فرهنگ امروز/ داوود پرچمی:
شکاف اجتماعی، گسست و انشعاب بین افراد، نهادها و گروههای اجتماعی است که در منافع، ارزشها و موقعیت آنها ریشه دارد؛ این گسست ممکن است سبب شکلگیری گروهها و نیروهای اجتماعی متعارضی شود که برای اعضای خود هویت جمعی قائلاند. برخی شواهد بیانکننده فراهمشدن زمینه بروز شکافهای اجتماعی مختلف در جامعه ما هستند. این نوشتار خلاصهای از یک پژوهش میدانی است که به بررسی و شناخت شکاف اجتماعی، ابعاد و عوامل مؤثر بر آن میپردازد. نتایج پژوهش نشان میدهند در مرحله اول بیشترین واریانس به ارزشهای فرهنگی، ارزشهای مذهبی و پسازآن به ارزشهای سیاسی مربوط است. همچنین، نتایج این پژوهش نشان میدهد که در تهران میانگین شکاف سیاسی، شکاف فرهنگی و شکاف نسلی بیش از انواع دیگر آن است؛ گزارهای که شاید تا حد زیادی با پیشفرضهای فکری ما تفاوت داشته باشد.
شکافهایی که دهان باز میکنند!
تغییرات سریع ارزشی و فرهنگی ناشی از تقابل و گذار از سنت به مدرنیسم، تحولات و نابسامانیها و هجمههای فرهنگی نظام سرمایهداری جهانی، توزیع نابرابر منابع، دگرگونی قشربندی اجتماعی و سبکهای زندگی متفاوت و جامعهپذیریهای گوناگون، گروهبندیهای اجتماعی را پررنگتر و خطوط تفکیک و جدایی بین آنها را عمیقتر میکند. این گروهبندیها و عضویتهای گروهی ناشی از آنها و تعاملات اعضای آنها باهم به اعضای خود هویت میبخشد و احساس جدایی از سایر گروهها و تعلق بیشتر به گروه خودی را تشدید میکند. تشدید تعلقات درونگروهی و سازماندهی و متشکلشدن آنها، امکان تقابل عملی و بروز تضاد و خشونت اجتماعی را فراهم میکند.
شکاف اجتماعی، گروهبندی متشکل هویت بخش آمادۀ رویارویی اعضای یک جامعه با یکدیگر، به دلیل تفاوت در ارزشها و دسترسی به منابع است. در همه جوامع، میزانی از شکاف اجتماعی بین گروههای مختلف وجود دارد. انواع شکاف اجتماعی، قدرت نسبی تفکیک اجتماعی دارند، اما نوع، شدت، ظرفیت کنترل و هدایت آنها متفاوت است. قدرت شکافها از عواملی مانند شدت تغییرات در جامعه، تعداد جمعیت پیروان، شدت باور و اعتقاد به ارزشهای گروههای کوچک، کماهمیتی ارزشهای عام فراگروهی، قوت رقابت و تقابل بینگروهی، رویهمافتادگی شکافها و مضاعف یا مشددشدن آنها تأثیر میگیرد.
نتایج برخی پژوهشها نشان میدهند شکاف در مراحل مختلف غیرفعال و فعال وجود دارد. بااینکه شکافهای اجتماعی مانند شکافهای نسلی، جنسیتی، قومی و مذهبی از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰ فعال نبودند، عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مختلفی چون نارضایتی از عملکرد دولت، بیعدالتی، تبعیض، بیاعتمادی و... فراهمکننده زمینههای تهدیدزایی هستند که بیتوجهی به آنها برای وحدت ملی، بهویژه برای اقوام و اقلیتهای مذهبی خطرآفرین قلمداد شده است که ممکن است سبب فعالشدن شکاف اجتماعی نیز شود.
ازطرفی شکاف قومی میان بعضی اقوام ایرانی نیز در سالهای اخیر فعال شده است. باقیماندن برخی از مناطق -که غالباً قومی هستند- در توسعهنیافتگی و نابرخورداری بر اثر برنامهریزیها و سیاستگذاریهای نادرست، سبب بروز احساس محرومیت و تفاوت بین اقوام و در نهایت، فعالشدن شکافها در این مناطق شده است. تشکیل دولت متجدد مرکزگرا، ملتسازی ناقص و ایجاد نابرابری قومی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و احساس تبعیض قومی، نقش برجستهای در این فعالشدن داشته است.
آیا شکافهای قومی در ایران فعال شدهاند؟
تحولات جمعیتی علاوهبر تغییرات کمّی، مسلماً به لحاظ کیفی نیز تحولاتی با خود به همراه آوردهاند. مهمترین عنصر کیفی جمعیت که بر میزان هویت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی درون جامعه تأثیرگذار است، میزان همگرایی نسلهای مختلف جمعیتی و ارزشهای آنهاست. وجود شکاف نسلی و افزایش آن با گذشت زمان، بهویژه در جامعه فعلی ایران که بنیانهای آن ارزشی است، ازجمله پیامدهای تحولات جمعیتی در نسبت با مسئله شکافهای اجتماعی است.
