شناسهٔ خبر: 7898 - سرویس سیاست‌گذاری علم‌وفرهنگ
نسخه قابل چاپ

کارنامۀ شورای بررسی متون علوم انسانی در گفت‌وگو با مظفر نامدار /قسمت اول؛

اراده‎ی تغییر در علوم انسانی وجود ندارد

مظفر نامدار کاش یک بخش از این تحولات مستقیماً از دل حوزه‎های علمیه ما بیرون می‌آمد؛ زیرا با این مباحث بسیار سروکار دارند، ولی عجیب است که آن‎ها نیز تحت‎ تأثیر بعضی از آموزه‎های دانشگاهی ما قرار گرفته‎اند و اگر در حال تولید هستند در دل این نوع نگاه یعنی نگاه دانشگاهی، در حوزه‎ی علوم انسانی تولید می‎کنند

 

فرهنگ امروز/محمدپورغلامی:  مسئله نوع نگاه به علوم انسانی از جمله موضوعاتی است که چندیست فضای دانشگاهی کشور را دوباره به خود مشغول داشته است. آیا علوم انسانی اسلامی امری قابل تحقق است یا خیر؟ لوازم و امکانات تغییر در این راه کدامند؟ برای این تغییر چه مسیری می بایست طی شود؟ اینها از جمله سوالاتی است که ذهن بسیاری از محققان علوم انسانی را به خود مشغول داشته است. آنچه پیش رو دارید، قسمت اول گفت و گویی است که فرهنگ امروز با دکتر مظفر نامدار در این زمینه تربیت داده است. وی که تا چندی پیش دبیری «شورای بررسی متون  و کتب علوم انسانی» را بر عهده داشت، به خوبی با دغدغه های ما آشناست و می تواند به ارزیابی عملکرد مسئولین در این زمینه بپردازد.

 

 

در ابتدا بفرمایید ضرورت به وجود آمدن «شورای بررسی متون دانشگاهی» در حوزه‌ی علوم انسانی چه چیزی بوده است؟

 

مقام معظم رهبری در سال‎های 73 و 74 تأکید زیادی روی علوم انسانی کردند و بیان داشتند ما باید به این حوزه عمیق‎تر نگاه کنیم. ایشان نیز تأکید کردند باید تحولاتی در این حوزه اتفاق بیفتد و اگر این چنین نشود در آینده‎ای نزدیک باید تاوان بدهیم. آن دید، دید عمیقی بود و شاید یکی از مشکلات بزرگ ایران در دوره‌ی معاصر همین بحث (علوم انسانی) است و به این معنی نیست که ما در علوم دیگر مشکلی نداریم، خیر. دوباره به صحبت رهبری ارجاع می‎دهم که ایشان تعبیر زیبایی در این خصوص دارند. ایشان می‎گفتند که بعضی از علوم مثل پول تو‎جیبی می‎ماند، شما هزینه و خرج می‎کنید و برای همین کار است، ولی علوم پایه و علوم انسانی سرمایه است و شما سرمایه را مبنای تولید قرار می‌دهید؛ یعنی کسی سرمایه را مصرف نمی‌کند. بر اساس این مباحث، در همان زمان بحث‎هایی در وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح می‎شود که چگونه این توصیه‎ها تبدیل به سیاست‎گذاری شود و از درون آن راهبردها و راهکارهایی استخراج شود.

دکتر گلشنی که رئیس وقت پژوهشگاه و نیز نماینده‎ی رهبری در شورا بودند با صحبت‎هایی که کردند تصمیم گرفته شد فی‌البداهه اولین کار، درست کردن جریان‎هایی در دانشگاه‎ها و مراکز آموزشی، پژوهشی باشد تا حداقل یک برآورد اولیه از وضعیت علوم انسانی در کشور به دست بیاید، چون اگر برآورد اولیه را نداشته باشیم و تا ندانیم وضعیت ما چگونه است، نمی‎توان کاری انجام داد.

