شناسهٔ خبر: 54177 - سرویس اندیشه
نسخه قابل چاپ

به بهانۀ انتشار نقد جدید جواد طباطبایی بر مصطفی ملکیان در شمارۀ بیست‌ویکم فرهنگ امروز؛

این‌جا ایران است...

ملکیان این اولین مواجهۀ ملکیان و طباطبایی نیست، بلکه این جدال از سال‌ها پیش با نقد نظریۀ انحطاط ایران توسط ملکیان آغاز شد، مواجهه‌ای که اکنون از سوی ملکیان بدین‌جا ختم شد که «علاقه‌ای به گلاویز شدن با دیگران ندارد.»

فرهنگ امروز/ معصومه آقاجانپور:

در معنای جدل گفته می‌شود جدل سخن گفتن به روش منازعه و مشاجره است، همان چیزی که در سال‌های اخیر در میان صاحب‌نظران علوم انسانی به‌کرات اتفاق افتاده و آنان را از یک مباحثه و گفت‌وگوی علمی به دور کرده است. بسیاری بر آنند که نقدهای سید جواد طباطبایی و پاسخی که از سوی منتقدین صورت گرفته از نوع جدل است نه از نوع مباحثه و نقد آکادمیک. زبان صریح و گزنده دکتر طباطبایی باعث شده است عده‌ای بر این باور باشند که طرح مباحث از سوی ایشان به جای آنکه گفت‌وگویی را پیش ببرد، کوشیده است قتل‌عامی صورت دهد. اگرچه شاید بتوان به‌زعم مخالفان طباطبایی مسائل مطرح‌شده و نقدهای واردشده از سوی ایشان را از نوع جدل قلمداد کرد، اما بی‌شک جدلی است احسن؛ آخرین این جدال احسن نقدی است که طباطبایی به سخنان مصطفی ملکیان وارد کرده و در شمارۀ نوروزی فرهنگ امروز منتشر شده است. اما این اولین مواجهۀ ملکیان و طباطبایی نیست، بلکه این جدال از سال‌ها پیش با نقد نظریۀ انحطاط ایران توسط ملکیان آغاز شد، مواجهه‌ای که اکنون از سوی ملکیان بدین‌جا ختم شد که «علاقه‌ای به گلاویز شدن با دیگران ندارد.» متن زیر گزارشی است توصیفی از مواجهه‌هایی که ملکیان و طباطبایی به بهانه‌های مختلف با یکدیگر در سال‌های اخیر داشته‌ند.

ملکیان: مواجهۀ اول

اولین نقد مصطفی ملکیان به دکتر سید جواد طباطبایی مصاحبه‌ای است که در سال ۱۳۸۲ با روزنامۀ یاس ‌نو انجام داده که در دو قسمت به چاپ رسیده است. پرسش‌های این مصاحبه در مورد پروژۀ عقلانیت و معنویت آغاز شد، اما با طرح پرسش‌هایی در باب پیش‌زمینۀ ناهنجاری در وضعیت اندیشگی ایران ادامه یافت. این پرسش که آیا ملکیان وضعیت خاص بومی در حوزۀ اندیشه را در پروژۀ خود مدنظر قرار داده یا خیر، بحث را به نظریۀ انحطاط دکتر طباطبایی کشانید. ملکیان اولین مخالفت خود با پروژۀ طباطبایی را تعیین آغاز تاریخی و پهنۀ جغرافیایی خاص برای افول اندیشه بیان کرد. اگرچه واضع نظریۀ انحطاط، مقطع خاصی برای افول اندیشه و تصلب سنت متصور است که آن را از آغاز فرمانروایی صفویان تا فراهم شدن مقدمات جنبش مشروطه‌خواهی در ایران می‌داند، اما ملکیان با مشخص کردن این مقطع تاریخی مخالفت کرد. اگرچه ملکیان اذعان دارد که ظهور سلسلۀ صفویه خسارت‌های فرهنگی عظیمی برای سرزمین‌های تحت سلطۀ این سلسله داشته است، اما معتقد است ظهور این سلسله امری دفعی و تصادفی و بی‌ارتباط با گذشته نبوده است بلکه خود معلول سلسله‌ای از علل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بوده است.

 نقد دیگر ملکیان آن بود که مفاهیم و اصطلاحاتی چون «سنت» و «تعلق به دوران قدیم» در نظریۀ طباطبایی مبهم است و «سخنی که نوعی ابهام یا ایهام یا غموض در آن رخنه کند نقدناپذیر می‌شود، چراکه برای نقد یک سخن و تشخیص نقاط قوت و ضعف آن ابتدا باید آن سخن را فهم کرد و فهم سخنی که دستخوش یکی از آن سه عارضه است، مادامی‌که آن عارضه برطرف نشده است، امکان‌پذیر نیست.» از موضوعات دیگری که ملکیان در این مصاحبه در مورد آن اظهارنظر کرد مفهوم ایران و نظریه‌پردازی در مورد ایران و رسیدن به رنسانس ایرانی در نظرگاه طباطبایی است. او در مورد مفهوم ایران می‌گوید: «ایران یعنی چه؟ آیا ایران نام جامعه‌ای است که در محدودۀ مکانی خاصی به ‌سر می‌برد؟ اگر بله، کدام محدودۀ مکانی؟ محدودۀ مکانی فعلی یا محدودۀ مکانی دویست سال قبل یا هزار سال قبل یا دو هزار سال قبل یا...؟ ایران از چه حیث انحطاط یافته است؟ انحطاط یک چیز همیشه، انحطاط آن از یک یا دو، سه یا n لحاظ است و سخن از انحطاط کلی، بدون ذکر جنبه‌ای که انحطاط در آن جنبه رخ داده است، سخن قابل دفاعی نیست.»