این شواهد نشان میدهند برخی سیاستگذاریها، برنامهها، اقدامات سوء و رویدادها در سالهای اخیر از یک سو و اقدامات نیروهای رقیب در عرصه بینالمللی از سوی دیگر، همبستگی و انسجام اجتماعی ما را کاهش و زمینه برای فعالشدن شکافهای اجتماعی را افزایش دادهاند. این شرایط موجب گسترش بیاعتمادی فردی و بینگروهی نظیر جوانان، زنان، اقلیتهای مذهبی، برخی اقوام و... افزایش کنشهای رقابتجویانه گروههای اجتماعی و کاهش تعاملات همکارانه شده و بر پیشرفت و توسعه جامعه در ابعاد مختلف تأثیر گذاشته است.
غفلت از این مسئله اجتماعی مهم و انجامندادن اقدام مناسب برای جلوگیری و رفع آن، شرایطی به وجود آورده و در برخی مواقع حساس، سبب شده است نیروهای اجتماعی در مقابل هم بایستند و پس از آن وقایع، شکافها نیز عمیقتر، ماندگارتر و تثبیت شدهاند. نگرانی آن است که شکافها که از تفاوت و تعارض در ارزشها و منافع آغاز شدهاند و بهمرور زمان به پیروان خود هویت بخشیدهاند، آنها را برای اقدامات عملی خصمانه و خشن، سازماندهی و به تضاد و خشونت اجتماعی تبدیل کنند. نظریهپردازان این حوزه، شکاف اجتماعی را دارای مراحل غیرفعال، نیمهفعال و فعال میدانند که مهمترین حالت آن زمانی است که شکافهای غیرفعال یا نیمهفعال به فعال تبدیل و دارای پتانسیل برای بسیج سیاسی گروههای درگیر و اقدام برای برخورد با یکدیگر میشوند؛ ازاینرو، مطالعه و شناخت چگونگی، علل و عوامل شکافهای اجتماعی امری ضروری در فضای جامعهشناسی ایران است.
انواع شکافهای اجتماعی کداماند؟
رویکردهای نظری و نظریهپردازان شکاف اجتماعی -که پیشینیان آنها بر حوزه سیاسی و بروز شکافها هنگام انتخابات سیاسی متمرکز بودهاند- انواع مختلفی از شکاف را به تناسب جوامع و در زمانهای مختلف شناسایی کردهاند که مهمترین آنها عبارتاند از: شکافهای فرهنگی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی، طبقاتی، نسلی و جنسیتی.
هریک از انواع شکاف به تناسب شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جوامع و با تأثیرگرفتن از علل مختلف، امکان ظهور و بروز مییابند. متناسب با رویکرد جامعهشناختی اختیارشده در این مطالعه، برای تعریف مفهوم شکاف اجتماعی و مفاهیم مرتبط و همچنین علل نظری مؤثر بر آن، از نظریههای دارای سابقه جامعهشناختی و تبیینکننده مسئله پژوهش استفاده شده است. پژوهشهای داخلی عموماً بر یکی از ابعاد شکاف اجتماعی مانند شکاف قومی یا نسلی متمرکزند و یا رابطه آن را با یک متغیر خاص مانند همبستگی با هویت اجتماعی بررسی کردهاند. تمرکز عمده پژوهشهای خارجی نیز بر شکاف سیاسی و تأثیر آن بر رفتار انتخاباتی و علل بروز آن است. مطالعات خارجی انجامشده درباره شکاف اجتماعی، بر رابطه شکاف و انتخابات و رفتار رأیدهی و حوزه سیاسی متمرکزند. در مطالعات داخلی بر نوعی شکاف مانند شکاف قومی و نسلی تمرکز شده است. مطالعه حاضر به دنبال ارائه تعریف دقیقتری از مفهوم شکاف اجتماعی با رویکردی جامعهشناختی و بررسی آن بهمنزله پدیدهای اجتماعی، مراحل شکلگیری، انواع و عوامل مؤثر بر آن و چگونگی امکان تبدیل آن به تضاد اجتماعی است.
مبانی نظری واژه شکاف در علوم اجتماعی ابتدا در حوزه سیاسی و در شکلگیری تفاوت بین احزاب، صفکشی هواداران آنها و آرای رأیدهندگان مطرح شده است. مبتنی بر این زاویه نگاه، شکافها زمانی مهم قلمداد میشوند که منافع نخبگان سیاسی و احزاب را که از اهمیت نمادین برخوردارند، دربرگیرند و پیرامون آنها سازماندهی بهوجود آورند. این تعاریف بر تمایزهای سیاسی متمرکزند؛ اما در شکاف اجتماعی، عناصر و شرایط دیگری لازم است تا بستر ساختاربندی سیاسی شوند. تفاوتها و تمایزهای اجتماعی پیشین بر صورتبندی سیاسی آن مقدم است؛ تفاوتهایی مانند تفاوت جنسیت، نسل، قوم، مذهب، طبقه و دسترسی به منابع، بستری را بهوجود میآورند که اعضای یک جامعه در باور و عمل سیاسی خود بهصورت سازماندهیشده به تقابل با یکدیگر بپردازند.