وقتی ما از علوم انسانی صحبت می‎کنیم یک بخش خیلی کوچک آن را می‎گیریم و معمولاً حرف ما و اراده‎ی ما ناظر به این مباحثی است که در مراکز رسمی کشور، در رأس آن دانشگاه‌ها است. درحالی‌که این مباحث، یک سوم مباحثی است که ما از علوم انسانی داریم و حجم زیادی از متون و مباحث در جریان‎ها، گروه‎ها و احزاب تولید می‎شود که ارتباطی با دانشگاه و پژوهشگاه ندارد. ممکن است غیرمستقیم تحت‎ تأثیر جریانات دانشگاهی باشد، اما لزوماً تولید آن‏ها در دل دانشگاه‎ها اتفاق نمی‎افتد. حتی یک بخش عظیمی از تولیدات علوم انسانی به حوزه‎های ما برمی‎گردد که در دایره‎ی این بحث‎ها قرار نگرفت و مباحث فقط ناظر بر دانشگاه‎ها شد.

در همان زمان به دکتر گلشنی مأموریت داده شده (که البته پیشنهاد خود ایشان بود) تا یک مرکز و نهادی را در پژوهشگاه تأسیس کنند و برآورد اولیه‎ای از حداقل چیزی که در دانشگاه‎ها، اساتید و دانشجوها با آن سروکار دارند؛ یعنی متون درسی، سرفصل‌ها و اساتیدی که این متون را تدریس می‌کنند، صورت بگیرد. بر اساس همین دستور در سال 74 شورایی در دل پژوهشگاه تأسیس شد که بعدها به «شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی دانشگاه‎ها» معروف شد. برای این نهاد مقرر شد تا ارزیابی اولیه‎ای از متون درسی در رشته‎های مختلف علوم انسانی به ویژه رشته‎هایی که حساسیت بیشتری نسبت به دیگر رشته‎ها دارند مثل علوم اجتماعی، اقتصاد، علوم سیاسی، روان‎شناسی و علوم تربیتی که حدوداً 12 رشته بودند، داشته باشد. در این امر اساتیدی صاحب‎نظر چون دکتر گلشنی که مسئولیت امر بر عهده‎ی ایشان بود، دکتر علی احمدی از سازمان سمت، حجت‌الاسلام والمسلمین صادقی رشاد، حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی هادوی تهرانی، دکتر صادق آینه‌وند، دکتر داوری و دیگران اساتیدی بودند که در این امر دخیل بودند و این نهاد را در پژوهشگاه تأسیس کردند.

در بدو تأسیس، شورای مربوطه با تعداد محدودی از گروه‎ها شروع به کار کرد و البته بعداً به 12 و  13 گروه رسید و تقریباً همه‎ی شاخه‎های علوم انسانی را دربر گرفت. اولین مسئله‌ای که شورا روی آن متمرکز شد بحث منابع و متون علوم انسانی در دانشگاه‌ها بود، چه آن‎هایی که به عنوان کتاب در دانشگاه‎ها تدریس می‎شدند و چه متونی که به صورت جزوه در اختیار دانشجو قرار می‎گرفت، همه‎ی آن متون برای بررسی و ارزیابی جمع‎آوری شدند سپس یک مکانیزم داوری و ارزیابی برای این متون طراحی شد به طوری که هر متن در اختیار دو داور قرار می‎گرفت، بعد از داوری‎های متن، دو ارزیاب نیز متون داوری‌شده را دوباره ارزیابی می‎کردند. با بررسی‎های اولیه حداقل فهمیدیم در دانشگاه‎ها چه خبر است و متون درسی که از دل آن دانشجو بیرون می‌آید، چه چیزی است، اگرچه متون درسی همه‎ی علوم انسانی نبودند.

 

مصاحبه مظفر نامدارشما در برآورد ابتدایی خود از کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها به چه نتیجه‎ای رسیدید؟

 

برآوردها نشان می‌داد که اوضاع خوبی در حوزه‌ی دانشگاهی نداریم. بعد از بررسی متون، شورا به سراغ برنامه‎ریزی درسی و سرفصل‎ها رفت و متأسفانه فهمیدیم که بسیاری از سرفصل‎ها مربوط به دهه‎ی 40 یا 50 است و هنوز در دانشگاه‎ها تغییر نکرده است. برخی مربوط به اوایل انقلاب بود، قسمتی برای بازگشایی دانشگاه‌ها به سرفصل‎ها اضافه شده بود و فقط عناوین اسلامی داشتند و همچنان محتوا، محتوای غربی بود.