 او در پایان مصاحبه نقاط مثبت و منفی نظریۀ انحطاط را این‌گونه بیان داشت: «تا خود نظریه کاملاً فهم نشود، نمی‌توان میزان موافقت یا مخالفت با آن را نشان داد و بیان کرد؛ و آنچه به گمان من مانع فهم کامل این نظریه شده است این است که پردازندۀ متفکر آن، تفکر خود را در قالب‌های بیانی واضح و روشنی عرضه نکرده است. بااین‌حال، تا آنجا که این نظریه را فهمیده‌ام، بزرگ‌ترین نقطه‌قوت آن این است که وجه اندیشگی و فرهنگی را بر سایر وجوه حیات جمعی تفوق داده و حتی به نوعی هرگونه تغییر مطلوبی را در زندگی اجتماعی متوقف بر تصحیح و اصلاح وجه اندیشگی و فرهنگی ما دانسته است؛ درعین‌حال، تعامل جدی و عمیق فرهنگ و سیاست نیز درون نظریه به‌خوبی باز نموده شده است.»

ملکیان: مواجهۀ دوم

دومین نقد مصطفی ملکیان به دکتر جواد طباطبایی طی پرسش‌ و پاسخی انجام شد که ۵ مهرماه ۱۳۸۵ مصطفی ملکیان با اعضای کانون توتم اندیشه داشت. ملکیان در این گفت‌وگو بار دیگر ضمن مخالفت با نظریۀ تجدد ایرانی، آن را پروژۀ موفقی ندانست. او اگرچه برای تلاش طباطبایی ارزش آکادمیک قائل شد، اما معتقد بود از دل این پروژه، تمدن ایرانی یا تمدن بومی یعنی مدنیت بومی و یا مدرنیتۀ بومی بیرون نمی‌آید.

 او علت مخالفت خود را از دو جهت عنوان کرد: مخالفت اول او این بود که بیان داشت اساساً اعتقادی به objective بودن مشکلات ندارد، بلکه مشکلات subjective هستند و با تجدد قابل حل نیست بلکه نوعی روان‌شناسی می‌خواهد، نوعی وظیفه‌شناسی می‌خواهد، نوعی ارزش‌شناسی می‌خواهد و نوعی به تعبیری انسان‌شناسی فلسفی و عرفانی می‌خواهد. اما جهت دوم مخالفت او که بیشترین موضوع مصاحبه را هم به خود اختصاص داد در مورد مفهوم ایران بود (اظهاراتی که بعدها طباطبایی در صدد پاسخ‌گویی به آن برآمد). ملکیان در این مصاحبه صراحتاً بیان داشت: «من هم به لحاظ مفهومی و هم به لحاظ مصداقی برایم ابهام دارد که تجدد ایرانی به چه معناست؟ و برفرض حل مشکل اول باید پاسخ داد که مؤلفه‌های ایرانی بودن چیست؟ من هنوز منظور دکتر طباطبایی و کلاً ناسیونالیست‌ها را از ایرانی بودن نمی‌فهمم. من این را در آثار دکتر سروش و یا شایگان نیز دیده‌ام که گفته‌اند سه مؤلفه‌ای که ما را می‌سازد، ایرانی بودن، اسلامی بودن و مدرن بودنمان است؛ ولی من نمی‌فهمم این ایرانی بودن مؤلفه‌هایش چیست.» ملکیان در ادامۀ این گفت‌وگو به‌طور مفصل مؤلفه‌هایی که از طرف ناسیونالیست‌ها در مورد ایران و اسلام بیان می‌شود را نقد کرد و منکر وجود فیلسوف طرازاول و هنرمند طرازاول در قبل از اسلام شد و بیان داشت که ما حتی صد ورق نوشته نداریم که با فرهنگ یونان قابل مقایسه باشد. ملکیان فرهنگ و تمدن عظیم ایران قبل از اسلام را یکی از بزرگ‌ترین دروغ‌هایی عنوان کرد که ما به تاریخ گفته‌ایم، چراکه نمی‌توان مرز جغرافیایی، تاریخی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی مشخصی را برای ایران در نظر گرفت. او سخن گفتن از ایران را آن‌گونه که طباطبایی مطرح کرده است، متدولوژی تحقیق آکادمیک ندانست.