لیپست و روکان، شکاف را مرزهایی تعریف کردهاند که گروههای مختلف اجتماعی را از یکدیگر متمایز میکند و یا آنها را در مقابل یکدیگر قرار میدهد. ازنظر آنها، مفهوم شکاف سه دلالت ذهنی محسوس دارد: نخست، یک شکاف شامل تقسیم اجتماعی است که میتوان افراد را بر اساس ویژگیهای ساختاری-اجتماعی از یکدیگر متمایز کرد؛ دوم، گروههای متمایز از یکدیگر باید از هویت جمعی خود آگاه و مایل باشند و بر اساس آن رفتار کنند؛ سوم، شکاف باید بروز سازمانی یابد.
همچنین، بارتولینی و مایر به پیروی از این دو، معتقدند مفهوم شکاف اجتماعی سه عنصر دارد: اولین عنصر آن تجربی است که مرجع تجربی و وجود تفاوتها را نشان میدهد و میتوان آن را ازلحاظ ساختاری-اجتماعی تعریف کرد. دومین عنصر، عنصر هنجاری است که مجموعهای از ارزشها و باورهاست که موجب احساس هویت میشود و خودآگاهی گروههای اجتماعی درگیر را منعکس میکند. عنصر سوم، عنصر سازمانی و رفتاری است که مجموعه تعاملات فردی، نهادها و سازمانهایی چون احزاب سیاسی را شامل و بخشی از شکاف شناخته میشود.
بارتولینی و همکارانش معتقدند شکاف دو مؤلفه دارد؛ هم نشاندهنده تقسیمبندی جامعه به گروههایی با هویتها و منافع متمایز در یک نظام اجتماعی است و هم نشاندهنده تقابل، تنش و حتی تضادی است که این گروهها برای رسیدن به منافع خود با یکدیگر دارند؛ بهبیاندیگر، تفاوت هویتها عامل اصلی تمایز و شکاف اجتماعی است. هویت، نتیجه فرایند معنایابی از ویژگی یا ویژگیهای تعلق و تمایزبخش ناشی از عضویت گروهی و نقشهای اجتماعی افراد در فرایند جامعهپذیری آنان است. عوامل متمایز شامل هر ویژگی میشود که ممکن است موجب تمایز فرد، گروه و جامعه از دیگران شود؛ عواملی مانند دین، مذهب، طبقه اجتماعی، جنسیت، نسل، ارزشها و باورهای فرهنگی، سیاسی، قومی، ملی و...
در واقع، شکاف بهصورت بالقوه خطوط یا مرزهای تقسیمکننده یک جامعه بر اساس معیارهایی مانند تفاوت نژادی، زبانی، مذهبی، مدرن و سنتی، طبقه و موقعیت یا نقشهای اجتماعی است که به اشکال مختلف ظهور مییابد. شکافهای اجتماعی، خطوط رقابت و منازعه بر سر هنجارها، باورها، ارزشها، شأن و منزلت، اقتدار اجتماعی و... هستند؛ این خطوط تمایز و تعارض میتوانند گروهها را به اشکال و علل مختلف در مقابل هم قرار دهند.
در بررسی مفهوم شکافهای اجتماعی لازم است به تنوع جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی نیز توجه شود؛ برحسب چنین تنوع و دگرگونیهایی، بعضی از دانشمندان شکافهای اجتماعی را ازنظر تأثیرگذاری بر زندگی سیاسی، دارای مراحل فعال، نیمهفعال و غیرفعال میدانند. در مرحله غیرفعال، نیروها بر اساس تفاوتها تفکیک میشوند. در مرحله نیمهفعال، نیروهای تفکیکشده بر اساس تفاوتها، در یک مقطع زمانی خاص به رقابت و تقابل باهم میپردازند و در مقاطع دیگر غیرفعال میشوند. در مرحله فعال، نیروهای تفکیکشده تقریباً بهطور دائم دارای پتانسیلهایی برای بسیج سیاسی، سازماندهی و برخورد با یکدیگر میشوند.
در تعریف نهایی میتوان گفت شکاف اجتماعی، گروهبندی متشکل هویت بخش آمادۀ رویارویی اعضای یک جامعه با یکدیگر، به دلیل تفاوت در ارزشها و دسترسی به منابع است. تا زمانی که هویت گروهیِ ناشی از تفاوت ارزشها و منابع تفکیک نشود و رقابت بینگروهی ایجاد نکند، شکاف اجتماعی نیست و هنگامیکه به رویارویی برسد، به تضاد اجتماعی تبدیل میشود. شکاف اجتماعی وجود «ما»های متعدد متعارض بر سر منابع و ارزشها در یک جامعه است که آمادگی رویارویی با یکدیگر را داشته باشند.
نظر شما