این موضوع نشان می‎داد که ما نتوانسته بودیم بعد از انقلاب، تحولات عمیقی در این حوزه و مسائل مربوط به آن ایجاد کنیم. درس‎هایی اضافه شدند و عده‎ای زحمت کشیدند ولی اینکه منجر به تحول عمیق بشود و نوع نگاه ما را به این علوم و به تعبیر رهبری، بحث‎ها منجر به تولید انسان تراز جمهوری اسلامی شود، خیر، نشده بود. بزرگ‎ترین چیزی که ما متوجه شدیم اینکه آموزه‎های موجود، توانایی تولید ندارند به خصوص بعد از انقلاب.

 

به نظر شما چرا این امر تا به امروز هنوز محقق نشده است؟

 

اتفاقاتی که در کشور افتاد تأثیرگذار بودند ولی من شخصاً به عنوان این که بیش از دو دهه در این زمینه مستقیماً کار کردم و دبیر شورا بودم، معتقدم اراده‎ی تغییر علوم انسانی در کشور وجود ندارد. وقتی از اراده‎ی تغییر صحبت می‎شود در قالب سازمان‎های رسمی و مرکزی و در قالب بخش‌نامه‎ها تحقق پیدا نمی‏‌کند. اینکه یک وزیر تمایل به علوم انسانی داشت و چند بخش‌نامه برای بازنگری سرفصل‎ها داد و مواردی به درس‎ها اضافه کرد، اراده نیست، بلکه یک سلیقه است، موجی کاذب است، مثل کاری که در دولت نهم در وزارت علوم رخ داد، بحث‎های میان‌رشته‎ای مطرح شد و میلیون‏ها تومان سرمایه‌ی این ملت را دور ریختند. این همه موج، جریان و تشکیلات در پژوهشکده فرهنگی و علوم اجتماعی وزارت علوم برای این موضوع، نتیجه‎ی کار چه چیزی بود؟ همان زمان بنده عنوان کردم این نوع نگاه، نگاه موجی و گزارش کاری است. در همه‎ی دولت‎ها این اتفاق افتاد و مختص دولت نهم و دهم نیست. اصلاً نگاه تحول در حوزه‎ی علوم انسانی وجود نداشت. اگر معمولاً اتفاقی در دانشگاه‎ها می‎افتاد نتیجه‎ی برخی دیدارهایی بود که رهبری با دانشجویان و دانشگاهیان داشتند و جنب‎وجوشی اتفاق می‎افتاد و بعد دوباره به فراموشی سپرده می‎شد.

 

به‌هرحال بودند افراد معدودی که دغدغه داشتند، چرا این امر اتفاق نیفتاد؟

 

اتفاقاً اختلاف بر سر همین است. آیا این اراده، اراده‌ی سازمانی است یا خیر؟ آیا اراده‌ی سازمانی می‏‌تواند این تحول را ایجاد کند؟ اراده‌ی سازمانی یعنی نهادهایی که متصل به دولت است و از اعتبارات عمومی استفاده می‎کنند، اگر متولی این کار شوند از طریق همین بخش‌نامه‎های سازمانی اتفاق می‎افتد. البته برخی معتقدند همین‎قدر کفایت می‎کند، اما کسانی نیز هستند که معتقدند این اراده باید متعلق به خود اصحاب علوم انسانی باشد. کسانی که به هر دلیلی زندگی‌شان در این رشته است، علاقه به علوم انسانی دارند و تولیدکننده‎ی این رشته هستند. این طور بگوییم اراده از پایین، اراده از بدنه‎ی اصلی علوم انسانی باشد نه از سازمانی که به این تشکلات پول می‌دهد و بر آن نظارت دارد.

بنده از طرفداران نوع دوم هستم در عین اینکه از حمایت‎های نوع اول غافل نیستم. معتقدم ما چه بخواهیم و چه نخواهیم سیاست در سرنوشت ما تأثیر دارد، بلکه در سرنوشت تمام دنیا تأثیر دارد. سیاست در سرنوشت دین، دانش و علم تأثیر دارد. ما نمی‎توانیم جریانی در سطح کشور راه بیندازیم و چشم را در مقابل آن چیزی که در سطح سیاسی کشور رخ می‎دهد، ببندیم و انتظار داشته باشیم نتیجه بدهد، نتیجه نمی‎دهد و منتهی به برنامه‎ریزی و سیاست‎گذاری نمی‎شود همان‎ طور که منجر به تحول و تحرک بزرگ نمی‎شود.