ملکیان: مواجهۀ سوم

سومین مواجهه کمی متفاوت بود، چراکه اظهارات این بار ملکیان پاسخ به پرسش‌هایی در باب نظریات طباطبایی نبود، بلکه پرسش‌هایی بود که هومان دوراندیش در سال ۹۴ در مورد موضع‌گیری‌های مهرنامه مطرح کرده بود و ملکیان در خلال پاسخ به پرسش‌ها، بیشتر از آنکه طباطبایی را نقد کند، از نیت پنهان او در همکاری‌اش با مجلۀ مهرنامه سخن گفت. ملکیان مهرنامه را بساطی دانست که طباطبایی برای ترویج آرای خود از آن استفاده می‌کند و برای اینکه این بساط را حفظ کند آلتوسری بودن خود را پنهان کرده است. ملکیان صراحتاً بیان داشت: «طباطبایی اصلاً مارکسیست است! مارکسیست آلتوسری است. آقای طباطبایی تا چند سال پیش که این بساط برایش فراهم نشده بود افتخار می‌کرد که آلتوسری است، باافتخار می‌گفت من آلتوسری‌ام. الآن می‌داند اگر قرار باشد مجلۀ مهرنامه آرای او را ترویج کند، دیگر نباید بگوید مارکسیست است، اگر بگوید مارکسیست آلتوسری است، این‌ها دیگر نمی‌توانند عقایدش را ترویج کنند؛ و این پدیده در ناحیۀ طباطبایی برای من خیلی عجیب نیست، برای اینکه طباطباییِ مارکسیست، اولین قصد و غرضش قطع رگ و ریشه‌های هر نوع اندیشۀ لیبرالیستی است. حالا چه خوب است که در این جهت یک عده مسلمان هم به نام اسلام، بدون اینکه خطری هم از بالا متوجه آن‌ها شود، بیایند به روشنفکری دینی حمله کنند؛ چون‌که روشنفکری دینی لیبرال است. طباطبایی با خودش می‌گوید چه خوب است که من بتوانم از قوچانی‌ها استفاده کنم برای اینکه رگ و ریشۀ لیبرالیسم را قطع کنم؛ و این کار را به دست کسانی انجام دهم که حکومت هیچ‌وقت جلوی حملۀ آن‌ها به روشنفکران دینی را نمی‌گیرد، بلکه تشویقشان هم می‌کند؛ بنابراین منِ طباطبایی، دشمن خودم را به دست یکی دیگر از دشمنانم سرکوب می‌کنم.»

ملکیان به این مقدار بسنده نکرده و در پاسخ پرسشگر که سید جواد طباطبایی مدعی شده لیبرال است آیا شما باور نمی‌کنید، می‌گوید: «این ادعای جواد طباطبایی مثل ادعای استالین است که می‌گفت ما حکومت دموکراتیک داریم! استالین نمی‌توانست چیزی را رد کند که عرف و ارزش شده بود. دموکراتیک بودن حکومت در آن زمان دیگر یک ارزش شده بود و استالین مجبور بود بگوید حکومتش دموکراتیک است؛ اما چه کسی این حرف او را باور می‌کرد؟»
سخنان ملکیان واکنش‌های بسیاری به همراه داشت. عده‌ای او را که خود معلم اخلاق است به بی‌اخلاقی متهم کردند، چراکه بیشتر از آنکه طباطبایی را نقد کند در مورد او نیت‌خوانی کرده است. منتقدین ملکیان بر آن بودند که وقتی ملکیان خود یکی از کتاب‌های مهم( جدال قدیم و جدید) طباطبایی را بازبینی و ویراستاری کرده، پس قطعاً می‌توانست فقراتی از نوشتار سید جواد را آورده و نقد کند نه نیات اعلام‌نشدۀ او را. از نظر آنان ملکیان می‌بایست بداند که مسئله پرسش «کجا ایستاده‌ایم» که راهنمای سید جواد در خوانش از مواد تاریخ ایران است و نیز «نظریۀ تصلب» او که از همین پرسش نخست برخاسته در ذیل دانش و نظر آلتوسر نمی‌گنجد.

طباطبایی: مواجهۀ اول

طباطبایی در شماره‌های ۴ و ۵ سیاست‌نامه که در خرداد و تیر ۱۳۹۵ منتشر شد مقاله‌ای تحت عنوان روشنفکران علیه ایران (دربارۀ مواجهۀ روشنفکری ایرانی با منافع ملی) نوشت که روی سخن او با مصطفی ملکیان، یوسف اباذری صادق زیباکلام بود. طباطبایی آنان را دشمنان درون می‌خواند که احتمال دارد خود ساده‌لوحانه گمان کنند دوستانند. در واقع مواجهۀ اول طباطبایی با ملکیان پاسخی است به مواجهۀ دوم ملکیان. طباطبایی ضمن توصیه به ملکیان برای گشت زدن در موزه‌ها و اماکن تاریخی، در پاسخ به ملکیان که تمدن عظیم ایران دروغی است که ما به تاریخ گفته‌ایم بیان داشت ما به دنیا دروغ نگفته‌ایم، ما در بی‌خبری بودیم که اروپاییان تخت جمشید را پیدا کردند و زبان باستانی ما را خواندند و ... همچنین طباطبایی در پاسخ به اینکه ایران مرز جغرافیایی و فرهنگی مشخصی ندارد، گفت: «اینجا ایران است با مرزهای جغرافیایی مشخص که جهان آن را به رسمیت می‌شناسد، همچنان‌که پیوسته آن را به رسمیت شناخته است ... این مرزها تاریخی دارند که جغرافیای سیاسی-تاریخی آن‌ها را به رسمیت شناخته است ... اینکه افغانستان تا زمانی بخشی از ایران بزرگ بوده و دیگر نیست، دلیل روشن نبودن وحدت سرزمینی ایران نمی‌شود... با هیچ منطقی نمی‌توان گفت که چون ایران در زمان هخامنشیان، اشکانیان، آل بویه و ... مرزهای دیگری داشته، امروز نمی‌دانیم ایران کجاست؟ ... به قول استاد: متدولوژی تحقیق آکادمیک این نیست که رطب و یابس را درهم آمیزیم.» طباطبایی با اشاره به اینکه ملکیان این سخنان را در مصاحبه‌ای با عنوان نقد پرسروصدای ملکیان بر دیدگاه سید جواد طباطبایی بیان داشت، گفت: «استاد بیشتر از آنکه نقد پرسروصدا کرده باشد، خشت پر زده ...»

