به جای تخریب و برعهده گرفتن فیگورهایی همانند مفتش، و توجه به اشتباه های سهویِ ویرایشی(همانند لاکِ غلط‌گیر) چه در متن فارسی و چه در سایر زبان ها(که البته توجه به آنها نیز در جای خود بسیار لازم و واجب است)، به درون‌مایه‌ی نوشتار، اندیشه و نگاه سنجشگرانه و پرسنده روی آوریم و هویت خود را در جنجالها و برخوردهایی که در هیچ جا برای سپهر اندیشه شایسته و مورد پسند نیست، جستجو نکنیم.   
     سپاس فراوان از همگان
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۱۳:۰۱ 0 0

    با تشکر از لطف اقای حمید اگر خواستید باهم تماس داشته باشیمgmail .com@Morad.ali59
                                
  • ۱۳۹۴-۰۵-۰۳ ۱۴:۱۷محمد علی مرادی 0 0

    بخشید اقای حمید ایمیل دقیق من Moradi.ali59@gmail.com
                                

نظر شما