به اعتقاد بنده این اراده هنوز هم وجود ندارد، ما خود را با بعضی ظاهرسازی‎ها و صورت‎بندی‎های ظاهری فریب می‎دهیم. آیا اگر ما در علومی چون علوم سیاسی یا درسی در حوزه‌ی علوم سیاسی، چند آیه بیاوریم، چند نام اسلامی ضمیمه‌ی متن کنیم، دموکراسی را قدسی کنیم و سرفصل‎ها را عوض کنیم، کار تمام می‎شود؟

 

به نظر شما چرا اراده‎ی تغییر در اصحاب علوم انسانی وجود ندارد؟

 

کاش یک بخش از این تحولات مستقیماً از دل حوزه‎های علمیه ما بیرون می‌آمد؛ زیرا با این مباحث بسیار سروکار دارند، ولی عجیب است که آن‎ها نیز تحت‎ تأثیر بعضی از آموزه‎های دانشگاهی ما قرار گرفته‎اند و اگر در حال تولید هستند در دل این نوع نگاه یعنی نگاه دانشگاهی، در حوزه‎ی علوم انسانی تولید می‎کنند و این غیر از نگاهی است که ما در حوزه‌ی معرفت اسلامی خود به علوم انسانی داریم. من به جرئت به شما می‎گویم که حوزه‌ی علمیه‎ی ما از زاویه‎ی نگاه ساختار دانشگاهی به متون علوم انسانی نگاه می‎کند، این نوع نگاه هم عقیم است، چرا؟ زیرا این نگاه تولیدکننده نیست، بحثی که شاید یک دهه است آن را هم در صحبت‎ها و هم در نوشته‌هایم دائماً تکرار می‎کنم. در ایران اولاً دانشگاه‎هایی که در حوزه‌ی علوم انسانی، از دوره‌ی پهلوی به این طرف تأسیس شده بود و حتی قبل از آن، به هیچ عنوان برای تولید ساخته نشده بودند؛ یعنی ساختار آن برای تولید نبوده است، درست شده بودند که تقلید کنند، در علوم دیگر هم بود ولی در علوم انسانی به طریق اولی وجود داشت. حتی شما به متن اولیه‎ای که به مفهوم علوم انسانی جدید در ایران تولید شده‎اند، متن‌هایی امثال ملکم‎خان نگاه کنید، مدعی است همان طور که تلگراف را باید تقلید کنید و از خارج بیاورید، باید سازمان‎ها و نهادهای سیاسی و فرهنگی و علوم انسانی را نیز تقلید کنید، حق ندارید از خود چیزی اختراع کنید و حق ندارید تجربه، تعقل، تفکر و تولید داشته باشید. این یک دستور بود و بر مبنای این دستور دانشگاه‎ها تأسیس شدند.

همه‎ی دانشگاه‎ها چه در علوم پایه و چه در علوم فنی، مهندسی و چه در علوم انسانی، قرار بود تقلید کنند حتی در علوم انسانی مدعی بودند مفاهیم دینی و سرمایه‎ها و میراث فرهنگی ما در عصر مدرن کارآمد نیستند و نمی‎توانند تغییر و تحول که بعضی به عنوان تجددطلبی از آن بحث می‎کند، به وجود آورد، پس به طور طبیعی نهادهای مدرن آموزشی ناظر بر آن متون نبودند. متأسفانه این رویه‎ی غلط در انقلاب اسلامی هم ادامه یافت؛ یعنی در همان دانشگاه‎ها (با علوم دیگر کاری ندارم) در علوم انسانی 99 درصد درس‎هایی که در ایران تدریس می‎شود معلوم نیست مدافع چه چیزی هستند.

یکی از وظایف علوم انسانی و مجموع علوم در هر جامعه‎ای این است که باید مدافع چیزی باشند؛ یعنی فلسفه‎ و ماهیت وجودی داشته باشند، از چه چیزی دفاع می‎کنند و چه چیزی را قرار است بسط و نشر دهند. این بحث‎ها، بحث‎های بنیانی در علوم انسانی است. اگر شما از هر متفکر غربی سؤال کنید علوم انسانی در غرب، علوم انسانی به مفهوم علوم انسانی به ما هو، وظیفه‎اش چیست؟ خواهد گفت: حفظ، بسط و نشر مدرنیته. مجموع این علوم به دنبال این نیست که مسیحیت را تقویت کنند، اگر نگاهی به مسیحیت دارند از زاویه مدرن است؛ یعنی به دین هم از زاویه‌ی فرهنگ نگریسته می‎شود.