در مقابل نقدهای طباطبایی، ملکیان البته سکوت را ترجیح داد، او در مصاحبه‌ای که با نشریۀ اندیشۀ پویا داشت علت اینکه به برخی از نقدها پاسخ نمی‌دهد، گفت: «من معتقدم بسیاری از نقدها ناشی از غفلت ناقد نیست بلکه ناشی از تغافل است؛ یعنی ناقد مرتکب مغالطه‌ای شده که در منطق به آن می‌گویم مغالطۀ پهلوان‌پنبه. او سخن قوی شما را اول ضعیف جلوه می‌دهد تا بعد بتواند توی سر آن بزند. اگر به پس‌وپیش و صدر و ذیل آن نگاه می‌کردند، می‌فهمیدند که مدعا به این سستی نیست.» وقتی مصاحبه‌کننده اشاره کرد به مقالۀ سید جواد طباطبایی که به‌زعم او کل مقاله نقد و به تعبیری اتهام‌زنی تندوتیزی علیه مصطفی ملکیان بود و از او پرسید: نمی‌خواهید به این مقاله جواب بدهید؟ مصطفی ملکیان بدون سر سوزنی فکر کردن جواب داد: «مخصوصاً به نقد آقای طباطبایی که اصلاً و ابداً جواب نمی‌دهم، چون این نقد رسواتر از آن است که اصلاً قصد پرداختن به آن را داشته باشد.»

همچنین وقتی یکی از روزنامه‌ها در مصاحبه‌ای از او پرسید که نظرتان دربارۀ مقاله‌ای که چندی پیش آقای سید جواد طباطبایی در نقد شما و در نشریۀ «سیاست‌نامه» و با عنوان «روشنفکران علیه ایران» منتشر کرد که سراسر توهین و فحاشی بود (به‌زعم مصاحبه‌کننده) چیست، پاسخ داد: من قصد اظهارنظر ندارم؛ درعین‌حال که ما اختلافات فکری عمیقی با هم داریم، گمان می‌کنم اختلافی که من و آقای طباطبایی با هم داریم بیشتر اختلاف دو نوع شخصیت و منش هست، ما از نظر روان‌شناسی و اخلاقی دو شخصیت و منش بسیار متفاوت داریم. من نمی‌گویم یکی‌مان خوب و یکی‌مان بد است، داوری این موضوع بر عهدۀ کسانی است که هر دوی ما را به‌خوبی می‌شناسند. بسیاری کسانی هستند که طرز تفکری مانند آقای جواد طباطبایی دارند، ولی دوری من و آن‌ها از هم به اندازۀ دوری من و آقای طباطبایی نیست. از طرفی دیگر، کسان فراوانی هستند که طرز تفکر من را دارند، ولی طباطبایی از آن‌ها آن‌قدر دور نیست که از من؛ من فکر می‌کنم خاستگاه قضایا اینجاست.»

طباطبایی: مواجهۀ دوم

اظهارات ملکیان در مورد ایران و مفهوم ناسیونالیسم در دو سه سال اخیر بسیار بحث‌برانگیز شد. در اردیبهشت ۹۴ همایش بین‌المللی حافظ برگزار شده بود که در آن میزگردی با عنوان حافظ و هویت ملی با حضور ملکیان، ژاله آموزگار، اصغر دادبه و شروین وکیلی ترتیب داده شد که در آن به‌واسطۀ نظرات ملکیان اختلاف شدیدی با دیگر سخنران‌ها پیدا کرد که مضمون اصلی‌اش عینیت و حقیقتِ مفهوم ملیت بود. کمتر از چند ماه در شهریور ۹۴ نشستی در کانون معماران معاصر با موضوع رویکردی فلسفی به مفهوم ملیت برگزار شد و در آن ملکیان ناسیونالیسم را تبدیل وطن‌دوستی که یک احساس و عاطفه است به یک یا دو یا سه یا n باور تعریف کرد. او در این سخنرانی ملی‌گرایی را موجب خشونت و ایجاد مرز بین انسان‌ها دانست؛ به‌زعم او هر چیزی که بین انسان‌ها مرز بگذارد اخلاقی نیست.