این سؤال بزرگی که 15 سال است، می‎پرسم و کسی جرئت و جسارت جواب دادن به آن را ندارد حتی حوزه‎های علمیه‎ی ما، مراکزی که دوزیست هستند و معلوم نیست دانشگاهی هستند یا حوزوی، اینکه علوم انسانی تدریس‌شده در دانشگاه‎های ایران مدافع چه چیزی هستند و در حال نشر و بسط چه چیزی هستند؟ چرا به این سؤال کسی پاسخ نمی‌دهد؟ علت این است که اگر در کنه و ماهیت آن بروند علوم انسانی در ایران ماهیت تاریخی ندارد. علوم در زمانی می‎تواند توانایی‎های خود را نشان دهد که تاریخ داشته باشد، ولی علوم انسانی در ایران تاریخ ندارد.

غربی‌ها از دوره‌ی نوزایی به این طرف در مواجه با مسلمانان در جنگ‎های صلیبی، به نقاط ضعف خود پی بردند و گفتند باید به اصول‎ها و اصالت خود باز گردیم. نگفتند چون اسلام اقتدار دارد چون ثروت‎های افسانه‎ای و تولید دارد از او تقلید کنیم، بلکه یک بازخوانی تاریخی کردند و گفتند در گذشته ما عظمت و شکوفایی داشتیم، باید علل انحطاط آن عظمت را پیدا کنیم. ازاین‌رو رجوع کردند به ذخائر خود در حوزه‌ی فکر و فلسفه و فرهنگ، یونان را داشتند و در حوزه سیاست، روم بود. همین دو برای آن‎ها تعیین‌کننده بود، «نوزایی بر مبنای ذخایر». ذخائر خود را انکار نکردند که به دنبال وام گرفتن از بیرون باشند. این مباحث را خیلی مطرح می‎کنم ولی گوش شنوا بر سر این مباحث نیست.

مصاحبه مظفر نامداروقتی می‎گوییم، می‌خواهیم علوم انسانی اسلامی تولید کنیم، برخی حرف‌های ساده‌لوحانه‌ای می‎زنند، می‎گویند منظور شما این است که همین علوم انسانی موجود را می‎خواهید اسلامی کنید؟ داستان این نیست. غربی‎ها ابتدا به ذخائر خود رجوع کردند و بعد این ذخائر را استخراج کردند و سپس ذخائر به‌دست‌آمده، تصفیه شد و در نهایت آن‎ها را تبدیل به سرمایه کردند و آن سرمایه از دوره‎ی نوزایی به بعد شروع به تولید کرد. تولید شد و این تولیدات انباشته شد و هر چیزی که انباشته شود، متراکم می‎شود و خود را در نظریه‏ها و تئوری‎های متعدد بسط می‎دهد. این شد که غربی‎ها حیطه‎ی فرهنگی خود را بسط دادند و این حیطه‎ی فرهنگی در خود اروپا و در کشورهایی که نگاهشان به حوزه‌ی دین و فرهنگ و سیاست غربی بود، نماند، بلکه به تمام حوزه‎های فرهنگی دیگر نیز دست‌درازی کرد. علتش به خاطر همان تراکم علمی و معرفتی بود، تراکمی که با رجوع به ذخائر به دست آورده بودند و منجر به تولید شده بود. آن‎ها یک جرقه لازم داشتند که در جنگ‎های صلیبی زده شد. هر فرهنگی به هر دلیلی راکد شد یا در حال از بین رفتن است، یک جرقه لازم دارد تا دوباره زنده شود. وقتی زنده شد به ذخائر رجوع می‎کند چون ذخائر پشتوانه‌ی تولید است کسی ذخایر خود را نفی نمی‎کند مگر اینکه جاهل یا غافل یا خائن باشد. این اتفاق در ایران نیفتاد، این عصر روشنگری که باید در دنیای اسلام و در ایران شروع می‎شد، نشد.

 

آیا انقلاب اسلامی آن جرقه‎ی لازم نبود؟

 

اتفاقاً انقلاب اسلامی عصر روشنگری تاریخ ایران است، اما اینجا ما با جریانات متعددی سروکار داریم که غربی‌ها با آن سروکار نداشتند. دیوان‎سالاری که در دست دولت تعیین‌کننده است، دیوان‎سالاری غربی است. وقتی دیوان‎سالاری غربی است و نوع برنامه‎ریزی و سیاست‎گذاری و سازماندهی آن و نیز نوع نگاهش انقلابی و اسلامی نیست، معلوم است که سمت‎وسوی آن رجوع به ذخائر نخواهد بود. سمت‎وسو برای گرفتن وام‌های سنگین و پربهره است، چون سریع‎تر به دست می‎آید و افراد با آن سریع‎تر گزارش کار می‎دهند. به همین خاطر مقام معظم رهبری می‎گویند نظام اسلامی درست کرده‎ایم، اما هنوز دولت اسلامی نداریم. وقتی بحث از دولت اسلامی می‎شود یک بخش آن به دیوان‌سالاری برمی‎گردد. ما در مرحله‎ی اول مانده‌ایم، اما این را نیز متذکر شوم که خیلی دور نشده‎ایم و زود به این نقطه‎ی آسیب پی برده‎ایم. خود این بازخوانی‎ها برای ما خیلی مهم است. در غرب 300 یا 400 سال طول کشید تا به این مرز تولید رسیدند. شتاب تحولات برای ما خیلی بیشتر است، اما صبر ما کم است.

این بازخوانی که در غرب اتفاق افتاد از دوران انقلاب فرانسه به بعد است. درگیری‎هایی که بین باستان‎گراها و عقل‎گراها بود که معروف به جریان روشنفکری و روشنگری شد تقریباً یک فرایند 200 یا 300 ساله طی کرد، با تسویه‎های خونین، اما این درگیری را نه مرام ما و نه دین ما، به ما اجازه نمی‎دهد. منتها این روشی که رهبر دارند روش درستی است، اینکه ما پشت سر هم کتاب و پشت سر هم تحریک جریان‎هایی که متوجه‎ی بحث هستند را داشته باشیم، به نظر من این روش جواب خواهد داد، البته هنوز به سمت‎وسوی آن حرکت نکرده‎ایم. گفتم اگر این ساختار بخواهد برگردد به دانشگاه، یک تحولات بنیادی نیاز دارد.

 

ادامه دارد...

 

نظرات مخاطبان 0 6

  • ۱۳۹۲-۰۹-۱۲ ۱۰:۱۶ 4 2

    کسانی که سالها در حوزه تحول علوم انسانی و تولید علوم انسانی اسلامی مسئولیت داشته اند به جای پرسش و نقد دیگران پاسخگوی عملکرد خود باشند
    رسانه ها نیز باید به هنگام مصاحبه با افراد به این نکته توجه داشته باشند
    و با کسب آگاهی از حوزه مسئولیت آن فرد، وی را با پرسشهای چالشی و انتقادی روبرو کنند
    جناب دکتر نامدار معتقدند فعالیت هایی که در زمینه میان رشته ای ها در پژوهشکده فرهنگی اجتماعی وزارت علوم انجام شد بیت المال مسلمین را تلف کرد
    عده زیادی هم معتقدند در 17 سال فعالیت شورای بررسی متون همین اتفاق افتاده است
    ایشان معتقدند بسیاری از فعالیتهای علمی پس از یک نشست با مقام رهبری شکل یافته است
    خوب به تصریح ایشان شورای بررسی متون نیز پس از توصیه های رهبری شکل گرفت
    جناب نامدار توضیح دهند در 17 سال فعالیت این شورا چه هزینه هایی شد و چه چیزهایی عاید گردید؟
    کدام متن پس از نقد شورا با اصلاح همراه شد؟
    کدام متن درسی پس از نقد شورا از فهرست کتب درسی خارج شد؟
    آیا شورا حاضر است هزینه ای که برای ارزیابی و نقد یک کتاب پرداخت می کند را برای ارزیابی و نقد محتوایی یک شماره از مجله یا یکی از نقدنامه های منتشره شورا پرداخت کند؟
    رسانه ها زمانی می توانند اندکی در بهبود وضع اسفناک علوم انسانی کشور سهیم شوند که آگاهانه و با مطالعه فعالیت خود را انجام دهند
                                