از دیگر سخنرانی‌های بحث‌برانگیز ملکیان در مورد ناسیونالیسم در اسفند ۹۵ در دانشگاه زنجان ایراد شد. آنچه ملکیان در این سخنرانی گفت، به‌زعم طباطبایی کوششی بود که سخنران اشتباه‌های پیشین را با اشتباه‌های اساسی‌تر تصحیح کند و آن اظهارنظرهای او را آب به آسیاب ریختن پان ... ها دانسته است. این «اشتباه‌های اساسی» موجب شد تا سیدجواد طباطبایی نوشتن رساله‎ای مفصل در شماره نوروزی فرهنگ امروز(اسفند ۹۶)  «تالی‌های فاسد» و «تبعات ناگوار» سخنان این‌چنینی را یادآور شود و به نقد دیدگاه‌های ملکیان صریح‌تر از گذشته بپردازد. از نگاه طباطبایی، «نباید گمان کرد که ملکیان تنها با ناسیونالیسم در معنای نادرست و غیراخلاقی آن مخالف است، زیرا موافقت او با ناسیونالیسم اخلاقی تنها از باب مخالف‌خوانی اوست. او جهان‌وطنی است که البته الزامات آن را نیز درست درک نمی‌کند ... کسی که ... جهنم مناسبات سیاسی کشورها را از بهشت برین اخلاق قیاس می‌گیرد، عِرض خود می‌برد و زحمت دیگران می‌دارد و نمی‌داند که چنین ادعاهایی چه تالی‌های فاسد و چه تبعات ناگواری می‌تواند داشته باشد.»

متن کامل نقد جواد طباطبایی را می‌توانید در صفحات ۵۸-۶۳ شماره ۲۱ فرهنگ امروز بخوانید.

نظرات مخاطبان 2 17

  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۲ ۱۱:۵۴حسین 45 6

    به نظر من دکتر طباطبایی کار بسیار اشتباهی می کند که با استاد ملکیان اینگونه برخورد می کند. دغدغه های این دو متفاوت است و دلیل نمی شود که مساله ای را علم کنند و بر ایشان بتازند.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۲ ۱۱:۵۷مجید حسینی 13 6

    طباطبایی طوری صحبت می کنه که انگار فقط او به فکر ایران و منافع آن است. مدام غیریت سازی می کند. ملکیان و سایر روشنفکران هم اگر بیشتر از ایشون به فکر این خاک نباشند قطعا کمتر نیست. فقط رویکردها مختلف است و این هم دلیل نمی شود که کسی انها را متهم به چنین چیزهایی کند.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۲ ۱۴:۳۱محمد جواد 120 120

    من نظر هر دو بزرگوار را در این چند سال خوانده ام، این اندیشمندان هر کدام از زائیه دید خود به مسئله نگاه می کنند و محال است به نقطه مشترکی دست پیدا کنند. ولی من حق را به طباطبایی می دهم به علت این که طباطبایی فقط در علوم سیاسی و بحث ایران و ملیت تخصص دارد و  به مباحث دیگر کاری ندارد او خود را متخصص اندیشه سیاسی می داند و در مورد هنر، اخلاق، روانشناسی، دین و... اظهار نظر نمی کند ولی ملکیان همه این مباحث رو درنوردیده است، ملکیان بسیار ریزبینانه و با زاویه دید اخلاق به همه چیز نگاه می کند که همه جا این نوع نگاه نه لزومی دارد و نه ره به جایی خواهد برد. نقد طباطبایی با این که ادبیات تند و گزنده و تلخی دارد ولی (ظاهر و فرم غیرمنصفانه) ولی محتوای درست و منطقی دارد. طباطبایی می گوید اگر با این نگاه پیش برویم دیگر از مرزهای سیاسی و ملیت بحث منافع ملی چیزی باقی نمی ماند.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۲ ۱۹:۵۲ابوذر حسینی 149 129

    امیدوارم این ناسیونالیسمی که دکتر طباطبایی چماقش کرده اند و بر سر همه می کوبند، روزی بر سر خود ایشون کوبیده نشود. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۳ ۱۶:۴۱كامدين 26 29

    ايران داراى يك نظام فكرى در تاريخ انديشيدن بشريت است كه به طور پيوسته و مستمر ، در ميان نظام هاى فلسفى جهان، حرفى براى گفتن دارد. جاهلانى كه ايران را به ناسيوناليسم ربط مى دهند، نمى دانند كه ناسيوناليسم به گفته ى خود هيتلر، مربوط به دولتِ راسيسم است. 
    در حالى كه ايرانى بودن ما ناشى از مقوله فلسفى اى است كه اگر درك و فهمى از آن پيدا نكنيم، اساساً نخواهيم فهميد كه ايران چيست.
    امروز مباحثه درباره ايران به حدى معناى ژرف پيدا كرده است كه عناوين همسان ناسيوناليسم و غيره، هيچگاه نمى تواند مدخلى براى فهم ايرانشناسى باشد. به بيان ديگر ايران در شرايط كنونى تبديل به يك معقوله ى ((شناخت در موضوعيت خود)) شده است. 
    اين بدان معناست كه ايران را بايد ، نه از مدخل مفاهيم وارداتى، كه از منابع باستانى تا سهروردى و حتى غلامحسين دينانى در زمان كنونى شناسايى است.
    شناخت و درك اين مباحث تاريخى در قلمروى فلسفى  را ، شخصيت هايى مثل ملكيان نمى توانند ادراك كنند، و براى حفظ موقعيت خود هم نبايد وارد اين مقولات شوند.
    چراكه  اگر ما توانستيم اين مفاهيم داخلى ايران را خوب بفهميم در آن صورت خواهيم فهميد كه جواد طباطبايى روى چه مضامينى تكيه زده است. 
    دوستان را ارجاع مى دهم به مقاله اى كه در همين سايت منتشر شده. 
    تحت عنوان  (ايران در حيات خلوت تاريخ)
    
    
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۳ ۱۷:۴۵حسین 6 2

    کشور ایران دچار جنگ بود صدها نفر شهید شدند صدها نفر معلول شدند متولی ایران کجا بود کوش کنید ایران امد ایران امد دوستدار ایران امد کسی پیدا شده است که متولی ایران است  اصلا او خود ایران است هر کس با او مخالفت کند ضد ایران است هرکس بگویید این تئوری ایرانشهری اینجا یش را باید دقیق کرد هرکس گفت این اساسا تئوری نیست یک ایده است باید با همفکری و سعه صدر انرا به تئوری ارتقا داد مخالف ایران است اخر ایران یک نفر است ان کیست که ایران است بقول هگل در شرق تنها یک نفر ازاد است اینجا هم تنها یک نفر بفکر ایران است کسی که نه در جنگ بوده است کسی که پاسپورت فرانسوی در جیب دارداو ایران است لاغیر
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۳ ۱۸:۳۰رضا 0 2

    آقای مجید حسینی، حالا شما کوتاه بیا استاد ملکیان خودش ادعایی در دغدغه ایران داشتن نداره. 
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۳ ۱۹:۴۴حسام 1 10

    امروز روز دهها جلد کتاب و مقاله درباره ناسیونالیسم و انواع و اقسام آن منتشر شده است. ناسیونالیسم سیاسی، ناسیونالیسم فرهنگی، ناسیونالیسم دولت محور و... حتی خود سایت فرهنگ امروز دو نوشتار مفصل در باب انواع و اقسام تعاریف ملت و ناسیونالیسم، از یکی از پژوهشگران این حوزه نشر داده است:
    http://farhangemrooz.com/news/53858/%D9%85%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%87
    
    خوب چرا آقای دکتر طباطبایی منظور و مراد خود از ناسیونالیسم و اینکه کدام ناسیونالیسم را مدنظر دارد صریحا در یک مقاله یا کتاب مشخص نمی کند؟ ملکیان لااقل این کار را کرده است و در همان سخنرانی دانشگاه زنجان 5معنا از ناسیونالیسم را تبیین و موضع خود را در قبال این 5نوع، را مستدلا مشخص کرده است.
    اینکه هرکس منتقد طباطبایی بود (از اباذری تا ملکیان و از مرتضوی تا انصاری) شما بیایید بگویید فلانی دشمن ایران و منافع ملی است و ساحت نقد را با تراشیدن جرمهای امنیتی بیالایید که نشد نقد! 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۴ ۱۸:۱۲حمید نجفی 9 7

    من با حسام موافقم و به نظر من ملکیان خیلی مشخص و طبقه بندی شده بحث را به جلو می برد. اما طباطبایی بیشتر حمله می کند تا خصم خودش را از پا در آورد. دکتر طباطبایی اول باید دستگاه مفهومی خود را به خوبی توضیح دهد و بعد دیگران را متهم کند. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۷ ۰۰:۰۰محسن فیض 2 4

    طباطبایی درمورد ملکیان می گوید "او جهان ‌وطنی است که البته الزامات آن را نیز درست درک نمی‌کند" انصافا ملکیان نمی تواند با عوض کردن چند کلمه درمورد خود طباطبایی بگوید و او را متهم به جهل کند!؟ 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۹ ۰۸:۱۸اسدالله شکرانه 1 0

    هردو بزرگوار به انسان نظر دارند یکی به انسان  و دیگری به انسان ایرانی . طباطبایی دغدغه اش این است که انسان ایرانی را محو نکنند اندیشه ایرانی را بشناسند و آن را نقد کنند  نظریات  او پاسخی به هجوم همه جانبه به انسان ایرانی است انسانی که در همه هجوم های تاریخی هنوز پابرجا مانده است ملکیان اما اتوپیای انسان کلی را دارد مولوی هم داشت و آن را نیافت می خواهد معنویت را عقلانی کند و هنوز نفهمیده ام معنا می تواند عقلانی شود؟
                                