  • ۱۳۹۲-۰۹-۱۲ ۱۱:۴۸نامدار 0 3

    ایکاش این دوست عزیزی که عجله کرد و هنوز بخش های دیگر این مصاحبه را مطالعه نکرده است سریع از خود عکس العمل نشان دادند صبر می کردند تا بقیه متن مصاحبه نیز منتشر شود بعد حساسیت نشان می دادند. این دوست عزیز که یحتمل از دست اندرکاران پژوهشکده فرهنگی اجتماعی وزارت علوم هستند خوب بود بجای عصبانیت از نقد کننده ایضا از اثرات عینی ( نه ذهنی ) طرح میان رشته ای دفاع می کردند تا اگر انتقاد بنده محل اشکال یا ناشی از عدم اطلاع بود معلوم می گردید.
    در سالها گذشته اعضای شورای بررسی متون به اندازه کافی از عملکرد خود در رسانه ها صحبت کردند و نقاط قوت و ضعف کار خود را گفتند ولی متاسفانه این دوست عزیز ظاهرا از آنها اطلاعی ندارند. 
    نه شورا بی عیب بود و نه به نقد کسی حساسیت منفی تاکنون نشان داده است بزرگترین منتقد شورا در همان ابتدای شروع کار آقای سروش بود  که الحمدالله مراکز علمی ما از شیوه های نقد ایشان که عموما مشحون بغض و فحش و توهین هست آشنایی دارند.
                                
  • ۱۳۹۲-۰۹-۱۲ ۱۲:۰۶نامدار 1 3

    مجددا به محضر این دوست عزیز که از معرفی خود پرهیز کردند و معلوم نیست چرا!!؟ عرض می کنم که از ابتدا سیاست های شورا در نقد متون همانطوری که در نشریات و مصاحبه ها بارها عرض کردیم ، برخلاف تصور ایشان ، به منظور حذف بعضی از آثار به شکل دستوری نبود بلکه آگاه کردن مجامع دانشگاهی از نقاط ضعف و قوت آن آثار بود که اغلب این نقادی ها برای نویسندگان آثار و ناشرین آن آثار ارسال می شد و موجب اصلاحات در چاپ های بعدی می گردید. بخش اعظمی از این مکاتبات در خبرنامه ها و در مجله نقد علوم انسانی که ارگان شورا بود منتشر شده است که خوب است ایشان عنایتی به آن ها داشته باشند.
                                
  • ۱۳۹۲-۰۹-۱۳ ۱۵:۵۵ 0 3

    ضمن تشکر از جناب آقای دکتر نامدار چند نکته را به استحضار می رسانم
    پرسشهای بنده درباره بخش اول مصاحبه بود و بی شک پس از مطالعه بخش دوم مصاحبه نیز پرسشهای جدید مطرح خواهد شد. طرح این پرسشها قبل از انتشار بخش دوم مصاحبه این امکان را برای ایشان فراهم می کند که به برخی از پرسشها پاسخ دهند. برای این که ذهنیت جناب آقای دکتر به خطا نرود به عرض برسانم که بنده از دست اندرکاران پژوهشکده فرهنگی اجتماعی وزارت علوم نیستم، از بیانات جناب آقای دکتر نامدار هم عصبانی نشده ام، تنها چند پرسش مطرح کرده ام و نشان داده ام انتقاداتی که ایشان به مراکز دیگر وارد می کنند بر شورایی که دو دهه دبیری آن را برعهده داشته اند نیز وارد است. بنده دفاعی هم از عملکرد پژوهشکده فرهنگی اجتماعی در زمینه میان رشته ای ها نکرده ام؛ خوشحال می شوم بدانم کدام بخش از متن بنده چنین دلالتی داشته است؟ خوشحال می شوم جناب آقای دکتر نامدار خلاصه ای تیتر وار از نقاط ضعف عملکرد شورا در 17 سال پیش مطرح کنند و بیان دارند برای برطرف کردن این نقاط ضعف چه اقداماتی در شورا صورت گرفته است.
    نمی دانم منظور جناب آقای دکتر از بیان این مطلب که بزرگترین منتقد شورا در همان ابتدای شروع کار آقای سروش بود که الحمدلله مراکز علمی ما از شیوه های نقد ایشان که عموما مشحون بغض و فحش و توهین هست آشنایی دارند، چیست؟
    اجازه دهید به دلالت های منطقی و روانشناختی مختلف بیان این مطلب اشاره ای نکنم. عدم بیان نام نویسنده در نوشته های انتقادی عمدتا به خاطر پرهیز از آثار سوء روانشناختی و جامعه شناختی آن است.
    اما پرسش من از جناب دکتر نامدار آن است که چه لزومی به نوشتن و دانستن نام ناقد هست؟ مگر نگفته اند که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال، اگر پرسشهای بنده و بیان شباهت های شورای بررسی متون با مراکزی که مورد نقد جناب دکتر نامدار قرار گرفته اند وجهی دارند به آنها پاسخ داده شود؛ اگر خیر که آن را نادیده بگیرید و از آن بگذرید و برای نویسنده اش طلب غفران کنید. بیان نام نویسنده در هر دو حال ضرورتی ندارد.
    خب بنده هم دقیقا از جناب آقای دکتر نامدار خواسته ام مشخص کنند که نقدهای شورا به متون چه تاثیری در چاپ های بعدی متون نقد شده داشته است؟ ای کاش جناب دکتر نامدار فهرستی از این آثار را که دلالت بر اثرگذاری نقدها بر جامعه علمی دارد را بیان می کردند.
    کار دیگری که می توان انجام داد انجام یک مطالعه میدانی است که تاثیرات نقدهای شورای بررسی متون شناسایی و ارزیابی گردد. بنده بسیاری از شماره های فصلنامه و برخی از نقدنامه ها که به تازگی منتشر شده است را مطالعه کرده ام و اتفاقا به خاطر همین احساس می کنم شورای بررسی متون به خاطر ماهیت ارزیابی و نقد کننده خود باید عملکرد خود را نیز با دقت بیشتری ارزیابی و نقد کند.
    باز هم بابت اظهار لطف جناب آقای نامدار از ایشان تشکر می کنم
    