  • ۱۳۹۷-۰۱-۰۳ ۱۵:۴۶احسان 6 4

    ملکیان همواره بسیار روشن دقیق ساده ولی عمیق و مستدل سخن میگوید. سوال اساسی ملکیان که سوال بسیاری دیگر هم هست اینست یک سرزمین به تنهایی جدای از مذهب سنت یا مدرنیته به تنهایی چگونه میتواند خالق و مولد اندیشه ای خاص باشد؟ شاخصه های اندیشه های ایرانی ( یا آلمانی یا ایتالیایی یا مصری و ...) چیست ؟ تفاوت اندیشه مثلا یک فیلسوف ایرانی مثل ابن سینا با یک قیلسوف عرب مثل ابن رشد در چیست و نقش ایران در این میان چیست؟ تا جایی که میدانم پاسخ طباطبایی به این پرسش جز تحقیر و توهین و انگ بیسوادی و حتی وطن فروشی !! چیز دیگری نبوده است . اندیشه ایرانی ترکیبی به کل بی معناست همانطور که اندیشه مصری  یا چینی یا یونانی بی معناست. جغرافیا و تاریخ مستقل از دین فلسفه یا مدرنیته یا سنت نمیتواند هیچ اندیشه خاصی بوجود بیاورد. انگ نادانی و نفهمی و سوال از میزان تحصیلات در رشته علوم سیاسی یا فلسفه هگل جواب منطقی به این اشکال نیست.
                                
  • ۱۳۹۷-۰۱-۰۶ ۰۳:۰۲پرهام 2 5

    دوستان بسیار با بی انصافی و متعصبانه از ملکیان دفاع می کنند. ملکیان در جواب طباطبایی فریاد می کشد که من با همه ی صالحان دنیا حتی در مریخ در یک کشور هستم. این عبارت اوج کج فهمی و بی سوادی ملکیان را نشان می دهد. اگر از بعد شخصی و اخلاقی این حرف را می زند هیچ ربطی به ناسیونالیسم که مکتبی سیاسی است ندارد. ناسیونالیسم درباره ی انتخاب های شخصی و غیر سیاسی نظری ندارد. اما اگر او از بعد سیاسی معتقد است که تقسیم بندی های مرزی جای خود را باید به تقسیم بندی های عقیدتی بدهند، اساسا نه تنها چیزی از حقوق بشر و  بین الملل و حقوق عمومی نفهمیده است، بانی نوعی دولت تمامیت خواه خواهد شد که در آن افرادی که از منظر من صالح نیستند، در این جامعه سیاسی ناخودی محسوب می شوند. انترناسیونالیسم ملکیان نوعی توهم هست که مردم ایران همین امروز در حال دادن هزینه گزافی برای آن هستند. سخنرانی های ایشان در زنجان هم در تعارض با سخنانشان در این مورد است. درباره سخنان توهین آمیز و به غایت بی مایه ای که درباره بی تمدن بودن ایرانیان مطرح کردند، همین بس که ایشان تمدن را در فلسفه خلاصه می کنند. ایرانیان باستان مانند مصریان، چینیان، هندیان، بابلیان و ... نگاهی دینی و اسطوره ای به دنیا داشتند. آیا این به معنی بی تمدنی است؟ در ضمن ایشان اشاره می کنند که ایرانیان در کل تمدنشان حتی یک نشانه تمدن هم نداشته اند، ایشان آنچنان بی سوادند که مدائن را ساخته ی یونانیان می دانند (مثلا اشاره به رومی بودن معمار آن کرده اند). آیا تا به امروز نامی از ده ها بنای باقی مانده از دوران ساسانی نشنیده اند؟ کاخ سروستان، فیروزآباد، گنبد جبلیه، آتشکده اذرگشنسب، قلعه شاپور خواست و ... . معماری بعد از اسلام امتداد همین معماری است. هر معماری این ها را می داند. علاوه بر آن فیلسوفانی مانند سهروردی در عرصه ی فکر خود مدعی تاثیر پذیری از ایران باستان هستند. آیا ملکیان از دینانی بیشتر بر تاریخ فلسفه اسلامی آگاه است؟ ایشان صدها فراورده صنعتی که امروز در موزه های دنیا موجودند، از شمشیرسازی، شیشه گری، نساجی، مس گری، فلزکاری و ... را ندیده اند؟ در آخر آیا اروپائیان عباراتی مانند ایده الیسم آلمانی، پراگماتیسم آمریکایی، روشنگری اسکاتلندی به کار نبرده اند؟ فحاشی به تاریخ و تمدن ایران و ادای جهان وطنی مد شده. شرم می کنم که ملکیان روشفکر این جامعه است.
                                
  • ۱۳۹۷-۰۱-۱۱ ۰۰:۵۴ 4 2

    آقای پرهام اساس نقد ملکیان بر طباطبایی همانیست که بصورت فشرده عرض کردم در کامنت قبلی و در مصاحبه ایشان به تفصیل شرح داده شده است . باقی قضایا حاشیه است ( معماری ایران پیش از اسلام و ...) . قریب به اتفاق فیلسوفان غزبی حتی هایدگر که منتقد تمدن جدید غرب است معتقدند که دو تمدن بزرگ و مهم در تاریخ بشر بیشتر وجود نداشته است . (دقت کنید لطفا بزرگ و مهم) . یکی یونان باستان ( اروپای قدیم) دیگری تمدن جدید غرب که خواستگاه آن اروپای غربی ( آلمان انگلیس فرانسه و تا حدودی ایتالیا) بوده است . تمدن ایران باستان هرگز با تمدن یونان باستان قابل مقایسه نیست . در کتب دبیرستانی ما آثار دهها دانشمند یونان باستان تدریس میشود دقت کنید تدریس میشود نه اینکه فقط از آنها نام برده شود ( تالس فیثاغورث و اقلیدس در ریاضیات  ارشمیدس در فیزیک سقراط افلاطون و ارسطو در فلسفه و ... ) . شما میتوانید نام چند دانشمند ایران قبل از اسلام را نام ببرید؟ ریشه تمدن جدید غرب هم در تمدن یونان است ( بعنوان یک مثال مسئله دموکراسی ) . حتی اگر این ادعای ملکیان باطل باشد نقد اساسی او هنوز پابرجاست . اندیشه ایرانی یعنی چه؟ سرزمین چگونه میتواند موجود اندیشه خاصی باشد؟ فرق اندیشه مثلا یک عارف ایرانی مثل مولوی با یک عارف عرب اندلسی مثل ابن عربی در چیست؟ 
                                
  • ۱۳۹۷-۰۱-۱۵ ۱۹:۱۰پرهام 0 1

    آقای 00:54 شما به بخش اول صحبت بنده توجه نفرمودید. اشاره کردم که صحبت های ملکیان و بدیل ایشان برای ناسونالیسیم نظام توتالیتر است. ناسیونالیسم بنیاد جهان مدرن است. ایشان با امیختن اخلاق با حقوق و سیاست و سعی در استخراج سیاست از اخلاق بدیهی ترین تمایزات فلسفه ی سیاسی مدرن را زیر سوال برده اند. (دلیل: بی سوادی و تفکر تک بعدی). در مورد بحثی که درباره ی تمدن می کنید هم بی مبنا است. اول آنکه ملکیان بدون مطالعه نظر می دهد. دوم آنکه اگر از نظر شما تمدن داشتن صرفا در معنای فلسفی اندیشیدن است، خود یونان نیز تمدن نبود؛ چرا که یونان را بیش از فلسفه، اسطوره ها و مذاهب یونانی شکل داد. افلاطون، ارسطو و سقراط به اخرین سال های شکوفایی یونان تعلق داشته و در همان دوران هم منزوی بودند (اعدام سقراط). اما واقعیت این است که تمدن و شهرنشینی چیزی فراتر از فلسفه است. شامل عناصر گوناگونی از نظام سیاسی و اقتصادی پیشرفته، دین سازمان یافته و .. می شود. از این لحاظ ایران باستان از برخی لحاظ از معادل های اروپایی خود برتر بود و گاه پست تر (اگر فرصت بود توضیح می دادم). در ضمن اگر هایدگر یونان را تنها تمدن می دانست (که بعید می دانم)، نیچه هم می گفت که ای کاش تمدن ایرانی بر یونانی غلبه می کرد. نیاز هم به وجود نام فیلسوفان و هنرمندان نیست (هرچند برخلاف تصور نام ده ها تن از آن ها هم موجود است)، من که حقوق دان هستم می توانم از قوانین باقی مانده از آن دوران (مانند ماتیگان هزاردادستان) سطح پیشرفت نظام حقوقی ساسانی را بفهمم (و نام ده ها حقوق دان). معمار می تواند سطح پیشرفت معماری آن دوران را از آثار بفهمد، مگر ما می دانیم معمار اهرام مصر که بوده؟ در همه رشته ها همین است و جهل دلیل نیست. در این باره نگاهی به اثر صادق هدایت که خود متخصص زبان پهلوی بود بیندازید. http://parsianjoman.org/?p=5863 در نهایت، کسی مدعی نشده است که همه متفکران ایرانی، نماینده تفکری ملی و ایرانی بوده اند. اما برخی مانند سهروردی بن مایه اندیشه خود را از تفکرات ایرانی گرفته اند و به حق می توان امثال آن ها را نماینده یک مکتبی ایرانی فلسفی دانست، به این معنا که این تفکر با ده ها ویژگی دیگر این تمدن در امیخته است. کلاً نگاه ملکیان به نهاد، فرهنگ گرایی ساده لوحانه و فردگرایی منفعلانه ایشان را بسیار کودکانه و مخرب یافته ام.
                                
  • ۱۳۹۷-۰۲-۰۸ ۲۲:۳۲كامدين 0 9

    چطور ممكن است، كشورى در جهان شرق، كه محل ثقل تمدن و فرهنگ بارز جهانى است، و منشاء استثنا بودن در انديشيدن بشرى باشد، آن وقت عده اى بى سواد و فلسفه ندان،  مفهوم و موضوعيت ايران را با بحث هاى سطحى و ايدئولوژيكى ، به ميزان يك حباب روى آب تنزل بدهند. اگر موضوع ايران در تاريخ جهانى، به عنوان يك مفهوم، بحثى ايدئولوژيكى بود، هيچگاه نمى توانست در فرازو فرود و جدال تاريخى ، كماكان پايدار بماند. 
    بنابراين اگر اين مسائل هاى بنيادين را كسى نمى شناسد، بهتر است به حرافى هاى خود پايان دهد و براى هميشه پاى خود را از اين موضوع ژرف بيرون بكشد.
    
                                
  • ۱۳۹۷-۰۲-۲۷ ۱۰:۲۰حسام 0 0

    نزاع بین ملکیان و طباطبایی شبیه نزاع بین چامسکی و ژیژک است.
                                

نظر شما