                                
  • ۱۳۹۲-۰۹-۱۴ ۰۰:۲۳نامدار 2 1

    اولا بنده دو دهه دبیر شورا نبودم بلکه عضو یکی از گروه های شورا بودم. آنهم از سال 1379
    از سال 1382 تا سال 1389مسئولیت دبیری شورا با اینجانب بود بنابراین نمی دانم که این دوست عزیز 17 سال را از کجا آورده اند؟! نتایج عملکرد شورا نیز در قالب کتاب، نشریه ، سی دی و غیره منتشر شده است. و تکرار آن در اینجا بی معنا است
    ثانیا یادداشت های زیر این گفتگو آنقدر ظرفیت ندارد که صرف پاسخ دادن به کسانی شود که مجهول هستند و پاسخ دهنده از میزان اطلاعات آنها خبر ندارد و پرسشهای آنها نیز نشان می دهد که بجای زحمت مطالعه آثار و نتایج منتشر شده عملکرد شورا میخواهند با طرح پرسش های به ظاهر حق نما اصل مسئله را مخدوش نشان دهند. 
    پیشنهاد می کنم حالا که ایشان از معرفی خود پرهیز می کنند برای مسئولین محترم سایت فرهنگ امروز نشانی بگذارند تا شرایط یک گفتگوی منطقی و علمی از آنچه که ایشان مورد نظر دارند و مربوط به حوزه علوم انسانی هست فراهم شود تا به این یادداشتهای احساسی و جدلی و منحرف کننده از اصل داستان پایان داده شده و خوانندگان هم از عملکرد شورا آگاه شوند و ایشان هم از سازمان مورد علاقه خود دفاع کنند.
                                
  • ۱۳۹۲-۰۹-۱۴ ۲۱:۱۹حمید 0 1

     جناب نامدار در متن مصاحبه به نکات خوبی اشاره فرموده اند. ایشان نواقص و کاستی های سیستم دولتی/حکومتی را در ایجاد علوم انسانی ای از نوع دیگر (اسلامی یا ...) متذکر شده اند اما احساس می کنم که بحث را خیلی به عمق نبرده اند. اگر 30 سال بودجه و امکانات به پای ایدۀ علوم انسانی اسلامی ریخته ایم و نشده است، پس باید نتایجی گرفت: یا این علوم غیرممکن اند، یا ایرادی بسیار اساسی در کار مروجان و مدافعان قدرتمند و ثروتمند این ایده وجود دارد یعنی این سیستم ناتوان از دستیابی به چنین هدفی است. یک نتیجه گیری هم این است که این سیستم دروغ می گوید که واقعاً علوم انسانی اسلامی می خواهد و این ادعایی با اغراض سیاسی و اقتصادی است که قرار هم نیست به نتیجه ای که فکر می کنیم منجر شود.
                                

نظر شما